|
ميلاد با سعادت امام محمد باقر (عليه السلام)
حضرت امام محمد بـاقر عليه السلام، پنجمين پيشواى شيعيان جهان، سال پنجاه و هفت هجرى در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او اولين فرزندى بود که از پدر و مادر فاطمى، علوى و هاشمى متولد مىشد زيرا پدرش على بن الحسين (عليه السلام) و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام) بود و به همين جهت او را «هاشمى من هاشميين» و «فاطمى من فاطميين» و «علوى من علويين» مى خواندند. فـاطـمـه بـا کنيه «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام) بود. امام حسين (عليه السلام) که بـعـد از شـهـادت امـام حـسـن (ع) سـيـّد خـانـدان و کـفـيـل و سـرپـرسـت اهـل بـيـت امـام حـسـن (ع) هـم بود، فاطمه را به عقد فرزندش امام سجاد درآورد و دخترش فاطمه حـورالعـيـن را نـيـز بـه عـقـد بـرادر زاده اش حسن فرزند امام حسن درآورد. امام باقر ثمره ازدواج اول و «عبدالله محض» نيز ثمره ازدواج دوم بود. ام عبدالله از بانوان فاضل، با عفت ومعظم اهل بيت (عليهم السلام) بود. امام صادق (عليه السلام) درحق او مى فرمايد: «جـده ام صـديقه اى بود که درميان اولاد امام حسن مجتبى (عليه السلام) هيچ زنى به پايه او نمى رسيد.» عـظـمـت شـأن ايـن بـانـو بـه حـدى بـود کـه کـرامـات عـجـيـبـى از او ظـاهـر شـد. امـام بـاقـر نقل مى کند: «روزى مـادرم کـنـار ديـوارى نـشـسته بود که ناگاه ديوار شکاف برداشت و صداى ريزش و از جاکنده شدن سختى شنيديم. مادرم با اشاره دست گفت: نه، قسم به حق پيامبر که خدا به تو اجـازه فـرو ريـخـتـن نـداده اسـت. پـس ديـوار درهـوا مـعـلق مـانـد تـا مادرم از آنجا گذشت و پدرم صددينار از جانب او صدقه داد.» امـام بـاقر (عليه السلام) درآغوش پر مهر پدرى چون امام سجاد (ع) پرورش يافت و از مادرى اين چنين شير خورد و کمال يافت و به فضايل اخلاقى آراسته شد و اسوه پويندگان راه حق گشت. کنيه و القاب امام امـام پـنـجـم، نـامـش مـحـمـد و کـنـيـه اش ابـوجـعفر و به چند لقب معروف بود که مـشهورترين آنها لقب (باقر) و (باقرالعلوم ) مىباشد. پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) آن بـزرگوار را بدين لقب خواند يا به تعبير دقيقتر خداوند او را در تورات با اين لقب معرفى فـرمـود. او را بدين لقب خواندند چون علم را شکافت و در گستره پهناور آن وارد شد. آن امـام بـزرگـوار را بـه خـاطـر شـبـاهـت بـسـيـار بـه رسول خدا، (شبيه ) هم مى خواندند. ديگر القاب امام باقر(ع ) عبارت بود از: امين، شاکر، هادى، صابر و شاهد.
نقش خاتم امام از آنـجـا کـه هـمـگـى امامان (عليهم السلام) در شرايط خفقانى باشدت و ضعف زندگى مى کردند وراهـهـاى اظـهـار نـظـر صـريح براى آنان مهيا نبود، روشهاى گوناگونى براى اظهار نظر و بيان عقايد ومعارف ومنويات خويش پيش مى گرفتند. يکى از اين روشها، به دست کردن انگشتر و حـک عـباراتى خاص بر آن بود. هر کدام از امامان به اقتضاى شرايط و حوادث دوران زندگى يـک يـا چـنـد انگشتر داشت وگاهى نيز ازانگشتر امامان قبلى استفاده مى کرد. عباراتى هم که بر نگين انگشترها حک مى شد بيانگر موضعى سياسى، مفهومى اعتقادى يا شاخصه اى اخلاقى بود که بيان و ثبت آن حداقل درهمين سطح لازم بود. اين مطلب از نوع و تفاوت نقش خاتم امامان عليهم السلام کاملا آشکار مى گردد. به عنوان مثال نقش خاتم امام حسين عليه السلام اين جمله بود: «ان الله بالغ امره» خداوند امر واراده خود را به انجام مى رساند. امـام بـا ايـن شـعـار اين مطلب را اعلام مى کند که گرچه حکومت ظالمانه اموى زمينه هاى سلطه را بـه طور کامل فراهم کرده وگرچه دستهاى يارى مسلمانان از او دريغ مى شود واو را در غربت و تـنـهـايى وامى گذارند ولى او به وظيفه خود قيام مى کند و مى داند که خداوند اراده خود را هر چه باشد ـ محقق مى گرداند و تا خداوند با او و او در طريق رضاى خداوند است از هيچ چيز باک ندارد. واما بعد از امام حسين (ع) نوبت به امام سجاد(ع) مى رسد و ايشان بر انگشتر خود حک مى کند: «خَزِىَ وَ شَقِىَ قاتِلُ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي» «قاتل حسين بن على (ع) خوار و بدبخت شد» و بـا ايـن روش بـر زنـده نـگـه داشـتـن يـاد حماسه عاشورا و ايجاد نفرت نسبت به ظالمان به خاندان پيامبر اقدام مى کند.
امـــام بـــاقـــر (عـليـه السـلام) نـيـز ايـن روش اعلام راءى، نظر، مبارزه وتبليغ را ادامه داد و با تـوجـهبـه شـرايـط مختلف دوران امامت خويش انگشترهايى با عبارات متفاوت داشت. گاهى بـراى يـادآورى ياد امام حسين وتاکيد براستمرار مبارزهاى که آن بزرگوار با ظالمان در پيش گرفت و تاکيد بـر نـقـش هـدايـتـگرانه امام حسين (عليه السلام)، خاتم جدش امام حسين (عـليـه السـلام) را در دسـت مـىکـــرد و بـراى ايـنـکـه عـزت و اقتدار بنى اميه را پوشالى وتـهـى مـعـرفـى کند همانند عمويش امامحـسـن (ع )، بر انگشترى خود حک کرده بود: «اَلْعِزَّةُ لِلّهِ هـمـه عـزت از آن خـداسـت» و يـا «اَلْعـِزَّةُ لِلّهِجـَمـيـعاً» و در انگشترى ديگر حک کرده بود: «اَلْقُوَّةُ لِلّهِ جَميعاً» سلام خاص پيامبر(ص) از ويـژگـيـهـاى امـام بـاقـر (عـليـه السـلام)، ايـن اسـت کـه رسـول خـدا صـلى الله عليه وآله، توسط جابربن عبدالله انصارى به وى سلام رساند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «اِنَّ لاَِبـى مـَنـاقـِبَ ماهِىَ لاِ بائى اِنَّ رَسُولَ اللّهِ قالَ لِجابِرٍ اِنَّک تُدْرِک مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ فَاقْرَاءْهُ مِنِّى السَّلامُ» پـدرم مـنـاقـبـى دارد کـه بـراى اجـدادم، آن مـنـاقـب نـبـوده اسـت، (ازجـمـله ايـن کـه) رسـول خـدا (صلى الله عليه وآله) به جابر فرمود: همانا تو محمدبن على را درک مى کنى، پس سلام مرا به او برسان .
+ نوشته شده در ساعت 20:58  توسط نوابیون
|
عملیات رمضان با رمز مبارک "یا صاحب الزمان(عج) ادرکنی"
موقعیت جغرافیایی منطقه منطقه عملیاتی رمضان محصور است بین یک زمین مثلث به وسعت 1600 کیلومتر مربع که از شمال به کوشک و طلائیه(پاسگاه های مرزی ایران در جنوب هویزه) و حاشیه جنوبی هورالهویزه به طول 50 کیلومتر و از غرب به رودخانه اروندرود(که از نقطه تلاقی رودخانه دجله و فرات به نام القرنه شروع میشود تا شلمچه در غرب خرمشهر) به طول 80 کیلومتر و از شرق به خط مرزی شمالی- جنوبی از کوشک تا شلمچه به طول 60 کیلومتر منتهی میشود. بر روی رودخانه اروند در این قسمت چهار پل( دو پل در منطقه نشوه و دو پل در منطقه شومه) واقع شده است که در جنوب غربی این رودخانه شهر صنعتی و بندری بصره قرار دارد. دشمن تا قبل از فتح خرمشهر، از آنجا که این شهر را کلید بصره میدانست و امکان از دست دادن این شهر را غیر ممکن میپنداشت، در شرق بصره مواضع مستحکمی نداشت. لیکن در فرصتی که به خاطر حضور فکری نیروهای خودی در لبنان و تاخیر در انجام عملیات رمضان به دست آورد، تغییرات مهمی را در زمین منطقه ایجاد کرد که قسمت اعظم آن مبنی بر تجارب از عملیاتهای گذشته بود. بدین ترتیب، دشمن با احداث خاکریزهای مثلثی، خطوط پدافندی مناسبی را ایجاد کرد که طراحان و مبتکران اصلی آن در گذشته اسراییلی ها بودند. علاوه بر این دشمن، کانالی به طول 30 کیلومتر و عرض 1 کیلومتر را که مختص به امر پرورش ماهی بود با پمپاژ آب و احداث موانع و کمین و سنگرهای تیربار، به عنوان مانعی باز دارنده در مقابل تعرض نیروهای خودی به سمت بصره، آماده نمود. همچنین در قسمت جنوبی منطقه که مقابل شلمچه واقع است، از سوی دشمن، آب رها شد تا مانع از عبور نیروهای اسلام شود. دشمن در بیابان شرق بصره، چیزی بیش از آنچه ذکر شد، به طور برجسته و عمده نداشت. اما در جنوب غرب اروند، شهر صنعتی- استراتژیک بصره واقع است. جمعیت این شهر کمتر از یک میلیون نفر است و دارای پالایشگاه، کارخانه عظیم پتروشیمی، واحد تصفیه گاز طبیعی و کارخانههای صنعتی دیگر میباشد. همچنین بخش شومه که متعلق به شهر صنعتی در شرق اروند است، در نزدیکی بصره قرار دارد. علاوه بر این، صحرایی که در غرب بصره واقع است و نیز سرزمین باتلاقی شمال آن، عظیم ترین منابع نفتی عراق را در خود نهفته دارد. ضمنا جاده مواصلاتی بغداد به کویت. به نام صفوان، که دارای اهمیت استراتژیکی است و تدارکات اصلی و تسلیحات و مهماتی نظامی دشمن از آن صورت میگرفت، از جنوب این شهر عبور کرده و پس از گذشتن از شهر مرزی صفوان در کویت امتداد مییابد.
آغاز عملیات: این عملیات در تاریخ 23/4/61 شب 21 رمضان و در ساعت 30/20 دقیقه و با رمز مبارک "یا صاحب الزمان(عج) ادرکنی" در منطقه عملیاتی شلمچه(شرق بصره) با اهداف زیر آغاز میشود: 1- دفاع از انقلاب اسلامی در مقابل توطئه های دشمن. 2- دفع تجاوز و توطئه های امپریالیزم. 3- دور کردن آتش دشمن از شهرهای جنوبی کشور. 4- انهدام ماشین جنگی دشمن. رزمندگان جان بر کف اسلام متشکل از سپاه، بسیج با پشتیبانی ارتش از سه محور، هجوم خود را آغاز میکنند و با عبور از میادین مین و تلههای انفجاری و دیگر موانع، مواضع دشمن را در هم کوبیده و راه پیشروی را باز نمایند. نیروهای عراقی با مشاهده حرکت قدرتمندانه نیروهای ایران، پس از دادن تلفاتی سنگین راه گریز را در پیش میگیرند که در این محور تعداد زیادی تانک و نفربر توسط رزمندگان اسلام منهدم میشود. در میان ناباوری دشمن، رزمندگان اسلام خود را به عمق 27 کیلومتری خاک دشمن میرسانند و از آب کانال پرورش ماهی و نهر کیتبان و... وضو میگیرند. از این محور، رزمندگان اسلام به نزدیکی شهر بصره میرسند، به طوری که چراغهای شهر به وضوح دیده میشد، اما به علت خالی ماندن جناح راست و فشار دشمن بر آن نقاط، نیروهای جنوب در معرض خطر محاصره قرار می گیرند و به این نیروها دستور عقب نشینی داده می شود. مرحله دوم عملیات در تاریخ 25/5/21 با همان نیروهای مرحل اول به اضافه چند یگان تقویتی در جنوب پاسگاه زید و آغاز و تلاش میشود تا رخنه باز شده در مرحله اول گسترش یافته و نیروها بتوانند شهر بصره را به تصرف در آوردند، که به علت وجود میادین وسیع مین و استحکامات فراوان، مقدار کمی از اهداف، تامین و اجرای کامل برنامه به مرحله بعد گذاشته میشود. در درگیری ادوات زرهی با نیروهای پیاده ایران در حدود 116 تانک و نفربر دشمن منهدم و 85 دستگاه به غنیمت گرفته میشود و 700 کشته و زخمی روی دست نیروهای عراقی باقی می ماند. مرحله سوم عملیات در تاریخ 30/5/61 شروع می شود. این مرحله را باید نبرد تانک با شکارچیان تانک نامید. با بررسی های به عمل آمده مشخص می شود که در جبهه میانی، دشمن اقدام به آرایش سنگین زرهی کرده است. به همین خاطر به آر پی جی زنها و شکارچیان زبده تانک دستور داده می شود که خود را برای نبردی سخت و نابرابر آماده کنند. با مقابله و هجوم موفقیت آمیز این شکارچیان، بخش زیادی از ادوات زرهی و تجهیزات و مواضع دشمن در هم کوبیده می شود. در این پیشروی برق آسا حدود 700 تانک و نفربر عراق توسط شکارچیان تانک به آتش کشیده می شود و تعدادی از تانکهای 72.T نیز به غنیمت آنها در می آید. همچنین تعداد دیگری از نیروهای دشمن در این مرحله کشته و زخمی و عده ای نیز به اسارت در میآیند. مرحله بعدی در تاریخ 6/6/61 در محور شمالی پاسگاه زید آغاز و بار دیگر خطوط مقدم دشمن شکسته میشود. با ادامه عملیات، مواضع دیگری از بعثیان سقوط می کند و رزمندگان اسلام با موفقیت به خاکریزهای مثلثی می رسند و در مواضع به دست آمده مستقر می شوند. برای اینکه دشمن نتواند با فراخوانی نیروهای تقویتی، مواضع به دست آمده را مورد تهاجم قرار دهد، تعدادی از نیروها به عقب کشیده میشوند تا خط دفاعی مناسبی ایجاد شود. در این مرحله هم 130 تانک و نفربر از دشمن منهدم شده و 11 دستگاه از آنها به غنیمت رزمندگان در می آید. عملیات رمضان در مدت 15 روز و در منطقه ای به وسعت 1600 کیلومتر مربع انجام گردید بر خلاف توقعی که می رفت عملیات رمضان نمی تواند به اهداف خود به خصوص مشخص می شود که عراق از شکست های سابق تجربه کسب کرده و راه مقابله با رزمندگان اسلام را یافته است. لذا می بایست در استراتژی جنگ تغییرات اساسی صورت داد و از روشهای جدید بهره گرفت.
نتایج عملیات: مناطق آزاد شده: - پاسگاه زید عراق و محورهای شمالی و شمال غربی این پاسگاه. تجهیزات منهدم شده دشمن: - 1097 دستگاه انواع تانک و نفربر. - 5 فروند هواپیما. - چند صد دستگاه انواع خودروهای نظامی و مهندسی. - مقدار بسیار زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین. یگانهای منهدم شده دشمن: - تیپهای 6 و 12 زرهی و تیپ 8 مکانیزه از لشکر 3. - تیپ 42 زرهی از لشکر 10. - تیپ 419 پیاده. - تیپهای 16 و 30 زرهی از لشکر 6. - تیپ 94 پیاده و تیپ 55 زرهی از لشکر 5. - تیپ 14 مکانیزه. - تیپ 43 و 35 زرهی از لشکر 9. تعداد کشته و زخمی: - بیش از 7400 نفر. تعدا اسرا: - 1315 نفر. غنایم: - دهها دستگاه خودرو. - 100 دستگاه تانک و نفربر. - مقدار زیادی از انواع سلاح سبک و نیمه سنگین. - نیروهای عمل کننده سپاه و ارتش. ارزیابی عملیات رمضان: 1- برای اولین بار جنگ به داخل خاک عراق کشیده میشود و انقلاب اسلامی حضور خود را به نمایش میگذارد. 2- اراده بالای مدافعان اسلام را برای تحقق خواستههای بحق خود، به رخ میکشد. 3- به شورای امنیت ثابت میشود که با تصویب قطعنامه های دفاع از متجاوز، نخواهد توانست مانع حرکات آزادبخش رزمندگان اسلام باشد. گذشته از این دستاوردها، عملیات رمضان در بعد نظامی فراتر از توانمندیهای جمهوری اسلامی بود و عمدتا می بایست به عنوان یک تجربه، نصب العین تبیین مرحله جدید جنگ می شد به عبارت دیگر، عملیات رمضان خاطر نشان، می ساخت که با تغییر زمین نبرد و نیز اتخاذ استراتژی دفاع مطلق از سوی دشمن، استمرار جنگ نیازمند شرایط جدید است که بدون در نظر گرفتن آنها نتایج مطلوب حاصل نخواهد شد این شرایط عبارت بودند از: 1- فراهم آوردن تمامی شرایط و لوازم پیشروی 2- افزایش توانایی مهندسی 3- گسترش سازمان رزم به طور کل(به صورتی که با طولانی شدن جنگ و درگیری، امکان و توانایی ادامه نبرد با دشمن را از دست ندهیم) 4- گسترش سازمان یگانهای رزمی، به منظور در روز و رویارویی با نیروهای زرهی دشمن.
+ نوشته شده در ساعت 20:57  توسط نوابیون
|
ویژه نامه ای به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س)
مقام صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مقام بسیاربزرگی است. ایشان برگردن مسلمانان حق بزرگی دارند ،ولی متاسفانه آنگونه که مستحق است این حق را ادا نکرده ایم، ازآن می ترسم که محکمه ای دردنیا که قاضی آن حضرت صاحب الزمان ،ارواحنا له الفداء ،ویا درآخرت که قاضی آن خداوند تبارک وتعالی باشد تشکیل شود وما را درمورد سوال قراردهند که آیا برای ادای حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کاری انجام داده اید؟ حتی به مقدار اعتراف یک فقیه سنی ؟ می ترسم که آن زمان جوابی نداشته باشیم . فاطمه بضعه منی، من اغضبها فقد أغضبنی فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است، هرآنکس او راغضبناک کند مرا خشمگین کرده است . ان الرب یرضی لرضا فاطمه ویغضب لغضب فاطمه همانا خداوند با خشنودی فاطمه خشنود وبا ناراحتی فاطمه ناراحت می شود. إن الرب یرضی لرضا فاطمه ویغضب لغضب فاطمه وآیا فهمیده اند که اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند : أما حزنی فسرمد وأما لیلی فمسهد حزن واندوهم همیشگی شد وخواب برمن حرام گشت . إن امیرالمومنین (علیه السلام) غسل فاطمه (علیهاسلام) ثلاثا وخمسا ،وجعل فی الغسله الخامسه الاخره شئیا من الکافور،وأشعرها مئزرا سابغا دون الکفن ، وکان هوالذی یلی ذلک منها ،وهو یقول : اللهم إنها أمتک ،وبنت رسولک ، وصفیک وخیرتک من خلقک ،اللهم لقنها حجتها ،و أعظم برهانها، وأعل درجتها ،واجمع بینها وبین أبیها محمد (صلی الله علیه واله) .فلما جن اللیل غسلها علی، ووضعها علی السریر،وقال للحسن : أدع لی أباذرفدعاه ،فحملا إلی المصلی ،فصلی علیها ثم صلی رکعتین ،ورفع یدیه إلی السماء فنادی: هذه بنت نبیک فاطمه ،أخرجتها من الظلمات إلی النور،فأضاءت الارض میلا فی میل ! امیرالمومنین (علیه السلام) ،فاطمه (علیهاسلام) راسه بار وپنج بارغسل دادند، درآخرغسل پنجم مقداری ازکافور استفاده کردند ومئزری بربدن آن حضرت پوشاندند وسپس فرمودند: خدایا ،فاطمه ازآن تو ودختر رسول توست ،صفی وبرگزیده خلق توست،حجتش را به او نشان ده ومقام او را عالی گردان وبین او و پدرش جمع کن ... وآن هنگام که شب شد، علی (علیه السلام) اوراغسل داد و برتختی خوابانید ورو به حسن کرد وگفت : اباذر رابیاور ،واو آمد .حضرت فاطمه (علیهاسلام) را به سوی محراب حمل کرد ودوباره دورکعت نماز به جا آورد ،سپس دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود : این دختر پیامبرت فاطمه است ،او را ازظلمات خارج وبه سوی نور هدایت فرما . درآن هنگام منطقه ای اززمین نورانی شد.
+ نوشته شده در ساعت 20:55  توسط نوابیون
|
نگاهی به زندگی شهید آیت الله محمد صدوقی
آيتالله محمد صدوقي امام جمعه شهر يزد بود و در تابستان سال 1361 به شهادت رسيد. (صدوقي) در سال 1287 شمسي در يزد متولد شدم. پدرم آقا ميرزا ابوطالب يکي از روحانيون معروف اين شهر بود. در مسجد روضه محمديه نماز ميخواند و امام جماعت بود. پدرم مرجع ديني بود و دست خط بسيار خوبي داشت. مردم به پدرم اعتماد زيادي داشتند. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم. از آن به بعد سرپرستي ما را پسر عمويم بر عهده گرفت و زندگي ما را اداره کرد. درس خواندن را از کودکي شروع کردم. تا 20 سالگي مقدمات علوم ديني را خواندم. بعد تصميم گرفتم براي ادامه تحصيل به اصفهان بروم يعني در سال 1308. قبل از مسافرت. با دختر عمويم ازدواج کردم و زندگي مشترک ما از اهيم سال شروع شد. در مدرسه چهارباغ اصفهان مستقر شدم. برف سنگيني در اصفهان باريد نتوانستم دوام بياورم و برگشتم يزد. براي ادامه تحصيل اين بار راهي قم شدم همسرم را هم با خودم بردم. در سال 1309 رفتيم به شهر قم. 21 سال در آنجا بوديم. خوشبختانه خيلي زود با آيتالله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي آشنا شدم. که بنيانگذار و مدير حوزه علميه قم بود اين آشنايي باعث که مورد محبت آقاي حائري قرار گرفتم. علاقه من به ايشان تا حدي بود که ديدن هر روزه ايشان را واجب ميدانستم. من هم گرفتاري و مشکلات طلبهها را به گوش ايشان ميرساندم. در اطراف قم منطقهاي است به نام عباس آباد که در آنجا زراعت ميکردم. به لطف خداوند، آنچنان حافظهام قوي بود که اسم ده هزار طلبهاي که شريه ميگرفتند بيکم و کاست در ذهنم بود. آيتالله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي در سال 1315 به رحمت حق پيوست. با مرگ بنيان گذار حوزه علميه قم اوضاع بر روحانيان و طلبهها سخت شد. رضا خان پهلوي سختگيريهاي خود را شروع کرد. تلاش کرد لباس روحانيون را از آن بگيرد و ميگفت: پوشيدن لباس روحانيت ممنوع است. عاقبت به فکر افتاديم که آيتالله سيد حسين بروجرودي را به قم بياوريم. من همان روزهاي اول با امام خميني در ورودم به قم آشنا شدم. ايشان در مسجد سلماسي نزديک محله يخچال قاضي قم درس ميدادند. امام از اول به عنوان يک روحاني فوقالعاده شناخته شده بودند. در سال 1330 براي انجام کاري به يزد آمدم و در زادگاهم ماندم. در يزد شروع کردم به تدريس علوم ديني وتعمير مدرسهها. وقتي آقاي صدوقي وارد يزد ميشود مردم اين شره و آباديهاي اطراف به استقبال ايشان ميروند. جمعيت آن قدر زياد بوده که از 8 کيلومتر مانده به يزد، مردم پير و جوان و زن و مرد ايستاده بودند. پسر آيتالله صدوقي که الان امام جمعه يزد است گفته: «وقتي پدرم داشت بر تعميرات مسجد حظيره نظارت ميکرد به بنا ميگويد در اين گوشه مسجد يک قبر براي من بکن. پدرم به بنا ميگويد من اين جا خواهم خوابيد براي هميشه. بعد از شهادت پدرم همان بنا آمد و پيکر پدرم را در قبر گذاشت.» در سالهاي 1329 و 1330 که اعضاي فداييان اسلام تحت تعقيب مأموران شهرباني بودند سيد محمد واحدي يکي از همين فداييان به خانهي آيتالله صدوقي در قم پناه ميبرد. و آيتالله صدوقي او را در يک کمد ديواري پنهان کرد. واحدي چند شبانه روز داخل کمد بود و صبحهاي زود و شبها دير وقت بيرون ميآمد. در سال 1341 وقتي شکل مبارزه علني شد و امام خميني رهبري آن را به دست گرفت آيتالله صدوقي مانند برخي ديگر از روحانيون وارد ميدان شد. در همين سال دولت محمد رضا پهلوي لايحهاي را با نام «انجمنهاي ايالتي و ولايتي» به مجلس شوراي ملي داد تا تصويب کند. در سال 1341 دومين مخالفت آشکاري که امام خميني عليه حکومت پهلوي کرد در زمينه انقلاب سفيد بود. امام خميني در سيزدهم خرداد ماه 1342 که عاشوراي حسيني بود سخنراني پرشوري کرد. امام تا آن روز عليه حکومت پهلوي اين قدر کوبنده حرف نزده بود. حکومت پهلوي در پانزدهم خرداد امام را دستگير و به تهران برد. مردم برخي از شهرها براي اعتراض به خيابانها ريختند از جمله تهران، قم و اطراف ورامين و گروهي از مردم به شهادت رسيدند. آقاي صدوقي و تعدادي از روحانيون مدتي در تهران ماندند و بعد با فشار ساواک به شهرهاي خود رفتند. دولت شاه در مهر ماه 1343 لايحهاي را به طور پنهاني براي تصويب به مجلس شوراي ملي فرستاد برطبق اين لايحه اگر آمريکاييها در ايران خلاف قانون رفتار ميکردند و جرمي مرتکب ميشدند دستگاه قضايي ايران نبايد آنها را محاکمه ميکرد. امام به خاطر همين سخنراني بسيار مهمي در قم انجام دادند و حکومت پهلوي امام را دستگير کرد. آيتالله صدوقي بسيار ناراحت شد و گريه کرد و به مؤذنها گفت که در مسجدها اذان بگويند. ساواک بيشتر رفت و آمد آيتالله صدوقي را زير نظر داشت. حکومت شاه دي ماه 1356، تعدادي از مردم شهيد قم را که در حال تظاهرات بودند به گلوله بست و آنها را شهيد يا مجروح کرد. در دهم فروردين ماه 1357، تعدادي از مردم شهر يزد به دست نيروهاي امنيتي شاه کشته شدند. در دهم فروردين 1357 تعدادي از مردم شهر يزد به دست نيروهاي امنيتي شاه شهيد شدند. آنان به دعوت آيتالله صدوقي جمع شدند در مسجد آقاي صدوقي 12 روز در پاريس بود و گفتگويهاي زيادي بين ايشان و امام صورت گرفت. بعد از برگشتن آيتالله صدوقي به ايران، اعتصابها و اعتراضها بيش از بيش شد. در خانه او به روي همه باز بود. با مردمک بسيار صميمي بود. کودکان و نوجوانان را بسيار دوست داشت. او علاقه مند بود که مردم در آسايش زندگي کنند. يکي از بزرگترين کارهاي صدوقي ساختن يک مرکز آموزشي بود در سال 1361 شهادتشان در محراب بود که از مردم گذشت و به خدا رسيد.
+ نوشته شده در ساعت 20:54  توسط نوابیون
|
سالروز بمباران شيميائي سردشت (1366 ش)
صداي سرفههاي پي در پي پدر در خانه مي پيچد، دخترك دلش مي لرزد، باز پدر كبود مي شود و دستهاي پر تاولش مي لرزند، مادر كمي آب مي آورد اما پدر دست او را پس زده و همچنان سرفه مي كند، دخترك به چشمهاي مهربان پدر لبخند مي زند اما چشم هاي پدر قرمزند، درد مجالي براي لبخند دخترك نمي گذارد، نفسهاي پدر به شماره مي افتد، مادر فرياد مي زند و پيكر نيمه جان پدر را به بيمارستان ميبرد... شب از نيمه گذشته است كه مادر در گوش دخترك زمزمه مي كند " دل پدر به وسعت درياست، پدر دلير مردي است كه بهاي آزادي كشور را با جان خود پرداخت كرده است " دخترك در تاريكي شب به درد پدري مي انديشد كه بهاي مردانگي را با درد و تنهايي مي دهد. فردا روز مبارزه با سلاحهاي شيميايي و ميكروبي است، سلاحهايي كه ناجوانمردانه در جنگ ايران و عراق مرداني را تا هميشه زمينگير كرد و دردهايي را در سينه هايشان كاشت كه تا نسل هاي بعد نيز بايد تاوانش را بپردازند. طي جنگ 8 ساله ايران و عراق بيش از 110 هزار نفر گازهاي شيميايي را استنشاق كردند و هرآن احتمال بروز عوارض آن با شدت هاي مختلف وجود دارد ، بر اساس آمار ارايه شده از سوي بنباد شهيد و امور ايثارگران در حال حاضر 48 هزار و 420 نفر جانباز شيميايي در اين بنياد پرونده دارند و از خدمات آن بهره مند ميشوند ، اما به راستي اين مردان مرد چگونه روزگار سپري مي كنند؟ يك جانباز شيميايي با تاكيد بر اينكه رفتار مناسبي با جانبازان در بنياد جانبازان صورت نمي پذيرد ، مي گويد : جانبازان فقط يك مركز درماني به نام بيمارستان ساسان دارند كه تمام بخشهاي اين بيمارستان نيز براي جانبازان شيميايي نيست. وي كه نمي خواست نامش فاش شود ، مي افزايد : در بسياري از مواقع جانبازان شيميايي مجبورند درد را تحمل كنند تا تخت بيمارستان خالي شود. وي با تاكيد بر اينكه آمار متخصصاني كه بنياد اعلام كرده بسيار محدود است و پاسخگوي نياز جانبازان نيست ، مي گويد : بنياد بايد مراكز درماني و متخصصان بيشتري را به جانبازان شيميايي معرفي كند چرا كه هر متخصصي نمي تواند متوجه مشكلات جانبازان شيميايي شود. سالروز بمباران شيميائي سردشت (1366 ش)؛ روز مبارزه با سلاح هاي شيميايي و ميکروبي انسانها، با كمال تاسف در طول تاريخ از تكنولوژيهاي در دسترسشان براي كشتار، نابودي و مقاصد منفعت طلبانه بارها و بارها استفاده كرده اند. دقيقا نمي توان مرز زماني مشخصي براي جنگ هاي بيولوژيك يا كاربرد ميكروارگانيسم ها و ساير عوامل در جنگ تعيين كرد. آدمي از روزهاي اول زندگي بر روي كره خاكي همواره درصدد بوده كه به نحوي به همنوع خود غلبه و استيلا كند و براي اين منظور از كليه امكانات موجود در دسترس خود استفاده مي كرد. سرخپوستان آمريكا با سابقه تمدن 5000 ساله، همواره در جنگ، تيرهاي خود را آغشته به سم مي نمودند. در 300 سال قبل از ميلاد مسيح آلودگي چاه هاي آب دژها، قلعه ها و شهرها يكي از روش هاي موثر بــراي از پــاي در آوردن دشمن و سربازان و مردمان در بين يوناني ها بوده است. در جنگ هاي قرون وسطي با بــه كارگيري منجنيق ها براي پرتاب اجساد آلوده حيوانات و انسان ها به داخل دژهاي محاصره شده استفاده مي شد که اين عمل باعث ترس و بيماري در ميان مردم محاصره شده گرديد. سال 1763 ميلادي نقطه عطفي در تاريخچه جنگ هاي بيولوژيك مي باشد. چرا كه در اين سال يك تغيير مهم در كاربرد اين عوامل در جنگ ها به وقوع پيوست. به عبارت ديگر در اين سال ارتش آمريكا (اروپائي هاي مهاجر) از عامل بيماري آبله به عنوان يك سلاح براي قوم كشي سرخپوستان بومي آمريكا استفاده نمود. آنها با انتشار عامل بيماري آبله از طريق دادن پتوهاي آلوده به ويروس سبب كشتار وسيعي در بين بوميان گرديد.در سال 1915 ، در طي جنگ جهاني اول آلمان ها به كاربرد عامل بيماري وبا در ايتاليا و طاعون در پترزبورگ روسيه متهم شدند. انگليسي ها نيز ادعا نمودند كه آلمان ها در طول جنگ از بمب هاي حاوي طاعون استفاده نمودند و فرانسوي ها مدعي بودند كه آلمان ها عروسك ها و آب نبات هاي آلوده به عوامل ميكروبي را بر روي روماني ريخته اند. كنفرانس خلع سلاح ژنو در سال 1925 در كنفرانس خلع سلاح ژنو، عهدنامه اي (پروتكل منع كاربرد سلاح هاي شيميايي و بيولوژيك) به تصويب 40 كشور جهان رسيد. مشكل عمده در ارتباط با ممنوعيت ذكر شده در پروتكل ژنو اين بود كه هيچ اشاره اي به ممنوعيت ساخت، توليد ، ذخيره سازي ، آزمايش ، نقل و انتقال و خريد و فروش اينگونه سلاح ها نشده بود. از اين جهت بود كه در كمتر از دو دهه بعد از تصويب اين قانون جهان شاهد كاربرد وسيعتر اينگونه سلاحها در جنگ جهاني دوم و پس از آن بود که نهايتا منجر به كنوانسيون 1972 ژنو، مبني بر ممانعت از توسعه، توليد و ذخيره سازي سلاح هاي باكتريولوژيك (بيولوژيك) و توكسيني و كاربرد آنها گرديد. كشورهاي شركت كننده در اين كنوانسيون متعهد شدند كه عوامل بيولوژيك جنگي خود را نابود كنند و يا همه آنها را براي مقاصد صلح جويانه تغيير كاربردي دهند.كه البته اين كنوانسيون در سالهاي آتي به دفعات حول محورهاي فوق و پروتکل الحاقي بازنگري و بررسي شد با اينحال توليد وبکارگيري سلاح هاي شيميايي و ميکربي در چند دهه ي اخير از سوي کساني که خود مدعي خلع اين سلاح ها هستند همچنان ادامه داشته و قربانيان اصلي اين سلاح مردم بي دفاع هستند. بکارگيري سلاح هاي شيميايي عليه ايران
در طول 8سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران تمامي دنيا از کمک به عراق در اين جنگ به صورت مکرر دريغ نکردند. نقض حقوق بين الملل هم از سوي خود دولت عراق صورت مي گرفت که از سلاحهاي شيميايي و ميکربي در جنگ استفاده مي کرد و هم از سوي کساني که دولت عراق را با اين گونه سلاحهاي ممنوعه مجهز مي کردند. در تاريخ 7 و 8 تيرماه 1366، هواپيماهاي بمب افکن عراقي با بمب هاي شيميايي به چهار نقطه پر ازدحام و متراکم جمعيتي شهر سردشت حمله کردند و زن و کودک و خرد و کلان مردم بي گناه آن شهر و اطراف آن را آماج گازهاي کشنده و دهشتناک شيميايي قرار دادند. حملات شيميايي اين رژيم عليه سربازان ايراني در طول جنگ همواره ادامه يافت و اين امر در حالي بود که دولت عراق خود به تنهايي توان ساخت سلاح هاي ميکروبي و شيميايي را نداشت. دولت ايالات متحده امريکا در چراغ سبز دادن به کشورهاي اروپايي و ارسال فناوري اين گونه سلاحها به طور غيرمستقيم و مستقيم مرتبا حقوق بين الملل را در ممنوعيت توليد و تکثير و استفاده از سلاحهاي شيميايي و ميکربي نقض کرد. رسانه هاي غربي در بسياري موارد به دست داشتن در تجهيز عراق به سلاحهاي شيميايي، ميکربي و هسته اي اعتراف کرده اند. اميد است با اقدامات موثر در سطح ملي و بين المللي و تدوين و اجراي صحيح و بدون تبعيض قوانين و مقررات ذيربط بتوان قدم موثري در مقابله با توسعه، توليد و كاربرد سلاح هاي شيميايي و ميکروبي برداشت و از اين راه امنيت مردم را در سراسر دنيا در مقابل اين گونه سلاح هاي مخرب و كشتار جمعي تأمين نموده و زمينه لازم را براي استفاده صلح آميز از تجهيزات، عوامل بيولوژيك و اطلاعات و دانش فني مربوط در جهت اهداف بشر دوستانه فراهم نمود.
+ نوشته شده در ساعت 20:53  توسط نوابیون
|
مختصري از زندگي شهيد دکتر بهشتي
آية الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي در دوم آبان سال 1307 در محله لومبان اصفهان به دنيا آمد. شهيد بهشتي تحصيلات خود را تا پايان سال دوم دبيرستان در آن شهر گذراند. به خاطر علاقه شديدي كه به علوم اسلامي داشت به حوزه علميه اصفهان وارد شد. دروس علمي را تا اواخر سطوح عاليه در همان حوزه خواند و در سال 1325 راهي حوزه علميه قم گرديد. ايشان پس از طي يك سلسله آموزش ها و كسب فيض از محضر اساتيد و مراجع، به خصوص امام خميني (س) با عده اي از فضلاي حوزه، درس اصول و فقه آية الله داماد را كه مورد علاقه طلاب جوان بود بنيانگذاري كرد. همچنين به همراه دوستان ديگرچون آية الله شهيد مطهري و فقهاي ديگر در درس خارج امام خميني ( س) حاضر شدند. شهيد بهشتي پس از اخذ ديپلم در سال 1330 دوره ليسانس دانشكده الهيات و معارف اسلامي و همچنين در سال 1338 دوره دكتراي اين دانشكده را به پايان رسانيد. وي از سال 1330 تدريس در دبيرستانهاي قم را آغاز كرد و در سال 1333 دبيرستان دين و دانش قم را تاسيس نمود. از جمله خدمات فرهنگي ارزنده شهيد بهشتي، مي توان ايجاد امكانات آموزش زبان و علوم روز را براي فضلاي حوزه علميه قم نام برد. درهمين رابطه كانون اسلامي دانش آموزان و فرهنگيان قم را پايه گذاري كرد. شهيد بهشتي در سال 1342 مدرسه علميه حقاني را تاسيس كرد و به كمك جمعي از فضلاي حوزه علميه اقدام به تشكيل گروه تحقيقاتي پيرامون حكومت در اسلام نمود. در همان اوقات توسط سازمان امنيت " ساواك" از قم به تهران انتقال يافت و در سال 1343 در تهيه برنامه جديد تعليمات ديني مدارس شركت كرد و يك سال بعد يعني در سال 1344 به آلمان عزيمت كرد. در آنجا علاوه بر يك سلسله آموزشها و حركتها كه به طور طبيعي ناشي از اصالت فكري و عمق مغز ايدئولوژيك وي بود به بنيانگذاري گروه فارسي زبان در انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا اقدام كرد. شهيد بهشتي در سال 1349 به تهران بازگشت و جلسات تفسير قرآن ايجاد كرد . در همين رابطه با همكاري شهيد دكتر باهنر و ديگران در آموزش و پرورش مشغول تهيه كتاب تعليمات ديني مدارس شدند. در آذرماه 1357، ضمن تلاش گسترده اي جهت ايجاد روحانيت مبارز تهران به اتفاق شهيدان استاد مطهري و دكتر مفتح و آيات عظام مهدوي كني و امامي كاشاني كوشيد وجمعي ديگراز علماي مبارز درسراسر ايران به عنوان يك هسته اساسي از آن حمايت كرده و به آن پيوستند. طي سالهاي 1329 تا 1332 در دفاع از حكومت ملي دكتر مصدق به همراه روحانيت مبارز از چهره هاي فعال و كارسازي بود كه در به راه انداختن تظاهرات ضد رژيم در اصفهان نقش مهمي داشت. بهشتي تنها، مرد علم و بيان و قلم نبود بلكه در ميدان مبارزه نيز مردانه جنگيد. به ويژه ازآغاز قيام امام خميني (س) در سال 1341، به همكاري با جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي برخاست و به عضويت شوراي روحانيت آن انتخاب گرديد. او در برگزاري راه پيمايي هاي عظيم چهارم شوال و تاسوعا و عاشوراي 57 نقشي مؤثر داشت. سخنرانيهاي پرشور شهيد مخصوصاً در روز 16 شهريور در مسجد صاحب الزمان " عج" تحرك فراواني به مردم داد. هنگامي; كه امام (س) در پاريس بودند، براي تبادل نظر با امام (س) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام(س) به عضويت شوراي انقلاب اسلامي ايران برگزيده شد. نقش موثر و رهبري كننده ايشان در آن زمان كاملاً محسوس بود. شهيد بهشتي هنگام شهادت علاوه بر رهبري حزب جمهوري اسلامي و عضويت شوراي انقلاب، رئيس ديوان عالي كشور نيز بود.
+ نوشته شده در ساعت 20:52  توسط نوابیون
|
زندگی نامه دکتر مصطفی چمران
سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، از اسوهاي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، از شير بيشة نبرد و عارف شبهاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است. سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالكاشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نميتوان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نميشود توصيف نمود و سنجيد. اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران. تـولد: دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد. تحصيـلات: وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغالتحصيل شد و يكسال به تدريس در دانشكدة فني پرداخت. وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقاتعلمي در جمع معروفترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا –بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد. فعـاليتهاي اجتماعي: از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيتالله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت ميكرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعتنفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضتملي ايران در كشمكشهاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق، به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سختترين مبارزهها و مسئوليتهاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناكترين مأموريتها را در سختترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد. در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولينبار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايهريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار ميرفت كه به دليل اين فعاليتها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع ميشود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امامخميني(س) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشتساز ميزند و همه پلها را پشتسر خود خراب ميكند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و همفكر، رهسپار مصر ميشود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سختترين دورههاي چريكي و جنگهاي پارتيزاني را ميآموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته ميشود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده ميشود. به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از مليگرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين ميشود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نميتوان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد ميكند كه مات هنوز نميدانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه ميدهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند. در لبنـان: بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا ميكند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان ميشود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند. او به كمك امام موسيصدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پيريزي نموده كه در ميان توطئهها و دشمنيهاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده ميكند و عليگونه در معركههاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو ميرود و در طوفانهاي سهمناك سرنوشت، حسينوار به استقبال شهادت ميتازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستمگران روزگار، صهيونيزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرايان «فالانژ»، به اهتزاز درميآورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قلههاي بلند كوههاي جبلعامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابانهاي داغ و بر دامنة كوههاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران: دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز ميگردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب ميگذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي ميپردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروههاي پاسداران انقلاب در سعدآباد ميكند. سپس در شغل معاونت نخستوزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مياندازد تا سريعتر و قاطعانهتر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت ميگردد. در كردستـان: در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دلشكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتلعام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلنديها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزديكتر ميشد. باران گلوله ميباريد و ميرفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقيمانده را نجات دهد و شهر مصيبتزده را از سقوط حتمي برهاند. آنگاه فرمان انقلابي امامخميني(س) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد. رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،قدرت رهبري و برنامهريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عاليترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرمانيها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راهها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند. وزارت دفـاع: دكتر چمران بعد از اين پيروزي بينظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امامخميني(س)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.
در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامههاي وسيع بنيادي دست زد كه پاكسازي ارتش و پياده كردن برنامههاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند. مجلـس: دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش، حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايشهاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر ميگويد: «خدايا، مردم آنقدر به من محبت كردهاند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كردهاند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك ميبينم كه نميتوانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.» وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند. در خوزستـان: گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين، پيروزيها و شكستها، شهامتها و شهادتها و ايثارگريهاي آنان بودند، به گوشهاي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند. ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يكي از اين برنامهها بود كه به كمك آن، جادههاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپهاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يكماه، آب كارون را به طرف تانكهاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقبنشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند. يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندينبار نيروهايي بين دويست تا يكهزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدتها مقاومت كنند. محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد: پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دلبسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومينبار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند. دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آيتالله خامنهاي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولينبار دست به يك حمله خطرناك و حماسهآفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوهاي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر ميشتافت كه در محاصرة تانكهاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو ميرفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطهاي به نقطهاي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر ميرفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانكها به سوي او تيراندازي ميكردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير ميداد. در همين اثناء، همرزم باوفايش به شهادت رسيد و او يكتنه به نبرد حسينگونه خود ادامه ميداد و به سوي دشمن حمله ميبرد. هرچه تنور جنگ گرمتر كيشد و آتش حمله بيشتر زبانه ميكشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگونتر وشوق به شهادتش افزونتر ميشد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرميبخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهامبخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است. با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي ميداد. خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بيمحابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگهاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات اللهكبر را مطرح كرد. آغاز حركت مجدد: به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشههاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مينگريست و مرتب طرحهاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينههاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه ميداد. كمكم زخمهاي پاي او التيام مييافت و او ديگر نميتوانست سكون را تحمل كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.
به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم ديماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بيسابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود ميپيچيد و از ناراحتي ميخروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود. ديدار امام امت: بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه ميرفت و همراه با همرزمانش از يكايك جبهههاي نبرد در اهواز ديدن كرد. پس از زخمي شدن، اولينبار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش ميداد، او و همة رزمندگان را دعا ميكرد و رهنمودهاي لازم را ارائه ميداد. دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبههها وجود داشت دائماً رنج ميبرد و تلاش ميكرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامههاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركتها را توسط رزمندگان شجاع و جانبركف ستاد نيز عملي ميساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپههاي اللهاكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سيويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة هماهنگ و برقآسا، ارتفاعات اللهاكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات اللهاكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت ميكرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپههاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هالهاي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مينگريستند. پس از پيروزي ارتفاعات اللهاكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگهاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت. فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بنيصدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزيهاي ديگر به حساب آمد. در سيام خردادماه سال شصت، يعني يكماه پس از پيروزي ارتفاعات اللهاكبر، در جلسة فوقالعاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيتالله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غمانگيز و بسيار سخت و هولناكي بود. به سوي قربانگاه: در سحرگاه سيويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دستهاي از دوستان صميمي او ميگريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مينگريستند. از در و ديوار، از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت ميوزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثهاي بزرگ و زلزلهاي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.» همة اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع ميكردند و با نگاههاي اندوهبار تا آنجا كه چشم ميديد و گوش ميشنيد، او و همراهانش را دنبال ميكردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني ميكرد. دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بيسابقهاي نصيحت كرده بود و خدا ميداند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنجها، شنيدن دروغ و تهمتها و دمبرنياوردنها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه ميرفت. سالها ياران و تربيتشدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايشهاي سخت محك ميزد و ميآزمود، او را هر چه بيشتر ميگداخت و روحش را صيقل ميداد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي ميدانم كه شما نميدانيد.» به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيتالله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرينبار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرماندهشان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهرهاي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، ميبرد.» خداوند ثابت كرد كه او را دوست ميدارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند. شهـادت: سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديدهبوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديكترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده ميشد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قربانيهاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثهاي جانكاه بودند كه خمپارهها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپارههاي صداميان، يكي از نمونههاي كامل انساني كه ماية مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسانهاي عليگونه و يكي از ياران باوفاي امامخميني(س) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست. تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركشهاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عينحال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخنها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت. در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمكهاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بيجانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه» از شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند. امواج خروشان مردم حقشناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشكآلود، پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.» بلي، اينچنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اينچنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسينگونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.
+ نوشته شده در ساعت 20:52  توسط نوابیون
|
عملیات نصر4 با رمز مبارک " یا امام جعفر صادقعلیهالسلام"
عملیات نصر4 در تاریخ 31/3/66، ساعت 2 بامداد با رمز مبارک " یا امام جعفر صادقعلیهالسلام" و با اهداف آزادسازی شهر ماووت عراق و ارتفاعات منطقه مسکونی آغاز میشود. پس از عملیات کربلای 10، شهر ماووت عراق در تیررس رزمندگان اسلام قرار میگیرد و در عملیات نصر 4 آزادسازی آن طرحریزی میشود. رزمندگان اسلام، پس از شناسایی منطقه توسط نیروهای اطلاعات عملیات، مجهز به سلاح سبک و نیمه سنگین، حرکت خود را از خطوط عملیات کربلای 10 و محورهای اطراف آن به سمت هدف آغاز میکنند و پس از راهپیمایی طولانی و با حفظ اصل غافلگیری، به محورهای عملیاتی شهر ماووت نزدیک میشوند. عملیات با یورش بیامان نیروی زمینی سپاه پاسداران به مواضع بعثیان آغاز و با شلیک گلوله منور از دو سمت، منطقه مثل روز روشن میشود. دشمن زخم خورده با شلیک انواع گلوله سعی میکند که مانع نفوذ رزمندگان به خطوط پدافندی خود شود. لشکرهای نیروی زمینی سپاه پس از نفوذ به عمق 25 کیلومتری خاک عراق، هجوم خود را از محورهای مختلف به نیروهای عراق آغاز میکنند و پس از نبردی سنگین موفق میشوند ارتفاع ژاژیله، اسپیدر دره و کلیه راههای مواصلاتی منتهی به شهر ماووت را به کنترل خود درآورده و مسدود کنند. در این عملیات، تیپ 443 از لشکر 27 عراق هدف سنگینترین حمله قرار میگیرد و به همراه بیش از نیمی از امکانات تیپ 603 پیاده منهدم میشود. لشکریان سپاه برای تصرف شهر ماووت، جنگ را شدت میبخشند. یگان تخریب نیز همراه و همگام با خط شکنان برای خنثی ساختن میادین مین به پیش میتازد. قوای اسلام با توجه به کوهستانی بودن منطقه و با به کارگیری تاکتیکهای ویژه جنگ کوهستانی و هماهنگی عالی، همه موانع را از سر راه بر میدارند که در این میان 27 دستگاه تانک و نفربر عراق منهدم و 5 دستگاه نیز به غنیمت گرفته میشود. آتشباری سپاه اسلام که تا قبل از شروع عملیات خاموش بودند، با آغاز درگیری، مواضع دشمن را به شدت زیر آتش میگیرند و خسارت سنگینی به آنها وارد میکنند. فرماندهان ارتش عراق برای جلوگیری از پیشروی ظفرمندان اسلام و همچنین تقویت روحیه نیروهای خود، نیروی هوایی را وارد معرکه میکنند. آتشبارهای ضدهوایی ایران به مقابله با جنگندههای دشمن میپردازند. پاسداران و بسیجیان با تثبیت مواضع متصرفه خود و به غنیمت گرفتن مهمات دشمن، مقدمات آزادی شهر ماووت را فراهم میکنند و این شهر در یک قدمی آزادی قرار میگیرد. یگان مهندسی – رزمی با تمام امکانات تلاش میکند تا جادههایی را برای عبور خودروها به منظور تدارک رزمندگان هموار کند.
+ نوشته شده در ساعت 20:50  توسط نوابیون
|
|
نوای وبلاگ |