تبليغاتX
. به وبلاگ شور آفرین خوش آمديد. ****اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ‎
 
 

آيت الله عطاء الله اشرفي اصفهاني، پنجمين شهيد محراب

 

زندگينامه

در شعبان 1322 قمري، مطابق با 1281 شمسي، در خميني شهر (سده) از توابع اصفهان در خانواده اي روحاني و اهل علم، فرزندي ديده به جهان گشود كه او را عطاء الله ناميدند.

وي يگانه فرزند پسر مرحوم حجت الاسلام ميرزا اسدالله، نوه  مرحوم حجت الاسلام ميرزا محمد جعفر، از علماي معروف سده و جدش از علماي معروف جبل آمل لبنان بود. مادر مكرمه ي ايشان از سلسله ي جليله ي سادات اصفهان مي باشد.

دروس ابتدايي را در همان خميني شهر آموخت و در 12 سالگي عازم اصفهان گرديد. و در طي 10 سال دروس ادبيات و سطح، فقه و اصول و يك دوره درس خارج اصول را در محضر اساتيدي چون آيات عظام سيد مهدي درچه اي، بروجردي، سيد محمد نجف آبادي، فشاركي، مدرس گذرانيد.

در سال 1343 قمري، در 20 سالگي جهت ادامه ي تحصيلات عازم قم گرديد و مدت 20 سال، در حالي كه همسر و فرزندانش به علت فشار زندگي و تنگدستي كه امكان اجاره ي اتاقي را در قم نداشت، در اصفهان به سر مي بردند خود در قم از محضر اساتيد بزرگوار آيات عظامشيخ عبدالكريم حائري (قدس سره)، حجت كوه كمره اي، حاج سيد محمد تقي خوانساري و سيد صدر الدين صدر بهره هاي فراوان برد و جزوات فقه و اصولي كه در جلسات درس مي نوشت هم اكنون موجود است. وي به سبب كوشش و جديت زايد الوصفي كه در يادگيري داشت، مورد توجه مراجع تقليد زمان خود، بخصوص آيت الله سيد محمد تقي خوانساري قرار گرفت و اولين اجازه ي اجتهاد از سوي معظم له به ايشان داده شد.

 

امامت نماز جماعت در فيضيه

مرحوم آيت الله خوانساري در مدرسه ي فيضيه اقامه جماعت مي فرمودند و در غيبت ايشان، امام (قدس سره) نماز جماعت را به پا مي داشتند و در غيبت اين دو بزرگوار به اصرار طلاب، آيت الله اشرفي اقامه ي نماز مي كردند و حتي يكبار امام (قدس سره) به ايشان اقتدا كردند كه اين حكايت از زهد وتقواي آن بزرگوار دارد.

پس از ورود آيت الله العظمي بروجردي به قم و ارايه ي درس فقه و اصول از سوي معظم له، شهيد اشرفي ضمن شركت در درس ايشان ، و اهتمام در فراگيري چنان مورد عنايت قرار گرفت كه چندين بار استاد به ديدار شاگرد خويش رفته و پس از ديدن دست نوشته هاي درس خود، بسيار خرسند شده و براي وي لوح تقدير فرستادند. شهيد در طي مراحل تعلم، شاگردان بسياري تربيت كرد.

پس از مدتي، آيت الله العظمي بروجردي به وي دستور عزيمت به كرمانشاه و پذيرش مسؤوليت نمايندگي خود را به ايشان دادند.

 

15خرداد 1342 تا پيروزي انقلاب

پس از واقعه ي 15 خرداد 1342، شهيد محراب در منطقه ي غرب كشور و شهر كرمانشاه به تبعيت از امام (قدس سره) مبارزات خود را آغاز كردو با نشر اعلاميه و نوار سخنراني، زمينه ي گسترش قيام را فراهم نمود. پس از دستيگري امام(قدس سره)، ايشان در جهت جلب نظر علماي قم و بخصوص مراجع تقليد براي ادامه ي نهضت تلاش داشتند. به همين منظور به ديدار آيت الله العظمي گلپايگاني و سپس به ديدار آيت الله العظمي مرعشي نجفي رفته و از ايشان درخواست حمايت از حركت امام (قدس سره)، را مي كند و ميان برنامه هاي اين دو مرجع هماهنگي جدي به عمل مي آورد.

با آزادي امام (قدس سره) از زندان، وي به اتفاق چند تن از علما به قم عزيمت كرده و با  معظم له ديدار و با كسب اجازه ي كتبي وكالت و اجازه ي مطلق در امور حسبيه و شرعيه از جانب امام (قدس سره) نماينده ي تام الاختيار ايشان در استان كرمانشاه مي شود.

در زمان حيات مرحوم آيت الله حكيم، مقدمات مرجعيت مطلقه ي امام (قدس سره) را آماده كرد و در ماههاي رمضان و محرم و صفر و ايام فاطميه، ضمن دعوت از روحانيون مبارز و سوق دهي سخنراني ها به مسأله مرجعيت امام(قدس سره)، اقدامات مهمي را در اين زمينه انجام دادند به نحوي كه تعداي از سخنرانان در همين رابطه دستگير و بازداشت شدند.

با ادامه ي مبارزات وي، موج مخالفت ها با او چه از سوي رژيم و چه برخي روحاني نماها شدت مي گيرد و بارها ايشان را به تبعيد و يا به زندان تهديد مي كنند.وي از امام (قدس سره) به عنوان كسي كه از او تَرك اولي سر نمي زند و ذره  اي هواي نفس ندارد، رهبر انقلاب، مرجع تقليد جامعه الشرايط، اعلم، اورع و ولي فقيه نام مي برد.

هنگامي كه موج جديد مبارزات مردمي به رهبري امام (قدس سره) در 19 دي 1356، آغاز گرديد و اين حركت توفنده اقصي نقاط كشور را در بر گرفت، شهيد اشرفي در كرمانشاه، رهبري مبارزات مردمي را عهده دار شد و با دعوت از روحانيون مبارز درهدايت مردم، نقش مؤثري را ايفا نمود.

در يكي از تظاهراتي كه عليه رژيم شاهنشاهي انجام شد، مورد هجوم مأموران قرار گرفت و آسيب ديد. چند روز بعد مأموران حكومتي با حمله به منزل ايشان، او را دستگير و بدون اين كه اجازه ي خواندن نماز صبح را به وي بدهند، با عجله به تهران منتقل و در كميته ي شهرباني در سلول انفرادي زنداني كردند؛ اما به دنبال اعتراضات شديد مردم، پس از چند روز، آزاد شد و مجدداً رهبري قيام مردم كرمانشاه را به عهده گرفت. وي در همه ي تظاهرات و راهپيمايي ها پيشاپيش جمعيت حركت مي كرد و تا پايان مراسم حضوري فعال داشت. مراسم راهپيمايي روز عيد فطر، تاسوعا و ... كه هر كدام حركت هاي شايان توجه بود، از جمله اقدامات ايشان به شمار مي آيند.

 

انتصاب آيت الله اشرفي به امامت جمعه ي كرمانشاه

در مهرماه 1358 شمسي، امام خميني (قدس سره)، آيت الله اشرفي را به عنوان امام جمعه ي كرمانشاه منصوب فرمود. متن حكم امام (قدس سره) بدين شرح مي باشد:

بسمه تعالي

جناب مستطاب شيخ الاعلام و حجت الاسلام آقاي حاج عطاء الله اشرفي اصفهاني دامت افاضاته ، اميد است وجود شريف از بليات محفوظ و به انجام وظايف الهي مشغول باشيد.

ضمناً طوماري به امضاي آقايان محترم علماي اعلام كرمانشاه واصل گرديد كه درخواست نموده بودند، جناب عالي فريضه ي نماز جمعه را در ان شهر اقامه فرماييد و با توجه به وضع زمان و احتياج مسلمانان به اين گونه اجتماعات مذهبي، مناسب است دعوت آقايان محترم را بپذيريد و بدين وسيله جناب عالي به امامت نماجمعه منصوب مي شويد تا ان شاء الله تعالي هرچه با شكوهتر اين فريضه ي الهي را در آن شهر اقامه نماييد.

از خداي تعالي ادامه ي توفيقات جناب عالي در راه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم.

والسلام عليكم و رحمة الله

روح الله الموسوي الخميني

 

نقش شهيد در دوران دفاع مقدس

با آغاز جنگ تحميلي و بسيج همه جانبه مردم و قواي مسلح براي حضور در جبهه و پشتيباني جبهه، آيت الله اشرفي  نيز در مدت 25 ماه  تا شهادتش  در تمام خطبه هاي نماز جمعه و مصاحبه ها و پيامهايش به حضور مردم در جبهه ها تأكيد مي ورزيدند و خود نيز با حضور در جبهه ها به ديدار رزمندگان مي شتافت و مقيّد بود كه سخنراني كند. اغلب با رزمندگان مصاحبه مي كرد و با آنان به گفتگو مي نشست و مي فرمود:

"وقتي به جبهه مي روم تا مدتي روحيه ام قوي مي شود"

علي رغم كهولت سن مسافت هاي طولاني و راه هاي صعب العبور رابه عشق ديدار دلاورمردان جبهه ي توحيد، با وسايل نقليه ي نظامي در شرايط دشوار مي پيمود. بارها در جبهه هاي ايلام، قصر شيرين  و پادگان ابوذر، گيلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور يافت و با سخنراني هاي دلنيشين،  به سپاهيان اسلام  روحيه بخشيد. پس از آزادي قصر شيرين به آن شهر سفر كرد و با خواند ن دو ركعت نماز شكر در مسجد اين شهر، سپاسگزاري خود را به درگاه خداوند به جاي آورد.

وجود ايشان درمناطق عملياتي سبب دلگرمي رزمندگان و باعث شورو شوق  بسيار ميگرديد. يك بار پس از عزيمت به منطقه ي جنوب، عازم شهر آزاد شده ي بستان شده و زير بمباران وحشيانه ي دشمن وارد شهر گرديد و از آن جا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عمليات فتح المبين در دوم فروردين 1361، در قرارگاه حضور يافت و پيشنهاد كرد كه عمليات به نام حضرت زهرا (عليها السلام) نامگذاري شود.

آيت الله اشرفي پس از آزادي خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم اين شهر نماز شكر را به امامت ايشان به جاي آوردند. بعد از ظهر همان روز علي رغم مخالفت فرماندهان، به اتفاق امام جمعه ي اهواز عازم خرمشهر شد و پس از ورود به  شهر ، در مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور يافت و فرمود:

"امروز يكي از روزهاي مهم اسلامي و يوم الله است و از جمله آرزوهاي من فتح خرمشهر بود كه بحمدا لله من زنده ماندم و اين روز را ديدم"

در شب جمعه هشتم مهر 1361، شبِ عمليات مسلم بن عقيل در منطقه ي غرب، حضور داشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه اي به استراحت نپرداخت. نزديكي هاي صبح يك عدد گلوله ي توپ در نزديكي چادر ايشان منفجر گرديد. فرماندهان جهت ترك آن محل اصرار كردند، اما ايشان نپذيرفت و فرمود:

"من از اين محل نمي روم و آماده ي هرگونه مسأله اي هستم، زيرا خون من رنگين تر و جان من عزيزتر از اين عزيزان رزمنده نيست. من بايد تا پايان عمليات اين جا باشم." سرانجام شهيد محلاتي، عبا و عمامه ي ايشان را برداشت و بر سر و دوش ايشان گذاشت و عصا را به دستش داد و او را عازم كرمانشاه كرد.

آيت الله اشرفي در پشت جبهه هم فعاليت هاي چشمگيري داشت، از جمله ي آن ها افتتاح حسابي در بانك برا ي جمع آوري كمك هاي نقدي به جبهه ها بود. حساب ديگري نيز جهت كمك به مهاجرين جنگ افتتاح  كردند. حساب ديگري  نيزجهت بازسازي منطقه ي گيلانغرب كه به استان كرمانشاه محوّل شده بود، اختصاص دادند.

شهيد به مسأله وحدت بين شيعه و سني اهميت فوق العاده مي دادند. اقدامات ايشان در اين زمينه بسيار مؤثر واقع مي شد.

 

شهادت

منافقين ترور اين بزرگوار را از مدت ها پيش در سرلوحه ي كارخود قرار داده بود. اولين بار در سال 1359، منزل ايشان هدف يك بمب صوتي منافقين قرار گرفت كه پس از انفجار، به علت حاضر نبودن وي در محل حادثه، اين سوء قصد نافرجام ماند.

در دومين اقدام منافقين، در تير 1360 هنگامي كه آيت الله اشرفي براي اقامه ي نماز ظهر قصد ورود به مسجد را داشتند، به ناگاه سه مهاجم مسلح از داخل يك اتومبيل به سوي وي آتش گشودند كه گلوله ها به وي اصابت نكرد. مهاجمين در حين فرار نارنجكي به سوي او پرتاب كردند كه تعدادي بي گناه شهيد و مجروح شدند. و به ايشان آسيبي نرسيد.

سومين اقدام در روز جمعه 23 مهر 1361، هنگامي كه خطبه اوّل نماز را آغاز كرده بودند، يك نفر به طرف وي هجوم آورده، ايشان را در آغوش گرفت و لحظه اي بعد بر اثر انفجار نارنجك، معظم له در حالي كه به حالت سجده به زمين افتاده بودند به شهادت رسيدند.

بدين ترتيب محراب خونين كرمانشاه، منزلگاه عروج گرديد و به فرمايش امام (قدس سره): "شهادت او جامعه ي روحانيت را سوگوار كرد."

در روز تشييع، كرمانشاه يكپارچه تعطيل و در سراسر كشورعزاي عمومي اعلام گرديد.

جنازه ي آن بزرگوار پس از تشييع با شكوه، بنا به وصيت ايشان به اصفهان انتقال و در قبرستان اصفهان (تخت فولاد) به خاك سپرده شد.

 

پيام امام خميني(قدس سره)

امام خميني به مناسبت اين جنايت پيامي صادر فرمودند كه گوشه هايي از آن به شرح زير است:

چه سعادتمند و پيروزند آنان كه در نشيب و فرازها و پستي و بلندي هاي حيات خويش به دام هاي شيطاني و وسوسه هاي نفساني نيفتاده و آخرين حجاب بين محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده و به قرارگاه مجاهدين في سبيل الله راه يافتند، چه سعادتمند و خوشبخت اند آنان كه به دنيا و زخارف آن پشت پا زده و عمري را به زهد و تقوا گذرانده و آخرين درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه ي جمعه با دست يكي از منافقين و منحرفين شقي، فايز و به والاترين شهيد محراب كه به دست خيانتكار اشقي الاشقيا به ملأ اعلاء  شتافت، ملحق شدند. و شهيد عزيز محراب اين جمعه ي ما، از آن شخصيت هايي بود كه اين جانب يكي از ارادتمندان اين شخص والامقام بوده و هستم. اين وجود پر بركت و متعهد را قريب شصت سال است مي شناسم. مرحوم شهيد بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج آقا عطاء الله اشرفي را در اين مدت طولاني به صفاي نفس و آرامش روح و اطمينان قلب و خالي از هواهاي نفساني و تارك هوي و مطيع امر مولا و جامع علم  مفيد و عمل صالح مي شناسم  و در عين  حال مجاهد و متعهد و قوي  النفس بود. او در جبهه ي دفاع از حق، از جمله ي اشخاصي بود كه مايه دلگرمي جوانان مجاهد بود و از مصاديق بارز «رجالٌ صَدقُوا ما عاهَدُوا الله عليه» بودو رفتن او ثُلمه بر اسلام وارد كرد و جامعه ي روحاني را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره ي شهداي كربلا قرار دهد و لعنت و نفرين خود را بر قاتلان چنين مرداني نثار فرمايد. ننگ ابدي بر آنان كه يك چنين شخص صالحي را كه آزارش به موري نرسيده بود، از ملت ما گرفتند و خود را در پيشگاه خداي متعال و در نزد ملت فداكار، منفورتر و جنايتكارتر از قبل معرفي كردند. اين بزرگوار مثل ساير شهداي عزيز ما به جوار رحمت حق پيوست و ملت مجاهد و قواي مسلح سلحشور ما با عزمي راسختر به پيشبرد انقلاب ادامه مي دهند و آنان كه به ادعاي واهي خود كوس طرفداري از خلق را مي زنند و با خلق خدا آن مي كنند كه همه مي دانند، در اين جنايت عظيم چه توجيهي دارند؟ و با به شهادت رساندن عالمي خدمتگزار و پيرمرد بزرگوار هشتاد ساله چه قدرتي كسب مي كنند و چه طرفي مي بندند؟ و آنان كه در سوگ اين جنايتكاران اشك تمساح مي ريزند و از جريان حكم خدا درباره ي آنان شكايت دارند، چه انگيزه اي دارند؟

+ نوشته شده در  ساعت 18:37  توسط نوابیون  | 

بشارت باد، فرا رسيدن عيد فطر

 

 

جايزه الهي

عيد در لغت از ماده "عود" به معني بازگشت است، لذا روزهايي را که مشکلات قوم و جمعيتي برطرف مي شود و به پيروزي ها و راحتي هاي نخستين باز مي گردند، عيد مي نامند. مانند عيد فطر و قربان به مناسبت اين که در پرتو اطاعت يک ماهه رمضان يا انجام فريضه بزرگ حج، صفا و پاکي فطري نخستين به روح و جان ، باز مي گردد، و آلودگي هايي که بر خلاف فطرت است ، از ميان مي رود .

عيد فطر يکي از دو عيد بزرگ در سنت اسلامي است. مسلمانان روزه دار که ماه رمضان را روزه به پا داشته و از خوردن، آشاميدن و بسياري از کارهاي مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مي طلبند، اجر و پاداشي که خداوند، خود به آنان وعده داده است .

روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند که در اين روز، امر امساک از خوردن و آشاميدن برداشته مي شود و مؤمنان رخصت مي يابند در روز، افطار کنند و روزه خود را بشکنند.

 

عيد فطر صحنه اي از قيامت

حضرت علي (ع)  به مناسبت عيد فطر خطبه اي قرائت کرده و در آن، اين روز را به قيامت تشبيه فرموده است :

اي مردم! اين روز شما، روزي است که نيکوکاران در آن پاداش مي گيرند و زيانکاران و تبهکاران در آن مأيوس و نا اميد مي گردند.

دنيا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جايزه برندگان اين مسابقه و جهنم جزاي بازماندگان است .

عيد فطر شبيه ترين روز به روز قيامت است. چون در قيامت عده اي که زيان کارند ، تأسف مي خوردند و غضبناک مي گردند و عده اي که نيکوکارند رستگار و متنعم به نعمت هاي الهي مي شوند.

وقتي از منازلتان براي خواندن نماز عيد خارج مي شويد ، به ياد آوريد زماني را که از منزل بدن خود خارج شده و به سوي خداي خود خواهيد رفت .

وقتي در جايگاه نماز خود مي ايستيد به ياد آوريد زماني را که در محضر عدل الهي مي ايستيد و از شما حسابرسي مي کنند. وقتي از نماز به منازلتان بر مي گرديد به ياد آوريد زماني را که به منازل خود در بهشت خواهيد رفت .

اي بندگان خدا! کمترين چيزي که به زنان و مردان روزه دار داده مي شود اين است که فرشته اي در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مي دهد: "هان! بشارتتان باد، اي بندگان خدا که گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فکر آينده خويش باشيد که چگونه باقي ايام را بگذرانيد ."

 

روز و نماز عيد فطر

از سخنان معصومين عليهم السلام چنين برداشت مي شود که روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. لذا در اين روز مستحب است که انسان بسيار دعا کند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلي نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.

مناسبت هاي مختلف اسلامي ، زمينه توجه به خداي متعال و زنده کننده ياد او در زندگي و فکر مسلمانان است و براي بسياري از اين مناسبت ها، اعمال و دعاهاي ويژه اي از جمله "نماز" بيان شده است . بر خلاف اغلب جشن ها و اعياد، که آميخته به غفلت ها، هوسراني ها و شهوات است، اعياد اسلامي، همراه با نماز، دعا، انفاق، صدقه، غسل، طهارت و ... است .

در حديث شريفي از امام رضا عليه السلام آمده است :

" خداوند ، روز فطر را بدين سبب "عيد فطر" قرار داد تا مسلمانان ، اجتماع و مجمعي داشته باشند که در آن روز، گرد هم آيند و در برابر خداوند، به خاطرمنت ها و نعمت هايش، به تمجيد و تعظيم بپردازند، پس آن روز، روز عيد و تجمع، روز زکات و رغبت و روز نيايش است. "

در قنوت نماز عيد  چه مي خوانيم؟

بارالها! به حق اين روز، که آن را براي مسلمانان عيد و براي محمد صلي الله و عليه و اله ذخيره و شرافت و کرامت و فضيلت قرار دادي از تو مي خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستي و مرا در هر خيري وارد کني که محمد و آل محمد را در آن وارد کردي و از هر بدي که محمد و آل محمد را خارج ساختي ، ما را نيز از آن خارج ساز، درود و صلوات تو بر او و آنها. خداوندا! از تو مي طلبم، هر آنچه را که بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مي برم از هر آنچه که بندگان خالصت به تو پناه بردند

 .

جايزه الهي

عمده ترين چيزي که در اين نماز، از خدا خواسته مي شود، آمرزش و مغفرت الهي و مبارک ساختن اين عيد، با قبولي طاعات است و اين، بهترين جايزه اي است که خداوند به نمازگزاران روزه دار، عطا مي کند . امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت مي کند که فرمود : هر گاه روز اول ماه شوال (عيد فطر) فرا مي رسد ، منادي از سوي خداوند ندا مي دهد : " اي مؤمنين : بشتابيد به سوي جايزه هايتان."

آنگاه امام باقر عليه السلام رو به جابر کرد و فرمود : اي جابر! جوايز خدا، مثل جايزه هاي اين پادشاهان نيست! امروز ، روز جايزه هاست!

 

اعمال عيد فطر

از جمله ليالى شريفه شب عيد فطر مي باشد و در فضيلت و ثواب عبادت و احياى آن احاديث ‏بسيار وارد شده و روايت‏ شده است كه آن شب كمتراز شب قدر نيست. براي درک اين شب عزيز انجام اعمالي از ائمه عليهم السلام به ما سفارش شده است :

در هنگام غروب آفتاب غسل انجام شود .

آن شب به نماز، دعا، استغفار، درخواست از حق تعالى و بيتوته در مسجد احيا گردد.

بعد از نماز مغرب و عشاء ، نماز صبح و نمازعيد فطر ذکر؛" الله اكبر الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر الله اكبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا " گفته شود.

بعد از نماز مغرب و نافله آن، دست ها را به سوى آسمان بلند کرده و بگويد:" يا ذاالمن و الطول يا ذاالجود يا مصطفي محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفرلي كل ذنب احصيته وهو عندك في كتاب مبين." پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگويد: " اتوب الى الله " پس هر حاجت كه دارد از حق تعالى بخواهد كه ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد. در روايتي از ‏شيخ آمده كه: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگويد" يا ذاالحول يا ذاالطول يا مصطفيا محمدا و ناصره صل على محمد و آل محمد واغفرلي كل ذنب اذنبته و نسيته انا و هو عندك في كتاب مبين." سپس صد مرتبه " اتوب الى الله " بگو.

زيارت امام حسين عليه السلام كه فضيلت ‏بسيار دارد.

ده مرتبه ذكر يا دائم الفضل علي البرية يا باسط اليدين بالعطية يا صاحب المواهب السنية صل علي محمد و آله خيرالوري سجية واغفرلنا يا ذاالعلي في هذه العشية. كه از اعمال شب جمعه است، گفته شود.

ده ركعت نماز كه در شب آخر ماه رمضان اقامه مي شود که به صورت پنج نماز دو رکعتي ، درهر رکعت بعد از حمد، سوره توحيد ده بارخوانده شود. و در رکوع و سجود ده مرتبه ذکر" سبحان الله والحمدلله ولا اله الاالله والله اکبر" گفته شود. پس از نمازهزارمرتبه استغفار کند و بعد از آن سر به سجده گذارد و بگويد:" يا حي يا قيوم يا ذاالجلال و الاکرام يا رحمان الدنيا والاخرة و رحيمهما يا ارحم الراحمين يا اله الاولين والآخرين اغفرلنا ذنوبنا و تقبل منا صلواتنا و صيامنا و قيامنا."

بعد از نماز مغرب و نافله آن دو ركعت نماز بجا آورد، در ركعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحيد و در رکعت دوم بعد از حمد، يك مرتبه توحيد بخواند. بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه ذکر" اتوب الى الله " گفته شود. پس از آن بگويد: " يا ذاالمن والجود يا ذاالمن والطول يا مصطفي محمد صلى الله عليه وآله صل على محمد وآله و افعل بي كذا و كذا و به جاى کذا حاجات خود را بطلبد و روايت است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين دو ركعت را به اين كيفيت ‏بجا مى‏آورد پس سراز سجده برمى‏داشت و مى‏فرمود به حق آن خداوندى كه جانم به دست قدرت او است هر كه اين نماز را بخواند، هر حاجتي از خدا بطلبد البته عطا كند و اگر به عدد ريگ هاى بيابان گناه داشته باشد خدا بيامرزد. و در روايت ديگر به جاى هزار مرتبه توحيد صد مرتبه وارد شده است. شيخ و سيد بعد از نماز اين دعا را نقل كرده‏اند: " ياالله ياالله ياالله يا رحمان ياالله يا رحيم ياالله يا ملك ياالله يا قدوس ياالله يا سلام ياالله يا مؤمن ياالله يا مهيمن ياالله ياعزيز ياالله يا جبار ياالله يا متكبر ياالله يا خالق ياالله يا بارئ ياالله يا مصور ياالله ياعالم ياالله يا عظيم ياالله يا عليم ياالله يا كريم ياالله يا حليم ياالله يا حكيم ياالله يا سميع ياالله يا بصير ياالله يا قريب ياالله يا مجيب ياالله يا جواد ياالله يا ماجد ياالله يا ملي ياالله يا وفي ياالله يا مولى ياالله يا قاضي ياالله يا سريع ياالله يا شديد ياالله يا رئوف ياالله يا رقيب ياالله يا مجيد ياالله يا حفيظ ياالله يا محيط ياالله يا سيدالسادات ياالله يا اول ياالله يا آخر ياالله يا ظاهر ياالله يا باطن ياالله يا فاخر ياالله يا قاهر يا الله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا ودود ياالله يا نور ياالله يا رافع ياالله يا مانع ياالله يا دافع ياالله يا فاتح ياالله يا نفاح [نفاع] ياالله يا جليل ياالله يا جميل ياالله يا شهيد ياالله يا شاهد ياالله يا مغيث ‏ياالله يا حبيب ياالله يا فاطر ياالله يا مطهر ياالله يا ملك ياالله يا مقتدر ياالله يا قابض ياالله يا باسط ياالله يا محيي ياالله يا مميت ‏ياالله يا باعث‏ ياالله يا وارث ياالله يا معطي ياالله يا مفضل ياالله يا منعم ياالله يا حق ياالله يا مبين ياالله يا طيب ياالله يا محسن ياالله يا مجمل ياالله يا مبدئ ياالله يا معيد ياالله يا بارئ ياالله يا بديع ياالله يا هادي ياالله يا كافي ياالله يا شافي ياالله يا علي ياالله ياعظيم ياالله يا حنان ياالله يا منان ياالله يا ذاالطول ياالله يا متعالي ياالله يا عدل ياالله يا ذاالمعارج ياالله يا صادق ياالله يا صدوق ياالله يا ديان ياالله يا باقي ياالله يا واقي ياالله يا ذاالجلال ياالله يا ذاالاكرام ياالله يا محمود ياالله يا معبود ياالله يا صانع ياالله يا معين ياالله يا مكون ياالله يا فعال ياالله يا لطيف ياالله يا غفور ياالله يا شكور ياالله يا نور ياالله يا قدير ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله يا رباه ياالله اسالك ان تصلي على محمد و آل محمد و تمن علي برضاك و تعفوعني بحلمك و توسع علي من رزقك الحلال الطيب من حيث احتسب و من حيث لا احتسب فاني عبدك ليس لي احد سواك ولا احد اساله غيرك يا ارحم الراحمين ما شاء الله لا قوة الا بالله العلي العظيم. پس به سجده مى‏روى و مى‏گويى: ياالله ياالله ياالله يا رب يا رب يا رب يا منزل البركات بك تنزل كل حاجة اسالك بكل اسم في مخزون الغيب عندك والاسماء المشهورات عندك المكتوبة على سرادق عرشك ان تصلي على محمد وآل محمد وان تقبل مني شهررمضان و تكتبني من الوافدين الى بيتك الحرام و تصفح لي عن الذنوب العظام و تستخرج لي يا رب كنوزك يا رحمان."

چهارده ركعت نمازاقامه كند. بعد از هر دو رکعت سلام دهد و در هر ركعت بعد از حمد، يک بار آيةالكرسي و سه مرتبه توحيد خوانده شود. براى هر ركعت، ثواب عبادت چهل سال وعبادت هر كه در آن ماه روزه گرفته و نماز خوانده اعطاء مي شود.

شيخ درمصباح فرموده كه در آخر شب غسل كن و بر سجاده خود تا طلوع فجربنشين وعبادت کن.

 

اعمال روزعيد

بعد از نماز صبح و نمازعيد آن تكبيراتى را كه در شب عيد ذکر شد، گفته شود.

پرداخت زکات فطره پيش از نمازعيد.

انجام غسل روزعيد. که زمان آن بعد از طلوع فجر تا زمان به جا آوردن نمازعيد است. در هنگام غسل بگو: " اللهم ايمانا بك وتصديقا بكتابك واتباع سنة نبيك محمد صلى الله عليه وآله." و پس ازغسل بگو:" اللهم اجعله كفارة لذنوبي وطهر ديني اللهم اذهب عني الدنس."

براي اقامه نمازعيد لباس نيکو پوشيده و ازعطر استفاده نماييد.

پيش از نماز عيد، در اول روز افطار كنى. و بهتر آن است كه به خرما يا به شيرينى باشد. و شيخ مفيد فرموده مستحب است خوردن مقدار كمى از تربت‏ سيدالشهداء عليه السلام كه براى هر دردى شفا است.

قبل ازخروج از منزل براي نمازعيد، دعايي را که از امام باقرعليه السلام روايت شده را بخواني: " اللهم من تهيا في هذااليوم اوتعبا اواعد واستعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده ونوافله وفواضله وعطاياه فان اليك يا سيدي تهيئتي و تعبئتي واعدادي واستعدادي رجاء رفدك وجوائزك ونوافلك و فواضلك و فضائلك وعطاياك و قد غدوت الى عيد من اعياد امة نبيك محمد صلوات الله عليه وعلى آله ولم افد اليك اليوم بعمل صالح اثق به قدمته ولا توجهت ‏بمخلوق املته ولكن اتيتك خاضعا مقرا بذنوبي واسائتي الى نفسي فيا عظيم يا عظيم يا عظيم اغفرلي العظيم من ذنوبي فانه لا يغفرالذنوب العظام الا انت ‏يا لا اله الا انت ‏يا ارحم الراحمين."

اقامه نمازعيد.

زيارت امام حسين عليه السلام.

دعاى ندبه خوانده شود. سيد بن طاوس فرموده كه چون از دعا فارغ شود به سجده رود و بگويد:" اعوذ بك من نار حرها لا يطفى و جديدها لا يبلى وعطشانها لا يروى" پس گونه راست را بر خاک بگذارد و بگويد:" الهي لا تقلب وجهي في النار بعد سجودي وتعفيري لك بغيرمن مني عليك بل لك المن علي" سپس گونه چپ را بر خاک بگذارد و بگويد: " ارحم من اساء واقترف واستكان واعترف" پس به حال سجده شود و بگويد:" ان كنت‏ بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدك فليحسن العفو من عندك يا كريم " پس از آن صد بار بگويد: العفو العفو.

+ نوشته شده در  ساعت 18:36  توسط نوابیون  | 

ویژه نامه روز قدس

 

 

سالها از اشغال فلسطين و ادامه سيطره صهيونيستها بر اين سرزمين و تخريب آثار كهن و مقدس موجود در آن به ويژه مسجد الاقصي و آثار بي‌بديل آن توسط صهيونيستهاي تندرو مي‌گذرد بي‌آنكه سازمانهاي جهاني از جمله "يونسكو" نسبت به آن احساس مسووليت كنند.

نگاهي به اقدامات تخريبي صهيونيستها در مورد آثار اسلامي و كهن موجود تنها در شهر قدس، از بي‌تفاوتي سازمانهاي بين‌المللي كه سايه شوم آمريكا و لابي صهيونيزم بين‌الملل بر آنها حاكم است، حكايت مي‌كند.

صهيونيستها از مدتها قبل تخريب بخشهايي از مسجد الاقصي را آغاز كرده‌اند و علاوه بر آن با كوچاندن اجباري فلسطينيان ساكن اين شهر و تغيير بافت معماري و اسكان يهوديان مهاجر در آن در تلاش براي تغيير هويت شهر قدس هستند كه حدود ‪ ۴۵قرن سابقه را پشت سر خود دارد.

به آتش كشيدن مسجدالاقصي در ‪ ۴۰سال پيش و نابودي بخشي از آثار قديمي آن و انجام حفاريهاي متعدد در زير اين مسجد توسط گروههاي افراطي صهيونيست طي سالهاي گذشته بي‌آنكه از هشدارهاي بين‌المللي ترسي به خود راه دهند، نشان مي‌دهد صهيونيستها از نوعي اطمينان از سوي مجامع جهاني زير سيطره آمريكا و لابي صهيونيستها برخوردارند.

هر چند سازمان ملل متحد ‪ ۴۰سال قبل رژيم صهيونيستي را به لحاظ به آتش كشيدن مسجدالاقصي تقبيح كرد اما تاكنون اين سازمان و سازمانهاي فرهنگي زير مجموعه آن به ويژه يونسكو كه در قبال حفظ آثار ارزشمند تاريخي و فرهنگي ملل مختلف مسووليت دارد، در برابر اعمال تخريبي صهيونيست‌ها نسبت به مسجدالاقصي و ديگر آثار شهر قدس كه متعلق به همه معتقدان به اديان الهي است، سكوت كرده است.

توهين صهيونيستها به مقدسات اسلامي بخصوص مسجدالاقصي همچنان ادامه يافته و حرمت اين مكان الهي بارها با تعرض صهيونيست‌ها شكسته شده و گروه‌هاي تندرو و نژادپرست با حمايت رژيم اسراييل به اين مسجد تعرض كرده‌اند.

اين تعرض به بهانه واهي وجود "معبد سليمان" در زير بناي مسجدالاقصي و نيز سالروز تصرف بخش شرقي قدس صورت گرفته است.

مطرح شدن طرح ساخت "معبد سليمان" به جاي مسجدالاقصي توسط صهيونيستهاي تندرو، كشف طرح نابودي مسجد الاقصي كه باني آن يك صهيونيست نژادپرست به نام "مئير كاهانا" بود، ايجاد تونلي زير مسجد الاقصي در سال ‪ ۱۹۸۰و تهديد سازمان اوقاف فلسطين از سوي صهيونيستها براي چشم‌پوشي اين نهاد از مسجدالاقصي و ويراني در ورودي اصلي ساختمان سازمان اوقاف فلسطين در شهر قدس به علت حفاري‌هاي صهيونيست‌ها زير ساختمان مسجدالاقصي از جمله تعرض‌هاي صهيونيستهاي تندرو به مقدسات اسلامي در قدس است كه همواره با حمايت رژيم اسراييلي صورت گرفته است.

علاوه بر اين، آثار اسلامي كشف شده در اطراف مسجد الاقصي و مكان حفاريهاي در حال انجام توسط اسراييل كه از وجود يك محراب و دو اتاق از بقاياي يك مسجد اسلامي در محدوده مسجد الاقصي خبر مي‌دهد و آثار اسلامي ديگر در منطقه شمالي و پايين پل منتهي به باب المغاربه، همگي حكايت از وجود آثار گرانبهايي دارد كه ميراث ملت فلسطين است.

اگر سازمانهاي بين‌المللي كه مسووليت حفظ آثار با ارزش و كهن ملتها را بر عهده دارند در اين موارد نيز كوتاهي كنند، بايد منتظر جنايات بيشتر صهيونيستها در بخش‌هاي فرهنگي ملت فلسطين بود.

اوضاع تخريب آثار باستاني سرزمين فلسطين توسط اسراييلي‌ها به حدي خطرناك شده‌كه برخي كارشناسان صهيونيست اواخر سال گذشته‌با ارسال نامه‌هاي به"ايهود اولمرت" نخست وزير و يك وزير ديگر اسراييلي در ارتباط با مسايل قدس، از آنان خواستند هرگونه حفاري و تعرض به آثار اسلامي كشف شده در اين مكان را متوقف كنند.

اين كارشناسان هشدار داده‌اند آثار كشف شده، بخشي از اوقاف و اماكن مقدس نزد مسلمانان به شمار مي‌رود و ويران كردن آنها ممكن است به درگيري‌هاي خونبار در منطقه بينجامد.

يك كارشناس اسراييلي آثار تاريخي نيز طي اظهاراتي كه منابع خبري اسراييلي، سي‌ام بهمن ماه سال گذشته آن را منتشر كردند، اعتراف كرد كه مقام‌هاي رژيم صهيونيستي آثار يك مسجداسلامي در دوره ايوبيان را در منطقه‌اي نزديك به "باب المغاربه" در محدوده مسجد الاقصي هنگام كشف آن، مخفي نگه داشته‌اند.

"يووال باروخ" گفته است: بقاياي يك مصلاي اسلامي قديمي در تپه خاكي نزديك باب المغاربه در سال ‪ ۲۰۰۴هنگامي كه بخشي از تپه در ميدان "البراق" در حفاريها ويران شد، كشف شد اما اين موضوع بطور محرمانه نزد مقام‌هاي اسراييلي باقي ماند تا مسلمانان آن را مطالبه نكنند.

باروخ ضمن اعتراف به اين موضوع، تاكيد كرد كه اين مسجد كوچك داراي محراب و همه جزئيات يك مسجد بود.

علاوه‌بر اين رژيم صهيونيستي عمليات تخريب منطقه نزديك به باب المغاربه را از هفدهم بهمن ماه سال گذشته آغاز كرد و تصميم داشت ديوار چوبي و دو اتاق موجود در پشت اين ديوار را كه نزديك باب المغاربه در مسجد الاقصي واقع شده است، تخريب كند، اما در پي اعتراض‌هاي گسترده مسلمانان، در حال حاضر و در ظاهر اين عمليات را متوقف كرده است.

با اين حال گروههاي به اصطلاح باستان شناسي اسراييلي عمليات حفاري در زير مسجد الاقصي را ادامه مي‌دهند.

زير ديوار المغاربه دو تالار بزرگ قرار دارد كه با اولين حفاري منهدم خواهد شد.

بخش‌هايي از ديوار چوبي مذكور دو سال پيش بر اثر بارش برف سنگين ويران شد و رژيم صهيونيستي ادعا مي‌كند در صدد بازسازي بخشهاي تخريب شده است ولي فلسطيني‌ها از آن بيم دارند كه هر گونه حفاري يا ساير اقدامات ساختماني در اين منطقه بخشهايي از اين ميراث فرهنگي و اسلامي را تخريب و در معرض تهديد مستقيم صهيونيستهاي افراطي قرار دهد.

 

خلاصه‌اي از پيام امام (س)به مناسبت روز جهانی قدس

 

 

 روز قدس، جهانى است، و روزى نيست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است، روز مقابله ملتهائى است كه در زير فشار ظلم آمريكا و غير آمريكا بودند، روزى است كه بايد مستضعفين مجهز بشوند، در مقابل مستكبرين، و دماغ مستكبرين را به خاك بمالند، روزى است كه بين منافقين و متعهدين امتياز خواهد شد، متعهدين امروز را روز قدس مى‏دانند و عمل مى‏كنند به آنچه كه بايد بكنند، و منافقين و آنهائى كه با ابرقدرتها در زير پرده آشنائى دارند، و با اسرائيل دوستى دارند در اين روز بى تفاوت نيستند، و يا ملتها را نمى‏گذارند كه تظاهرات كنند.

روز قدس، روزى است كه بايد سرنوشت ملتهاى مستضعف معلوم شود بايد ملتهاى مستضعف در مقابل مستكبرين اعلان وجود بكنند، بايد همانطور كه ايران قيام كرد، و دماغ مستكبرين را به خاك ماليد، و خواهد ماليد، تمام ملتها قيام كنند، و اين جرثومه‏هاى فساد را به زباله‏دانها بريزند.

روز قدس، روزى است كه بايد همت كنند و همت كنيم كه قدس را نجات بدهيم، روز قدس روزى است، كه بايد به اين روشنفكرانى، كه در زير پرده با آمريكا و عمال آمريكا روابط دارند هشدار داد، هشدار به اينكه اگر از فضولى دست‏بر ندارند سركوب خواهند شد.

روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز اسلام است، و روز حكومت اسلامى است.

سخنرانى امام خمينى ره در روز قدس با محتواى و ابعاد وسيعى كه دارد، اهم نكاتش بر تجمع و اتحاد مسلمين براى سركوبى دشمنان اسلام تكيه شده، و اگر مسلمانان نيرومند جهان يد واحده شوند و اختلاف عقيده و اختلاف مذهب را كنار بگذارند، و براى دفاع از حريم اسلام، و قرآن، و كعبه، كه مشترك بين همه اقشار مسلمين عالم است‏بكوشند، هرگز اجازه تجاوز كفار و منافقين را به حريم اسلام و مقدسات آن نخواهند داد، تا جائى كه چند ميليون صهيونيست قبله اول مسلمين (بيت المقدس) را اشغال نموده، و در بين مسلمين تفرقه و جدائى بيندازند، و اينها هستند كه شيعه را از سنى، و سنى را از شيعه جدا مى‏نمايند، وحدت مسلمين را به هم مى‏زنند، تا كمر مسلمين را بشكنند، و از تفرقه آنان بهره‏هاى خود را ببرند.

+ نوشته شده در  ساعت 18:35  توسط نوابیون  | 

 

     
 

ویژه نامه شهادت امام على "عليه السلام"

 

 

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...

على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند،على عليه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براى حركت بسوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.

فراريان خوارج، مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمين صحبت ميكردند،در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى،معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بكلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى‏كنند، اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد،عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد،برك بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اينكه هر سه نفر در يكموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود بسوى مقصد روانه گرديد،عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.

برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يكم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او بجاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.

معاويه زخم شديد برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند،معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟

برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاويه گفت مقصودت چيست؟برك گفت همين الان على را هم كشتند:معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد ميتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبد الله) براى من‏كافى است  .

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يكم بنماز ايستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناك عمرو عاص تهديدش ميكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟شمشيرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بيچاره عمرو آنوقت فهميد كه اشتباها قاضى بيگناه را بجاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.

اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزى بديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟گفت هر چه تو بخواهى!

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است: (چه مهر سنگينى!شاعر گويد)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة

كمهر قطام من غنى و معدم‏

ثلاثة آلاف و عبدو قنية

و ضرب على بالحسام المسمم‏

و لا مهر اغلى من على و ان غلا

و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم.

يعنى تا كنون نديده‏ام صاحب كرمى را از توانگر و درويش كه (براى زنى) مانند مهر قطام مهر كند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و كنيزى و ضربت زدن بعلى عليه السلام با شمشير زهر آلود.

و هيچ مهرى هر قدر هم سنگين و گران باشد از كشتن على عليه السلام گرانتر نيست و هيچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نيست.بارى ابن ملجم كه خود براى كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نميخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم ميكنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى كسى نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير كنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اينكار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نيامده‏ام مگر براى همين كار!قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى‏ميكنم و تنى چند بكمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اينمورد بابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.

خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را بنام شبيب كه با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور بمتاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم بكوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست بمحاسن شريفش كشيد و فرمود شقى‏ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهى بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرا رسيده است.

بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!

على عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.

على عليه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.

خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى  .

(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)

همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند،حسنين باتفاق بنى‏هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نميرود .

على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردبارى بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!

على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،على عليه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براى من فرق نميكند كه مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود،على عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:

اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما...

شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشى نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد،امر بمعروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.

على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نيز جهت عيادت بحضور وى مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره‏مند ميگشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.

(من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم) .

مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود بزندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يك ضربت باو بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:

يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.

(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر يك ضربتى كه بمن زده است يكضربت باو بزن) چون على عليه السلام در اثر سمى كه بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحركت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.

اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حاليكه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياى آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:

ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.

اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهيز كارى دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.

اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.

در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.

اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد،اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكى بخدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردبارى توصيه ميكنم.

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .

در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتين آن لبهاى نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت‏عمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت بپايان رسيد .

هنگام شهادت سن شريف على عليه السلام 63 سال و مدت امامتش نزديك سى سال و دوران خلافت ظاهريش نيز در حدود پنج سال بود.امام حسن عليه السلام باتفاق حسين عليه السلام و چند تن ديگر بتجهيز او پرداخته و پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آنحضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنانكه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اينكه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آنجناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعيكه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آنحضرت را از مدينه بعراق خواست هنگام رسيدن بكوفه بزيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آنرا مشخص نمود.

در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل ميكند كه عبد الله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه بغريين رسيديم،در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگهاى شكارى و بازها را بسوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها بكنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند،هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها بسوى آنها پرواز كرده و سگها هم بطرف آنها دويدند آهوان مجددا بفراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد!هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد،و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم،هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟آنمرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم!هارون گفت من با خدا عهد ميكنم كه ترا از مكانت بيرون‏نكنم و بتو آزار نرسانم.شيخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اينكه ايمن گردد!

هارون كه اينرا شنيد پياده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را بخاك آن ماليد و گريست و سپس (بكوفه) برگشتيم .

در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:

سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى ميآمد بزيارت امير المؤمنين مشرف ميشد،در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.

قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت بحضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اينخصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اينكه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد بقرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد،سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفالا آنرا باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود:فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى.سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفشهاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا بروضه منوره راه را طى نمود بطوريكه پايش در اثر ريگها زخم شده بود.پس از فراغت از زيارت،آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضى‏ها است خوبست كه قبر او رانبش نموده و بسوختن استخوانهاى پوسيده او حكم فرمائى!!

سلطان گفت نام آن عالم چيست؟قاضى پاسخ داد نامش محمد بن حسن طوسى است.

سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو ميرساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آنملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد .

همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل ميكند كه وقتى نادر شاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟نادر فورا گفت:يد الله فوق ايديهم.فرداى آنروز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام بدلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟گفت همان سخن كه ديروز گفتم!

بارى حسنين عليهما السلام و همراهان پس از دفن جنازه على عليه السلام بكوفه برگشتند و ابن ملجم نيز همانروز (21 رمضان) بضرب شمشير امام حسن عليه السلام مقتول و راه جهنم را در پيش گرفت.قصائد زيادى بوسيله شعراء و مردم ديگر در رثاء آنحضرت انشاد گرديده است كه ما ذيلا به يكى از آنها كه ام هيثم دختر اسود نخعى سروده است اشاره مينمائيم.

+ نوشته شده در  ساعت 18:34  توسط نوابیون  | 

چه مبارك سحرى و چه فرخنده شبى

 

 

زمان سخن از واژه‏اي ‏بس عظيم وعزيز، واژه‏ گرانسنگى كه زبان عاجز از بيان ويژگيهاى آن است و قلم ناتوان از نوشتن آن رسيده است. پيرامون‏شبى كه خداى تعالى آن را از هزار ماه والاتر و بالاتر خوانده‏اش؛ شبى كه درهاى ‏رحمت الهى درآن بازاست و شبى كه ...

شب قدر شب خداست كه درآن تمام ملائكه و افضل آنها روح به زمين مى‏آيند و با حضور در پيشگاه آقا امام زمان(عج) تمام امور را به حضرت تقديم مى‏دارند؛اين شب، شب اتصال زمين به آسمان است و شب يافتن كليد هستى.

شب قدر، شبى است كه درآن تقدير خلق و اجتماع اندازه‏گيرى مى‏شود و با ارائه به ‏محضر مقدس حضرت مهدى(عج) صلاحيت آن امور تاييد و يا رد مى‏گردد.

"قدر" در لغت ‏به ‏معناى ارزش و مقدار مى‏باشد،تنها يك شب در طول سال قدر مى‏باشد. اگرهر شب، شب قدر بودى، شب قدر، بى‏قدر بودى .

شب قدر شبي است كه انسانقدرش را نمى‏داند مگر آنان كه قدرشناس همه خوبيها هستند .

شب قدر معادل هزار ماه و يا به عبارتى 84 سال مى‏باشد. اين ليله عزيز معادل‏ عمر يك انسان و بلكه بيشتر مى‏باشد . فضل اين شب به مراتب بيشتر ازعمر يك انسان است، حتى اگر در راه خدا و نيكى ‏به خلق صرف شده باشد.

خوشا آنان كه از حق برگرفتند        از اين پس عشق را در برگرفتند

خوشا آنان كه در شام ‏شب قدر كتاب الله را بر سر گرفتند.

 كلمه «تنزل‏» در آيه 4 سوره قدر مى‏گويد: نزول ملائكه بر زمين با توجه به صيغه مضارع اين فعل‏ هم اكنون نيز ادامه دارد منتها اين نزول درهر دوران بر انسان كامل آن زمانه ‏است.

هر كس به اندازه قدر خويش اين شب را درك مى‏كند.

شب قدر شب عروج از فرش به عرش است، شب انتظار است، انتظار فرج مولا و كسى كه‏ قدر ندارد، قدر ندارد.

در اين شب فاصله زمين و آسمان به حداقل مى‏رسد و دعاى بندگان مستجاب مى‏شود و درهاى ‏غفران الهى به روى بندگان باز مى‏باشد.

 چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى ‏آن شب قدر كه اين تازه براتم دادنددر اين شب بايد روح را صفا داد و خود را آماده نمود براى درك سرنوشت ‏خوب، روزى حلال و حوادث دلپذير روحانى و معنوى.

شب قدر، شب تقدير پروردگار است و درعين حال شب تصميم‏ انسانهايى كه مى‏توانند دراين شب خود را آماده كنند براى تبعيت از اسلام عزيز وقرآن كريم.

شب قدر يعنى فاطمه سلام الله عليها كه هر كس او را بشناسد شب قدر را درك كرده است.

شب قدر، شب بريدن ازغير خدا و پيوستن به معبود است.

اميد است ‏با بازگو نمودن «نمى ‏از يم‏» ليلة القدر، بتوانيم زمينه را براى ‏استقبال از شب اتصال خالق و مخلوق، شب اشك و ندامت، ندامت از گذشته و شب اميد ورجا، اميد به عفو و كرم حضرت دوست آماده نماييم.

 

اعمال شبهاي قدر

شب قدر،  شبي است که در تمام سال هيچ شبي به فضيلت آن نمي رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراين شب برنامه هاي يک سال هر کس مقدر مي گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان عليه السلام مشرف مي شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه مي دارند.

اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسيم مي شود.

 

اعمال مشترک شبهاي قدر

1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود.

2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحيد خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب اليه"  گفته شود .

3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن .

4- زيارت امام حسين عليه السلام .

5- احياي اين شبها .

6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتي وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.

7- دعايي از امام زين العابدين عليه السلام که درمفاتيح الجنان آمده است . اللهم اني امسيت لک عبداً...

8- قرائت دعاي جوشن کبير.

9- طلب آمرزش از خداي متعال . و در خواست از خدا جهت نيازهاي دنيا و آخرت .

10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد عليهم السلام.

 

اعمال مخصوص شب نوزدهم

1- صد بار ذکر " استغفرالله ربي واتوب اليه ".

2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة اميرالمومنين"

3- دعاي اللهم اجعل فيما تقضي و تقدر من الامر المحتوم ...

 

اعمال مخصوص شب بيست و يکم

1- دعاي اللهم صل علي محمد وال محمد و اقسم لي حلما يسد عني باب الجهل ... .

2- لعن بر قاتل اميرالمومنين .

3- زيارت حضرت علي عليه السلام .

 

اعمال مخصوص شب بيست و سوم

1- تلاوت سوره هاي عنکوبت و روم که امام صادق عليه السلام فرمود: که تلاوت کنند ه اين دو سوره دراين شب از اهل بهشت است .

2- قرائت سوره هاي ... .

3- هزار مرتبه سوره قدر .

4- خواندن و تکرار دعاي اللهم کن لوليک حجة ابن الحسن ... .

5- دعاي اللهم امددلي في عمري واوسع لي في رزقي ... .

6- تلاوت قرآن کريم به هر مقدار که توانستي .

7- دعاوي " يا باطنا  في ظهوره و يا ظاهراً في بطونه... .

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:33  توسط نوابیون  | 

آغاز حمله تجاوزگرانه رژيم بعثي عراق به جمهوري اسلامي ايران  و آغاز هفته دفاع مقدس

 

 

حماسه هاي  پرشور جنگ تحميلي و صحنه هاي شگرفي كه رزمندگان پرتوان سپاه توحيد در دفاع از انقلاب و ميهن اسلامي در جاي جاي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل؛ از كوهستانهاي صعب العــبور و سر به فلك كشيده غرب تا دشتهاي تفتيده جنوب و آبهاي گرم خليج فارس آفريدند: آنچنان پرشكوه و پرتوان و سرشار از عشق و ايثار و شجاعت است كه هيچ  قلم و زباني را ياراي بازگو كردن آن نيست.

 

 دشمنـــان منطقـــه اي:

وقوع انقــلاب اســـلامي در ايـــران زنگ هاي خطر را بقـوت تمام براي حكومتهاي منطقه بصدا در آورد. مناقــشات موجود در منطقه يا پيرامون اسراييل و سرزمين هاي اشغال شده  دور مي زد و يا به تنـــازعات جناحهاي تند و محافظه كار براي  در دست گيري قدرت مربوط مي شد.

نزاع اعـراب با اسراييل؛ بر سر غصب سرزمين هاي عربي و جريحه دار ساختن غرور عربيت بود و حداكثر اينكه جناحهاي افــراطي؛ به اسراييل به مثابه پايگاه امپرياليسم در منطقه مي نگريستند و اينها همه تا جايي كه به رژيم هاي موجود بر مي گردد قابل تحمل است.

تحقق انقلاب اسلامي در ايران و بر هم خوردن موازنه هاي موجود در روابط بين المللي منطقه؛ مسائل جديد و پيش بيني نشده حادث گــشت. اين بار نيروئي در منــــطقه بوجود آمده است كه محتــوائي متفاوت از ديـگر حكومت هاي قبلي دارد.اين اولين انقلاب اجتماعي در تاريخ نوين خاورميانه است. اين اولين انقلاب سياســي- اجتماعي؛ مدعي اسلام و هويت اسلامي است. يعني آن چيزي كه در تاريخ جديد عمدتا «در حاشيه بسر برده و در حال به متن آمده و در تلاش بسيج اعراب كه قبل از عرب بودن مسلمانند و اين مسلماني ارزش واقعــي آنان را رقم مي زند؛ مي باشد».

و بالاخره اين انقــــلاب در كشوري روي داده كه از لحاظ موقعيت جغــرافيايي؛ امكانــــات اقتصادي و تعداد جمعيت مقامي غير قابل رقابت را بخود اختصاص داده است. انقــلاب اســلامي ايــــــران منطقه را در آستانه مسائلي مهم و متفاوت از قبل قرار داد.

كمپ ديــــويد با از دست رفتن نزديك ترين متحد منطقه ايش و تبديل آن با نظامي بكلي متفاوت به تلخي گراييد.

 

جــنــــــگ تحـــميلي :

زمينه هاي حمله عراق به كشور ما در 31 شهريور 1359 طولاني ترين جنگ را در منطقه پس از جنگهاي صـليبي سبب گرديد. اين جنـــگ كه قرار بود بر اســـاس محاسبات عراق ظرف 3 الي چند هفته به انجام خود برسد؛ بيش از 96 ماه را پشت سر گـــذارده كه اين رقم به تنهائي 27 بار طولاني تر از تمامي جنگهاي ميان اعراب و اسرائيل مي باشد.

حمله عراق به جمهوري اســــلامي؛ دومين حادثه بزرگ در منطقه پس از سقوط رژيم شاه و پيروزي انقلاب اســــلامي مي باشد. قريب يكسال قبل از اين حمله يعني در 13 آبان 1358؛ سفارت آمريــكا توسط گروهي از دانشجويان كه نام خود را دانشجويان مسلمان پيرو خط امــــام نهاده بودند اشغـــال شد و يكي از طولاني ترين گروگان گيري هاي تاريخ را بوجود آورد. اشغال سفارت آمريكا كه به دنبال تحريكات اين كشور عليه انقلاب اسلامي و چند گانگي و اختلاف تفكر و روش ميان زمامداران جديد ايران صورت گرفت؛ بازتاب گسترده اي در جهان و منطقه برجاي نهـــاد. آمريـــكا به عنوان نيروي استعمـــــارگر اصلي جهان و حـــامي   قدرتمند شاه نمي توانست از سوي انقلاب ناديده انگاشته شده  و با آن از موضع خصومت تلاقي نگردد.

در واقع بزرگترين ضربه در صحنه سياست بين المللي با وقوع انقــلاب اســـــــلامي متوجه آمريكا گرديد كه بيشترين منافع را در هنگام رژيم شاه از موقعيت جغرافيائي و زمينه هاي سيــــاسي  اقتصـــادي و نظامي اين كشور مي برد.‌ آمريكا در صدد بود كه با كمترين خرج؛ بيشترين جبران مافات را نمايد و دولت مردان وقت حاكم بر ايران؛ نيز خوش بينانه بر اين خيال بودند كه با وجود يك حكومت ملي و مردمي در ايران مي توان با آمريكا روابطي بر پايه استقلال بنا نهاد. اشغال سفارت كه تجربه هاي نوين در جهــــان و منطقه عليه استكبار و امپرياليسم بود؛ نه تنها آمريكا را از برقراري  روابط عادي در كوتاه مدت نا اميد ساخت؛ حكومت هاي متكي بر امريكا و رژيم هاي محافظه كار منطقه شديدا؛ احساس ناامني كردند و بسيج سيــاستهاي نظــامي- اقتصادي براي سرنگوني حكومت جديد كه همچنان بر طبل انقلاب مي كوبد را از سوي آنان سبب گرديد. از سوي ديگر ماهيت انقلاب به همراه خاطرات تاريخي اين كشور از همسايه شمالي خود و بالاخره سيـــاست نه شرقي و نه غربي انقلاب؛ فرصتي را براي نزديكي انقلاب با روسيه شوروي فراهم نمي كرد. روسيــــــه شوروي نيز با وجود تمامي منافعي كه سياست آمريكائي انقلاب براي اين كشور بوجود آورده بود دلائــــلي براي نگراني از ماهيت حكومت جديد در تهران داشت. دلائلي كه با گذشت روزگار شدت مي گرفت.

 

موقعيت جمهوري اسلامي در آغاز جنگ:

در هنگام شروع جنگ نظام جمهوري اسلامي در سطح جهاني از سوي افكــار عمــومي ساخته تبليغات جهاني؛ نظامي اخلالگر و مغاير با سياستهاي  رسمي بين المللي معرفي شده بود. به عبــــارت ديگر استكبار جهـــاني زمينه را براي بسر عقل آوردن اين عصيانگر و ادب كردن اين حكومت هنجار شكن  فراهم كرده بود.

در زمينه رويدادهاي داخلي نيز؛ وقايع بگونه اي سير مي كرد كه در ذهن ناظران خــــارجي بيش از هر چيز تشتت و از هم پاشيدگي و ضعف و سستي را القا مي كـــرد و طماعان آنان را به طمع مي انداخت. در صحنه سياست داخلي؛ تشتت و چند گونگي آرا در حد نهايت خود جلوه مي كرد. سقــوط دولت مــوقت؛ اختلافات و جهت گيريهاي داخلي را پايان نداد بلكه آنها را در مسير تازه اي قرار داد.در مجموع گروهي از دولت مردان و سياست مداران پيرامون اولين رياست جمهوري گرد امدند و گروهي ديگر حول روحانيت در صحنه؛بويژه دكتر بهشتي؛ دبير كل حزب جمهوري اسلامي كه سرانجام جان خود را بر سر اين راه   گذاشت؛ جمع شدند.

ساير فرقه ها و گروه هاي قابل ذكر و تمامي امكانات سياسي- رواني نيز به همين گونه دوباره جمع شده بودند و در چشم ناظران خارجي؛ و آگاهان داخلي؛همه چيز حاكي ا زيك اختلاف و تفرقه عظيم سياسي بود.

مشكلات اقتصادي حكومت جديد هم با توجه به دو عامل؛يكي تلاطم و نابساماني هاي طبيعي يك انقلاب و دوم كمبود ارز؛ مشكلات ناشي از قطع فروش نفت به عنوان مهمترين منبع درآمد كشور و   خروج سرمايه هاي كلان در زمان انقلاب از سوي وابستگان رژيم ساقط شده؛ كشور را در آستانه وضعي شبيه به ورشكستگي قرار داده بود.

مشكل گروهها؛ بخشي ديگر از نا بساماني هاي انقلاب را رقم مي زد. اين گروهها در سه زمينه به تضعيف انقلاب اشتغال داشتند؛ يكي ترور يا بدنام كردن شخصيت هاي موثر انقلاب بود. زمينه دوم ايجاد آشوب و ناامني در مناطق دور از مركز و سرزمين هاي قومي و دامن زدن به مسائلي از قبيل خود مختاري بود.زمينه سوم فعاليت گروهها در تفرقه سياسي داخلي؛ دامن زدن به نابساماني ها و سرانجام آمادگي براي يك جنگ داخلي در جهت بدست گيري قدرت بود. سازمان مجاهدين (منافقين) مهم ترين و فعال ترين اين گروه ها بود. بخش اعظم تبليغات و تحركات خياباني به نفع « بني صــ-در» رئيس جمهوري ايران از سوي اينان صورت

مي گرفت. عــراق تنها كشوري  در منطقه بود كه مي توانست به بهره برداري شيطـــاني   جواب مساعد دهد. موقعيت جغرافيائي اين سرزمين كه حائل ميان ايــران و ديگر اعــــراب است؛ جمعيت مناسب؛ ارتش قوي؛ اقتصاد نسبتا منسجم؛ عامل عربيت؛ داشتن يك رابطه  دوستانه با  روسيه شوروي؛ وجود يك فرد قدرتمند و فرصت طلب در رهبري آن و بالاخره تخاصمات تاريخي دو كشور ايران و عراق عواملي هستند كه عراق را قادر و تشويق به اين تجاوز مي نمود. كه پس از صلح مصر با اسرائيل در صدد بود تا مقام ممتاز مصر را در جهان عرب تصرف كند؛ بهترين فرصت را به زعم خود در يك جنگ عربي يافت.

صعود تدريجي ولي مطمئن ده ساله صدام حسين ازعضوي همانند اعضاي ارشد حزب بعث به رهبري تام و تمام اين كشور و كودتاي خزنده صــــدام عليه حسن البــــكر كه نه همچون صدام افراطي بود و نه جاه طلب؛ شرايط را براي شروع جنگ فراهم كرده بود.

اين جنگ نه تنها مي توانست عراق را به مقــــام شامخ رهبري اعراب نايل گرداند و بدنبال سقوط رژيم شاه؛ ژاندارم جديد منطقه گردد كه اصولا الحـــاق بخش وسيعي از خاك ايــران؛ عمدتا در منطقه نفت خيز جنوب؛

آن گونه كه از سوي رهبري اين كشور اعلام شد؛ « قادسيه» جديدي را رقم مي زد.

از سوي ديگر نفوذ انقلاب به يكي از مساعدترين كشورهاي عربي را كه اكثريت جمعيت آن را شيــــعه تشكيل مي دهد؛ مرتفع مي ساخت.

اقدامات خصمانه عراق عليه انقلاب اسلامي ايران؛ قبل از پيروزي انقــلاب آغاز شد. ايجاد محـــدوديت براي امام خميني كه به هجرت ايشان به پـــاريس انجاميد؛ سفر فرح به عــــراق در پاييز 1357 يعني پس از وقايع خونين 17 شهريور همان سال كه نوعي مبارزه طلبي انقلابيون ايران به حساب مي آمد.

پس از پيروزي انقلاب نيز تحركات عـــــراق براي لطمه زدن به روابط دو كشور و آسيب رساندن به حاكميت انقلاب ادامه يافت. اخراج پنجاه هزار نفر اتبـــاع شيعه مذهب اين كشور و راندن آنها به مناطق مرزي ايران به جرم ايـــراني الاصل بودن علامتي آشكار از انـــديشه نژادي حاكم بغداد بشمار مي رود. افزودن بر اخراج اين عده كه ظاهــــرا مي توانستند در روز مبادا هواداران انقلاب اسلامي در آن كشور بوده باشند؛ سركوبي و قلع روحانيون و علماي اسلامي از جمله به شهادت رساندن سيد محمد باقر صدر براي پيشگيري از تحول وي به «خميني عراق » بخشي ديگر از عوامل خطرناك و مخالف مشي نژادپرستانه و تجاوز كارانه حـــزب بـــعث مي باشد. پناه دادن به فراريان انقـــلاب اســــلامي؛ بخصوص امراي ارشد شاهنشاهي و در اختيار قرار دادن امكانات براي تحريكات آنها؛ از ديگر اعمـــال خصمانه عليه حاكميت انقلاب بود. تشكيل ” جبهـــه آزاديبخش عربستـــان “ و تجهيز اعضا اين جبهه براي خرابكاري از جمله بمب گذاري در مراكــ-ز تجمع مردم و منفجر ساختن لوله هاي نفت در همين ارتباط بود. تغيير نام خوزستان به عربستان؛ اهـواز به الاحواز؛ خرمشهر به محمره و .......... آشكارا ادعاهاي ارضي رژيم بغداد را به اثبات مي رسانيد.

نبايد تصور شود كه اين اقدامات پنهاني صورت مي گرفت . صــدام و ديگر مقامـــــات رژيم بعث آشكارا و به كرات اين اقدامات را تاييد كردند از جمله مي توان به اين جملات صدام به مناسبت دوازدهمين سالگرد انقلاب عراق ( 17 ژوئن 1980-27/3/59 ) اشاره داشت : ” ما به مبــــارزات خلقهاي ايـــران عليه ديدگاهاي عقب افتاده و خود كامه و عليه جهتگيري هاي منحرفي كه زير پوشش مذهب مخفي مي شوند ولي در روش هايشان به مرز كفر ورزيدن به دين اسلام و ارزشهاي والا و تمـــدن پاك و اصيل آن رسيدند؛ درود مي فرستيم. ما به خلق مبارز عربستان كه در راه آزادي و برابري عليه دار و دسته  نـــژاد پرستي كه او را از ساده ترين حقوق زندگي و ايده ها محروم ساخته است و كاروانهاي شهيدان شرا تقديم مي دارد؛ درود مي فرستيم.“

تبديل خوزستان به عربستان يكي از شرايط سه گانه صـــــدام براي پايان دادن به اعمال خصمــــانه عليه ايران عنوان شد.صدام در مصاحبه خود در تاريخ فروردين 59 اين سه  شرط را اعلام داشت:

الف- خروج بي قيد و شرط ايران از جزاير تنب كوچك و تنب بزرگ و جزاير ابوموسي

ب- بازگرداندن دنباله شط العرب به حالت قبل از سال 1975

ج- به رسميت شناختن عربي بودن خوزستان

 

انگيزه هاي عراق براي حمله به ايران :

اگر بخواهيم به يك جمع بندي فشرده در مورد انگيزه هاي رژيم عـــــراق براي حمله به ايـران دست يازيم بايد گفت كه يك انگيزه و محـــرك قوي براي اين تجاوز همان مسئله اي كه تحت عنوان خلع ســــلاح داخلي و بين المللي است مي باشد. اهداف اين انگيزه عمدتا به باجگيري منطقه اي و تصرف قسمتي از خاك ايران و نظائر آن محدود مي گردد.

انگيزه و محرك دوم در حمله عراق به ايران؛ نقش انقلاب اسلامي و خطراتي كه از اين ناحيه متوجه حكومت عراق مي شد؛ مي باشد. اين انگيزه و خطر انقــــلاب براي حكام بعث مبارزه سرنوشت سازي را سبب گشت. كافي است به عنوان دليل به اين جمله طه ياسين رمضان مرد قدرتمند شماره 2 عراق استناد كرد.

” ما به اين نكته تاكيد مي كنيم كه جنــــــگ به پايان نخواهد رسيد مگر اينكه  رژيم حاكم بر ايران به طور كلي منهدم شود زيرا اختلافات اساسي بر سر چند صـــ-د كيلومتر مربع زمين يا نصف شط العرب كه سبب بروز جنگ شده بود نيست بنابراين جنگ ما با ايران بر خلاف آنچه بعضي از خائنين به ملت عرب ادعا مي كنند يك جنگ مرزي نيست كه بتوان آنرا به تعويق انداخت بلكه در حقيقت سرنوشت است.“

جنگ عراق عليه ايران نتيجه يك توطئه بين المللي و اتحاد طبيعي اهداف عراق با منافع غــــرب و ارتجـــــاع منطقه و از ديدگاهي ديگر حادثه اي طبيعي در روند يك انقلاب اسلامي و جهان شمول مي باشد.

نگاهي به مواضع كشورهاي قدرتمند بخصوص روسيه شوروي در قبال عراق در طول سالهاي حكومت شـــاه مفيد فايده ا ست.

 

مواضع دو ابرقدرت در رابطه با جنگ تحميلي:

بايد گفت جنگ تحميلي در حالي آغاز شد كه روسها ا ز يك سياست خارجي پر تحـرك و فعــــال به دور بودند.

طرف نظر از انقلاب اسلامي؛ وقايع خاورميانه در مجموع به كام آمريكا بود. نيروهاي ميـــانه رو متمايل به راست موفق شده بودند كه نيروهاي به اصطلاح چپ را تحت كنترل خود در آورند و يا حداقل آنها را از دست زدن به اعمالي كه موجوديت جناح ميانه رو و راست را بطور خطرناكي مورد تهديد قرار دهند؛ بــــاز دارند. روسها با تمامي اميدي كه به جريان كودتا و سپس اشغال افغانستان بسته بودند؛ نتوانستند موفق گردند.

سياست حقوق بشر آنها را در موضعي انفعالي قرار داده بود و بد تر از همه آنكه در داخل؛ بار ديــــگر به يك دوران سر در گمي برگشته بودند. در يك جمله؛ سياست خارجي شوروي به يك خواب و رخوت نا به هنـــگام دچار شده بود.آمريكاييان با اينكه در فاصله اي كوتاه شاهد از دست رفتن رژيم ميانه رو در كابل و سقوط نظام سلطنتي در ايــــران بودند؛ ابتكار عمل را در دست داشتند. بهتر است كه در اينجا به علائق طرفهاي ذينفع به هنگام شروع جنگ نظر اندازيم.صدام موقعيت را مناسب مي يابد كه با اتحاد طبيعي كه با آمريكا و غرب يافته است به جمهـــــوري اســـلامي حمله ور گردد. البته در اهداف غائي اين اتحاد؛ ميان متحدين اتفاق نظر وجود ندارد. آمـــريكا بيشتر مايل است كه با تنبيه ايــــــران و با روي كار آوردن يك ر ژيم دست كم ميانه رو به غائله انقــلاب پايان دهد. اما صدام مي خواست كه با اين جنگ به يكباره چند هدف را عملي سازد.تغيير مرزها بسود عراق؛ افزايش امكانات اقتصادي؛ نيل به قله رهبر بلامنازع عرب و منطقه؛ روياي شيرين صدام بود.

به اين ترتيب  عراق و امريكا در يك اتحاد طبيعي كه با تماسهاي ديپلماتيك چون سفر برژينسكي به عراق قبل از جنگ و يا اعترافات سعدون حمادي در مورد ارتباط چهارساله با آمريكا تقويت مي شد؛ مشتركا آماده اجراي صحنه اول ايجاد تراژدي براي انقلاب اسلامي ايران شدند.

روسها از دو مسئله بيمناك بودند ؛ يكي سقوط رژيم حاكم بر ايران و جايگزيني آن بوسيله يك نظام آمريكايي و دوم آنكه خود را از ميانجيگري و حفظ هر دو طرف قاصر مي يافتند. روسها قبلا موفق نشده بودند كه هر دو رژيم سومالي و اتيوپي را كه داعيه چپ را داشتند در چنته خود نگهدارد و بيم از آن داشتند كه اين تجربه ناموفق تاريخي بار ديگر تكرار گردد. روسيه در وضعيت بسيار پيچيده و بغرنجي قرار گرفته ؛‌ از يكسو چندان به جايگاه خود در ايران كه به بهاي از دست رفتن عراق ارزش داشته باشد ؛ اعتقاد نداشتند و از سوي ديگر طرف حمايت جدي از عراق به مفهوم ناديده انگاشتن اميدواري براي جذب ايران بود. ناگزير لااقل در اوايل ؛ سياست بي طرفي ( يا بهتر است بگوييم كجدار و مريز ) و در انتظار آينده بودن را بهترين سنگر براي خود يافت.

با گذشت ايام روسها اميدهاي خود را نقش بر آب ديدند.سياستهاي اخذ شده از سوي جمهوري اسلامي در داخل و خارج ؛ روسها را مطمئن ساخت كه نه تنها قادر به پر كردن خلاء آمريكا در ايران نيستند كه حتي در ايجاد يك رابطه دوستانه با مشكلاتي روبرو هستند. درست است كه ايران از صورت پايگاهي براي آمريكا خارج شده است و اين خروج مزاياي بسياري براي روسها در پي داشت ولي روسها با مرور زمان متوجه شدن كه خطر به گونه اي ديگر همچنان پا بر خاست . كشور همچنان ضد كمونيستي و ضد روسي باقي ماند بدون آنكه به يك جناح غرب وابستگي داشته باشد.

آمريكا ايران را از دست داد ولي روسيه چيزي بدست نياورد . نتيجه آنكه روسيه كه از اين طرف ” رانده “ شده بود هم خود را مصروف بر آن ساخت كه از طرف ديگر ” مانده “ نگردد.

 

از اهواز تا بصره :

عمليات گسترده و همه جانبه عراق پس از تحركات ايذائي بسيار كه بر اساس اسناد منتشر شده از سوي وزارتخانه به 637 مورد مي رسد در 31 شهريور 59 آغاز گرديد.

در همان ساعات و روزهاي اوليه حمله ؛ عراق به اكثر اهداف نظامي خود دست يافت . به گفته صدام ؛ عراق در جبهه هاي بطول 550 كيلومتر توانست به عمق 20 تا 110 كيلومتر به داخل ايران نفوذ كند و وسعتي معادل فلسطين اشغال شده را به تصرف خود در آورد. در اين عمليات كه به سبك عمليات غافلگيرانه اسرائيلي ها در جنگ ژوئن 67 ( شش روزه ) با بمباران تاسيسات نظامي و فرودگاههاي كشور صورت گرفت 10 شهر و صدها روستا به اشغال قواي بعثي در آمد و رژيم بغداد تا پشت دروازههاي اهواز به پيش راند.حمله عراق به ايران را نمي توان به تمامي يك غافلگيري دانست ؛ چرا كه تجاوزات مكرر اين رژيم  به نقاط مرزي و حمله مقدماتي تشبثات عراق براي فراهم كردن زمينه حمله به ايران علائمي از بروز نزديك حمله مذكور بود. همانگونه كه در قبل ديديم؛ در ايران در روزهاي حمله تمامي نگاه ها و حساسيتها به داخل متوجه بود و تشتت داخلي به همراه بي تجربگي از ترفندهاي استكبار جهاني؛ سبب شد؛ شكستي سنگينره آورد روزهاي اوليه جنگ قرار گيرد.

بحث بر سر چگونگي مقابله و ميزان نقشي كه مردم مي توانند در كنار ارتش به سبك كلاسيك داشته باشند؛ انعكاس از اختلافات داخلي بود كه تا حد بسيار زيادي مانع يك مقابله جدي با عراق گرديد. رئيس جمهور وقت كه نقش فرماندهي و يا نيابت فرماندهي كل قوا را هم داشت با تكيه بر ارتش و با ناديده انگاشتن غرر آلود نيروهاي مردمي متشكل در سپاه و بسيج كه بزعم وي آلت دست مخالفان او بودند؛‌ مدعي بود بايد دفاع به طريق اشكانيان؛ يعني اجازه دادن به دشمن براي ورود و سپس تاختن همه جانبه نيروهاي سواره نظام بر قواي خصم را تدارك ديد.

حملات متقابل كلاسيك ايران در چند ماهه اول جنگ تنها بيهودگي اين قبيل عمليات تدافعي را مشخص ساخت.

اولين تجربه همكاري نيروهاي مردمي با ارتش توانست سوسنگرد را از تصرف دشمن محفوظ دارد و ارتش عراق را از پاي ديوارهاي شهر به عقب راند؛ پس از سقوط بني صدر و حوادث و توطئه هاي بعد از آن فضاي كشور و از جمله جبهه ها حالتي دو گانه و كاملا ناقض يافت. ا زيك سو وعده هاي سقوط نظام و از ديگر سو يك تهييج و بسيج  بي سابقه عمومي براي نجات و وارد ساختن ضربه متقابل به جبهه متحد دشمنان انقلاب قابل مشاهده بود.

تنها يك ماه پس از انفجار دفتر نخست وزيري؛ پيروزي بزرگ شكستن محاصره آبادا ن با تركيبي از سپاه  و ارتش بدست آمد. از مهر ماه 60 تا خرداد 61 كه خرمشهر مهمترين شهر متصرفي عراق؛ آزاد شد؛ جهان تجربه هاي جديد از توان يك انقلاب بي نظير منشاء گرفته از ايمان و اعتقاد مردم را ثبت كرد. در چهار عمليات مهم؛ ارتش اسلام موفق شد كه اكثر خاك خود را از چنگال دشمن آزاد سازد.و قريب پنجاه هزار تن از قواي بغداد را هم به اسارت خود درآورد.در خرداد 61 يعني پس از گذشت 21 ماه از جنگ اين جمهوري  اسلامي بود كه خود را آماده حمله به داخل خاك عراق براي تحقق شروط خود مبني بر پايان دادن به جنگ مي ساخت.

 

       
+ نوشته شده در  ساعت 18:32  توسط نوابیون  |