تبليغاتX
. به وبلاگ شور آفرین خوش آمديد. ****اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ‎

ميلاد با سعادت امام محمد باقر (عليه السلام)

 

 

حضرت امام محمد بـاقر عليه السلام، پنجمين پيشواى شيعيان جهان، سال پنجاه و هفت هجرى  در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او اولين فرزندى بود که از پدر و مادر فاطمى، علوى و هاشمى متولد مى‌شد زيرا پدرش على بن الحسين (عليه السلام) و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام) بود و به همين جهت او را «هاشمى من هاشميين» و «فاطمى من فاطميين» و «علوى من علويين» مى خواندند.

فـاطـمـه بـا کنيه «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبى (عليه السلام) بود. امام حسين (عليه السلام) که بـعـد از شـهـادت امـام حـسـن (ع) سـيـّد خـانـدان و کـفـيـل و سـرپـرسـت اهـل بـيـت امـام حـسـن (ع) هـم بود، فاطمه را به عقد فرزندش امام سجاد درآورد و دخترش فاطمه حـورالعـيـن را نـيـز بـه عـقـد بـرادر زاده اش حسن فرزند امام حسن درآورد. امام باقر ثمره ازدواج اول و «عبدالله محض» نيز ثمره ازدواج دوم بود.

ام عبدالله از بانوان فاضل، با عفت ومعظم اهل بيت (عليهم السلام) بود. امام صادق (عليه السلام) درحق او مى فرمايد:

«جـده ام صـديقه اى بود که درميان اولاد امام حسن مجتبى (عليه السلام) هيچ زنى به پايه او نمى رسيد.»

عـظـمـت شـأن ايـن بـانـو بـه حـدى بـود کـه کـرامـات عـجـيـبـى از او ظـاهـر شـد. امـام بـاقـر نقل مى کند:

«روزى مـادرم کـنـار ديـوارى نـشـسته بود که ناگاه ديوار شکاف برداشت و صداى ريزش و از جاکنده شدن سختى شنيديم. مادرم با اشاره دست گفت: نه، قسم به حق پيامبر که خدا به تو اجـازه فـرو ريـخـتـن نـداده اسـت. پـس ديـوار درهـوا مـعـلق مـانـد تـا مادرم از آنجا گذشت و پدرم صددينار از جانب او صدقه داد.»

امـام بـاقر (عليه السلام) درآغوش پر مهر پدرى چون امام سجاد (ع) پرورش يافت و از مادرى اين چنين شير خورد و کمال يافت و به فضايل اخلاقى آراسته شد و اسوه پويندگان راه حق گشت.

کنيه و القاب امام

امـام پـنـجـم، نـامـش مـحـمـد و کـنـيـه اش ابـوجـعفر  و به چند لقب معروف بود که مـشهورترين آنها لقب (باقر) و (باقرالعلوم ) مى‌باشد. پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) آن بـزرگوار را بدين لقب خواند يا به تعبير دقيقتر خداوند او را در تورات با اين لقب معرفى فـرمـود. او را بدين لقب خواندند چون علم را شکافت و در گستره پهناور آن وارد شد.

آن امـام بـزرگـوار را بـه خـاطـر شـبـاهـت بـسـيـار بـه رسول خدا، (شبيه ) هم مى خواندند.

ديگر القاب امام باقر(ع ) عبارت بود از: امين، شاکر، هادى، صابر و شاهد.

 

نقش خاتم امام

از آنـجـا کـه هـمـگـى امامان (عليهم السلام) در شرايط خفقانى باشدت و ضعف زندگى مى کردند وراهـهـاى اظـهـار نـظـر صـريح براى آنان مهيا نبود، روشهاى گوناگونى براى اظهار نظر و بيان عقايد ومعارف ومنويات خويش پيش مى گرفتند. يکى از اين روشها، به دست کردن انگشتر و حـک عـباراتى خاص بر آن بود. هر کدام از امامان به اقتضاى شرايط و حوادث دوران زندگى يـک يـا چـنـد انگشتر داشت وگاهى نيز ازانگشتر امامان قبلى استفاده مى کرد. عباراتى هم که بر نگين انگشترها حک مى شد بيانگر موضعى سياسى، مفهومى اعتقادى يا شاخصه اى اخلاقى بود که بيان و ثبت آن حداقل درهمين سطح لازم بود. اين مطلب از نوع و تفاوت نقش خاتم امامان عليهم السلام کاملا آشکار مى گردد. به عنوان مثال نقش خاتم امام حسين عليه السلام اين جمله بود: «ان الله بالغ امره» خداوند امر واراده خود را به انجام مى رساند.

امـام بـا ايـن شـعـار اين مطلب را اعلام مى کند که گرچه حکومت ظالمانه اموى زمينه هاى سلطه را بـه طور کامل فراهم کرده وگرچه دستهاى يارى مسلمانان از او دريغ مى شود واو را در غربت و تـنـهـايى وامى گذارند ولى او به وظيفه خود قيام مى کند و مى داند که خداوند اراده خود را هر چه باشد ـ محقق مى گرداند و تا خداوند با او و او در طريق رضاى خداوند است از هيچ چيز باک ندارد.

واما بعد از امام حسين (ع) نوبت به امام سجاد(ع) مى رسد و ايشان بر انگشتر خود حک مى کند:

«خَزِىَ وَ شَقِىَ قاتِلُ الْحُسَينِ بْنِ عَلِي»

«قاتل حسين بن على (ع) خوار و بدبخت شد»

و بـا ايـن روش بـر زنـده نـگـه داشـتـن يـاد حماسه عاشورا و ايجاد نفرت نسبت به ظالمان به خاندان پيامبر اقدام مى کند.

 

 

امـــام بـــاقـــر (عـليـه السـلام) نـيـز ايـن روش اعلام راءى، نظر، مبارزه وتبليغ را ادامه داد و با تـوجـهبـه شـرايـط مختلف دوران امامت خويش انگشترهايى با عبارات متفاوت داشت. گاهى بـراى يـادآورى ياد امام حسين وتاکيد براستمرار مبارزه‌اى که آن بزرگوار با ظالمان در پيش ‍ گرفت و تاکيد بـر نـقـش هـدايـتـگرانه امام حسين (عليه السلام)، خاتم جدش امام حسين (عـليـه السـلام) را در دسـت مـىکـــرد و بـراى ايـنـکـه عـزت و اقتدار بنى اميه را پوشالى وتـهـى مـعـرفـى کند همانند عمويش امامحـسـن (ع )، بر انگشترى خود حک کرده بود: «اَلْعِزَّةُ لِلّهِ هـمـه عـزت از آن خـداسـت» و يـا «اَلْعـِزَّةُ لِلّهِجـَمـيـعاً» و در انگشترى ديگر حک کرده بود: «اَلْقُوَّةُ لِلّهِ جَميعاً»

سلام خاص پيامبر(ص)

از ويـژگـيـهـاى امـام بـاقـر (عـليـه السـلام)، ايـن اسـت کـه رسـول خـدا صـلى الله عليه وآله، توسط جابربن عبدالله انصارى به وى سلام رساند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

«اِنَّ لاَِبـى مـَنـاقـِبَ ماهِىَ لاِ بائى اِنَّ رَسُولَ اللّهِ قالَ لِجابِرٍ اِنَّک تُدْرِک مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ فَاقْرَاءْهُ مِنِّى السَّلامُ»

پـدرم مـنـاقـبـى دارد کـه بـراى اجـدادم، آن مـنـاقـب نـبـوده اسـت، (ازجـمـله ايـن کـه) رسـول خـدا (صلى الله عليه وآله) به جابر فرمود: همانا تو محمدبن على را درک مى کنى، پس سلام مرا به او برسان .

+ نوشته شده در  ساعت 20:58  توسط نوابیون  | 

عملیات رمضان با رمز مبارک "یا صاحب الزمان(عج) ادرکنی"

 

موقعیت جغرافیایی منطقه

منطقه عملیاتی رمضان محصور است بین یک زمین مثلث به وسعت 1600 کیلومتر مربع که از شمال به کوشک و طلائیه(پاسگاه های مرزی ایران در جنوب هویزه) و حاشیه جنوبی هورالهویزه به طول 50 کیلومتر و از غرب به رودخانه اروندرود(که از نقطه تلاقی رودخانه دجله و فرات به نام القرنه شروع می‌شود تا شلمچه در غرب خرمشهر) به طول 80 کیلومتر و از شرق به خط مرزی شمالی- جنوبی از کوشک تا شلمچه به طول 60 کیلومتر منتهی می‌شود. بر روی رودخانه اروند در این قسمت چهار پل( دو پل در منطقه نشوه و دو پل در منطقه شومه) واقع شده است که در جنوب غربی این رودخانه شهر صنعتی و بندری بصره قرار دارد. دشمن تا قبل از فتح خرمشهر، از آنجا که این شهر را کلید بصره می‌دانست و امکان از دست دادن این شهر را غیر ممکن می‌پنداشت، در شرق بصره مواضع مستحکمی نداشت. لیکن در فرصتی که به خاطر حضور فکری نیروهای خودی در لبنان و تاخیر در انجام عملیات رمضان به دست آورد، تغییرات مهمی را در زمین منطقه ایجاد کرد که قسمت اعظم آن مبنی بر تجارب از عملیاتهای گذشته بود.

بدین ترتیب، دشمن با احداث خاکریزهای مثلثی، خطوط پدافندی مناسبی را ایجاد کرد که طراحان و مبتکران اصلی آن در گذشته اسراییلی ها بودند. علاوه بر این دشمن، کانالی به طول 30 کیلومتر و عرض 1 کیلومتر را که مختص به امر پرورش ماهی بود با پمپاژ آب و احداث موانع و کمین و سنگرهای تیربار، به عنوان مانعی باز دارنده در مقابل تعرض نیروهای خودی به سمت بصره، آماده نمود.

همچنین در قسمت جنوبی منطقه که مقابل شلمچه واقع است، از سوی دشمن، آب رها شد تا مانع از عبور نیروهای اسلام شود.

دشمن در بیابان شرق بصره، چیزی بیش از آنچه ذکر شد، به طور برجسته و عمده نداشت. اما در جنوب غرب اروند، شهر صنعتی- استراتژیک بصره واقع است.

جمعیت این شهر کمتر از یک میلیون نفر است و دارای پالایشگاه، کارخانه عظیم پتروشیمی، واحد تصفیه گاز طبیعی و کارخانه‌های صنعتی دیگر می‌باشد. همچنین بخش شومه که متعلق به شهر صنعتی در شرق اروند است، در نزدیکی بصره قرار دارد. علاوه بر این، صحرایی که در غرب بصره واقع است و نیز سرزمین باتلاقی شمال آن، عظیم ترین منابع نفتی عراق را در خود نهفته دارد. ضمنا جاده مواصلاتی بغداد به کویت. به نام صفوان، که دارای اهمیت استراتژیکی است و تدارکات اصلی و تسلیحات و مهماتی نظامی دشمن از آن صورت می‌گرفت، از جنوب این شهر عبور کرده و پس از گذشتن از شهر مرزی صفوان در کویت امتداد می‌یابد.

 

آغاز عملیات:

این عملیات در تاریخ 23/4/61 شب 21 رمضان و در ساعت 30/20 دقیقه و با رمز مبارک "یا صاحب الزمان(عج) ادرکنی" در منطقه عملیاتی شلمچه(شرق بصره)  با اهداف زیر آغاز می‌شود:

1-    دفاع از انقلاب اسلامی در مقابل توطئه های دشمن.

2-    دفع تجاوز و توطئه های امپریالیزم.

3-    دور کردن آتش دشمن از شهرهای جنوبی کشور.

4-    انهدام ماشین جنگی دشمن.

رزمندگان جان بر کف اسلام متشکل از سپاه، بسیج با پشتیبانی ارتش از سه محور، هجوم خود را آغاز می‌کنند و با عبور از میادین مین و تله‌های انفجاری و دیگر موانع، مواضع دشمن را در هم کوبیده و راه پیشروی را باز نمایند. نیروهای عراقی با مشاهده حرکت قدرتمندانه نیروهای ایران، پس از دادن تلفاتی سنگین راه گریز را در پیش می‌گیرند که در این محور تعداد زیادی تانک و نفربر توسط رزمندگان اسلام منهدم می‌شود. در میان ناباوری دشمن، رزمندگان اسلام خود را به عمق 27 کیلومتری خاک دشمن می‌رسانند و از آب کانال پرورش ماهی و نهر کیتبان و...  وضو می‌گیرند.

از این محور، رزمندگان اسلام به نزدیکی شهر بصره می‌رسند، به طوری که چراغهای شهر به وضوح دیده می‌شد، اما به علت خالی ماندن جناح راست و فشار دشمن بر آن نقاط، نیروهای جنوب در معرض خطر محاصره قرار می گیرند و به این نیروها دستور عقب نشینی داده می شود.

مرحله دوم عملیات در تاریخ 25/5/21 با همان نیروهای مرحل اول  به اضافه چند یگان تقویتی در جنوب پاسگاه زید و آغاز و تلاش می‌شود تا رخنه باز شده  در مرحله اول گسترش یافته و نیروها بتوانند شهر بصره را به تصرف در آوردند، که به علت وجود میادین وسیع مین و استحکامات فراوان، مقدار کمی از اهداف، تامین و اجرای کامل برنامه به مرحله بعد گذاشته می‌شود.

در درگیری ادوات زرهی با نیروهای پیاده ایران در حدود 116 تانک و نفربر دشمن منهدم و 85 دستگاه به غنیمت گرفته می‌شود و 700 کشته و زخمی روی دست نیروهای عراقی باقی می ماند.

مرحله سوم عملیات در تاریخ 30/5/61 شروع می شود. این مرحله را باید نبرد تانک با شکارچیان تانک نامید. با بررسی های به عمل آمده مشخص می شود که در جبهه میانی، دشمن اقدام به آرایش سنگین زرهی کرده است. به همین خاطر به آر پی جی زنها و شکارچیان زبده  تانک دستور داده می شود که خود را برای نبردی سخت و نابرابر آماده کنند. با مقابله و هجوم موفقیت آمیز این شکارچیان، بخش زیادی از ادوات زرهی و تجهیزات و مواضع دشمن در هم کوبیده می شود. در این پیشروی برق آسا حدود 700 تانک و نفربر عراق توسط شکارچیان تانک به آتش کشیده می شود و تعدادی از تانکهای 72.T نیز به غنیمت آنها در می آید. همچنین تعداد دیگری از نیروهای دشمن در این مرحله کشته و زخمی و عده ای نیز به اسارت در می‌آیند.

مرحله بعدی در تاریخ 6/6/61 در محور شمالی پاسگاه زید آغاز و بار دیگر خطوط مقدم دشمن شکسته می‌شود. با ادامه عملیات، مواضع دیگری از بعثیان سقوط می کند و رزمندگان اسلام با موفقیت به خاکریزهای مثلثی می رسند و در مواضع به دست آمده مستقر می شوند.

برای اینکه دشمن نتواند با فراخوانی نیروهای تقویتی، مواضع به دست آمده را مورد تهاجم قرار دهد، تعدادی از نیروها به عقب کشیده می‌شوند تا خط دفاعی مناسبی ایجاد شود.

در این مرحله هم 130 تانک و نفربر از دشمن منهدم شده و 11 دستگاه از آنها به غنیمت رزمندگان در می آید.

عملیات رمضان در مدت 15 روز و در منطقه ای به وسعت 1600 کیلومتر مربع انجام گردید بر خلاف توقعی که می رفت عملیات رمضان نمی تواند به اهداف خود به خصوص مشخص می شود که عراق از شکست های سابق تجربه کسب کرده و راه مقابله با رزمندگان اسلام را یافته است. لذا می بایست در استراتژی جنگ تغییرات اساسی صورت داد و از روشهای جدید بهره گرفت.

 

نتایج عملیات:

مناطق آزاد شده:

-         پاسگاه زید عراق و محورهای شمالی و شمال غربی این پاسگاه.

تجهیزات منهدم شده دشمن:

-         1097 دستگاه انواع تانک و نفربر.

-         5 فروند هواپیما.

-         چند صد دستگاه انواع خودروهای نظامی و مهندسی.

-         مقدار بسیار زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین.

یگانهای منهدم شده دشمن:

-         تیپهای 6 و 12 زرهی و تیپ 8 مکانیزه از لشکر 3.

-         تیپ 42 زرهی از لشکر 10.

-         تیپ 419 پیاده.

-         تیپهای 16 و 30 زرهی از لشکر 6.

-         تیپ 94 پیاده و تیپ 55 زرهی از لشکر 5.

-         تیپ 14 مکانیزه.

-         تیپ 43 و 35 زرهی از لشکر 9.

تعداد کشته و زخمی:

-         بیش از 7400 نفر.

تعدا اسرا:

-         1315 نفر.

غنایم:

-         دهها دستگاه خودرو.

-         100 دستگاه تانک و نفربر.

-         مقدار زیادی از انواع سلاح سبک و نیمه سنگین.

-         نیروهای عمل کننده سپاه و ارتش.

ارزیابی عملیات رمضان:

1-    برای اولین بار جنگ به داخل خاک عراق کشیده می‌شود و انقلاب اسلامی حضور خود را به نمایش می‌گذارد.

2-    اراده بالای مدافعان اسلام را برای تحقق خواسته‌های بحق خود، به رخ می‌کشد.

3-    به شورای امنیت ثابت می‌شود که با تصویب قطعنامه های دفاع از متجاوز، نخواهد توانست مانع حرکات آزادبخش رزمندگان اسلام باشد.

گذشته از این دستاوردها، عملیات رمضان در بعد نظامی فراتر از توانمندیهای جمهوری اسلامی بود و عمدتا می بایست به عنوان یک تجربه، نصب العین تبیین مرحله جدید جنگ می شد به عبارت دیگر، عملیات رمضان خاطر نشان، می ساخت که با تغییر زمین نبرد و نیز اتخاذ استراتژی دفاع مطلق از سوی دشمن، استمرار جنگ نیازمند شرایط جدید است که بدون در نظر گرفتن آنها نتایج مطلوب حاصل نخواهد شد این شرایط عبارت بودند از:

1-    فراهم آوردن تمامی شرایط و لوازم پیشروی

2-    افزایش توانایی مهندسی

3-    گسترش سازمان رزم به طور کل(به صورتی که با طولانی شدن جنگ و درگیری، امکان و توانایی ادامه نبرد با دشمن را از دست ندهیم)

4-    گسترش سازمان یگانهای رزمی، به منظور در روز و رویارویی با نیروهای زرهی دشمن.

+ نوشته شده در  ساعت 20:57  توسط نوابیون  | 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س)

مقام صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مقام بسیاربزرگی است. ایشان برگردن مسلمانان حق بزرگی دارند ،ولی متاسفانه آنگونه که مستحق است این حق را ادا نکرده ایم، ازآن می ترسم که محکمه ای دردنیا که قاضی آن حضرت صاحب الزمان ،ارواحنا له الفداء ،ویا درآخرت که قاضی آن خداوند تبارک وتعالی باشد تشکیل شود وما را درمورد سوال قراردهند که آیا برای ادای حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) کاری انجام داده اید؟ حتی به مقدار اعتراف یک فقیه سنی ؟ می ترسم که آن زمان جوابی نداشته باشیم .
باید آنچه راکه صحیح بخاری درباره حقوق حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آورده است را ببینیم ولو غیر عامدانه ؟ متعصب ترین ونقادترین فقهای اهل سنت ،بخاری را صحیح ومعتبر می دانند ،دراین کتاب ازابی ولید ازابن عیینه، ازعمروبن دینار، ازابن ابی ملیکه ازموربن مخرمه روایت شده است که رسول الله (صلی الله علیه واله) فرمود :

فاطمه بضعه منی، من اغضبها فقد أغضبنی

فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است، هرآنکس او راغضبناک کند مرا خشمگین کرده است .
می خواهیم درمورد این حدیث بحث وبررسی کنیم، حدیثی که یک فقیه سنی آن را روایت می کند ودرمیان فقهای اهل سنت ، سند این حدیث صحیح وازدرجه بالایی برخورداراست، چرا که بخاری – کسی که درصحت احادیث بسیار محتاط است – آن راازامام جعفرصادق (علیه السلام) نقل کرده است وازطرفی ذهبی – که ازنقادترین افراد نسبت به احادیث است – را صحیح ومعتبر دانسته وآن را به گونه ای دیگر روایت می کند:

ان الرب یرضی لرضا فاطمه ویغضب لغضب فاطمه

همانا خداوند با خشنودی فاطمه خشنود وبا ناراحتی فاطمه ناراحت می شود.
پس درنزد آنها این حدیث ازلحاظ سند درحد قطعی الصدورازپیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) نقل شده است .ما حدیث بخاری رامفسر ومویدی برحدیث ذهبی می دانیم .حال می گوییم این حدیث برچه چیزی دلالت می کند ؟ خشنودی وغضب درانواع مردم ازکجا ناشی می شود ؟ حیات نباتات به دو عامل بستگی دارد ؛ عامل اول قوت جذب وعامل دوم قوت دفع است ، این دو قوت درحیات حیوان به صورت دو قوه خشنودی وخشم ظاهر می شود ،که هردو ناشی ازطبع و غریزه اند ، اما درحیات انسانی چه ؟معنای حیات انسانی آن است که هریک ازما به درجه انسانیتی برسد که رکن و پشتیبان وجودش، عقلش باشد، « عامه الانسان عقله »
اینجاست که عقل منشأ تمام خشنودی ها وخشم ها در وجود انسان می گردد، اما قبل ازآن منشأ آن دوطبع وغریزه بود .
آیا من به مرحله انسانیتی که منشأ خشنودی وخشمش ، عقل است رسیده ام ؟ می گویم: هرگز، اصلا، هرعاقلی دراولین درجات تعقلش باید بداند که به درجه انسان عاقل نرسیده است ، این اعتراف خیلی مهم است .
آیا ما تاکنون نفهمیده ایم که محک انسانیت مان ومیزان آن چیست وبه چه مقداراست ؟ خوشحالی وخشم ما به خاطر حاجات بدنی ما است ، هرکدام از ما دروجود خود بنگرد، هنگامی که شخصی که به او اطمینان واعتقاد دارد او را ترک کند، آیا ناراحت می شود یا نه ؟ این ناراحتی خود یک گناه است ، به درجه انسانیت نرسیده است، هیچ کدام از ما به درجه انسانیت نرسیده است، هیچ کدام از ما به درجه انسانیت نرسیده است مگر اینکه منشأ خشم و خشنودی اوعقلانی باشد نه غریزی .
پس هرگاه درزندگی مان ، منشأ خشنودی وخشم مان را، حتی برای یک بار ازعقل دیدیم ،آن موقع است که برای یک بارانسان شده ایم ،اما اگر خشنودی وغضبمان ناشی ازبطن وفرج بود مطمئنا ازحیوانات خواهیم بود ولی درشکل انسان .
اما انسان عقلانی کسی است که برای همیشه با خشنودی عقل، خشنود می شود وبا خشم عقل، خشمگین می گردد .پس اگر کسی را درروی کره زمین پیدا کردید که به این درجه ازشخصیت رسیده بود مرا خبر کنید تا پیش او بروم ونه تنها دستش را ببوسم ،بلکه گرد وغبار گام هایش را نیزببوسم .
بالاترازاین مرتبه مقامی است که ممکن است انسان به آنجا برسد، وآن زمانی است که اراده انسان، دراراده خداوند تبارک وتعالی فانی گردد، دیگر او اراده ای ندارد واراده او عین اراده خداست. واین همان درجه ای است که تمام کارهایش « یرضی لرضا الله ویغضب ربه » می شود . یعنی اگر فرزندش را کشتند ،خشم او به خاطر خشم پروردگار است نه خشم نفسش واگر فرزندش را زنده کردند به خاطر رضای خداوند خشنود می گردد، نه رضای نفسش ،تصور این درجه بسیار مشکل است چه رسد به تحقیق این امر !
این همان مقام عصمت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه واله) است . عصمت آن مخلوقی که نظیرش درمیان تمام مخلوقات وجود ندارد ،کسی که حب وبغضش درحب وبغض خداوند فانی شده است چیزی را دوست نمی دارد مگر اینکه خداوند آن رادوست بدارد وازچیزی خشمگین نمی شود مگراینکه خداوند را ازآن چیز خشمگین ببیند.
واین همان بشری است که به مقام « وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی »
رسیده است . واین همان درجه ای است که ازآن به عصمت خاتمیه تعبیر می شود، عصمتی که غیرازعصمت ابراهیمیه است ، عصمت ابراهیمیه نیزبا عصمت یونسیه متفاوت است.
عصمت حضرت یونس (علیه السلام) هم عصمت است اما :
وذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین .
ویاد آر حال یونس راهنگامی که ازمیان قوم خود غضبناک بیرون رفت وچنین پنداشت که ما هرگز اورا درمضیقه وسختی نمی افکنیم آنگاه درآن ظلمت ها فریاد کرد که الهی ،خدایی به جز ذات یکتای تو نیست تو ازشرک وشریک پاک ومنزهی ومن ازستمکارانم.
او پیامبر خدا ومعصوم است . اما خودش رامحتاج می بیند که به مقامی بالاتر برسد « سبحانک إنی کنت من الظالمین » . که آن حضرت ،قبل ازآنکه وارد شکم ماهی شود به آن مقام نرسیده بود.
همچنین یوسف (علیه السلام) نیزپیامبر خدا و معصوم است . وبرهانی که خداوند به اونشان داد ، همان عصمتش بود :
ولقد همت به وهم بها لولا أن رأی برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء إنه من عبادنا المخلصین .
آن زن باز اصرار کرد واگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق نگهبان یوسف نبود او هم به میل طبیعی اهتمام می کرد اینچنین عمل زشت وفحشا را از او دور کردیم که همانا اوازبندگان معصوم ماست .
اما ایشان دریک درجه عصمت داشتند که :
وقال للذی ظن انه ناج منهما اذکرنی عندربک فانساه الشیطان ذکرربه فلبث فی السجن بضع سنین .
آنگاه یوسف ازرفیقی که او را اهل نجات یافت درخواست کرد که مرا نزد پادشاه یادکن درآن حال شیطان یادخدا راازنظرش ببرد بدین سبب درزندان چند سال محبوس ماند.
اما تسلیم مطلق نسبت به حب وبغض، خشنودی وغضب خداوند ،مقامی خاص است که این مقام مخصوص برترین مخلوقات و خاتم پیامبران وآقای رسولان است ، این مقامی است که می توان گفت : اوست که ازخشنودی خدا خشنود وازغضب خدا خشمگین می شود، وازطرفی دیگر خداوند تبارک وتعالی نیزازخشنودی اوخشنود واز غضب او خشمگین می شود.
آیا بخاری وذهبی فهمیده اندکه چه چیزی راروایت کرده اند :

إن الرب یرضی لرضا فاطمه ویغضب لغضب فاطمه

وآیا فهمیده اند که اگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) فرمودند :
« همانا فاطمه (علیهاسلام) با خشنودی خدا خشنود وباغضب خدا غضبناک می شود »
این کلام دال براین مطلب است که منشأ خشنودی وخشم حضرت فاطمه (علیهاسلام) نفس ایشان نیست بلکه منشأ آن خداوند تبارک وتعالی است . معنای این همان درجه عصمت کبری است که رسول الله (صلی الله علیه واله) دارد. بالاتر ازآن ،کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) است که می فرمایند : إن الرب یرضی لرضا فاطمه ویغضب لغضب فاطمه .
همانا خداوند ازخشنودی فاطمه (علیهاسلام) خشنود وازغضب او غضبناک می شود.
این به چه معناست که به درجه ای برسد که « لام » خشنودی ازطرف فاطمه (علیهاسلام) باشد ( یعنی خداوند از خشنودی فاطمه (علیهاسلام) خشنود شود واین مقام بالاتراست ازاینکه فاطمه (علیهاسلام)ازخشنودی خدا خشنود گردد. )
اینجاست که معنای این سوال فهمیده می شود که فاطمه (علیهاسلام) را چه کسی می شناسد ،این فاطمه (علیهاسلام) چه کسی است ؟ ودرجواب می گوییم : امام جعفرصادق (علیه السلام) کسی است که می داند فاطمه کیست، ایشان می فرمایند :
إنما سمیت فاطمه فاطمه لان الناس فطموا عن معرفتها .
همانا فاطمه ،فاطمه نامیده شد ،چرا که مردم ازشناخت ایشان ناتوانند.
پس بادلیل ثابت کردیم که ازمعرفت ودرک مقام حضرت فاطمه (علیهاسلام) عاجزهستیم ، ما ازمعرفت آن درجه بالایی که خداوند متعال رضایش را دررضایت او وغضبش رادرغضب او گذارده است عاجز هستیم ،عاجز هستیم ازمعرفت این مخلوق ربانی وحورای انسانی، اوکیست ؟ ...
امیرمومنان حضرت علی (علیه السلام) درشب دفن پیکر مبارک حضرت فاطمه (علیهاسلام) می فرمایند :

أما حزنی فسرمد وأما لیلی فمسهد

حزن واندوهم همیشگی شد وخواب برمن حرام گشت .
بهتراست بدانیم کسی که این جمله رابیان می کند دنیا وآخرت راشناخته وهردو آن ها را زیرپایش گذاشته است ! چرا که اوست که فاطمه (علیهاسلام) رامی شناسد . ملاحظه کنید هنگامی که برجنازه حضرت نماز می خواند چه می فرماید .
آنچه برای او درکنارپیکر همسرش اتفاق افتاد، هیچ کجا رخ نداده است ، نمی توانیم بیشتر ازاین بگوییم .ازمصباح الانوار دربحارالانوار حدیثی ازابی عبدالله الحسین (علیه السلام) نقل شده است .که حضرت فرمودند :

إن امیرالمومنین (علیه السلام) غسل فاطمه (علیهاسلام) ثلاثا وخمسا ،وجعل فی الغسله الخامسه الاخره شئیا من الکافور،وأشعرها مئزرا سابغا دون الکفن ، وکان هوالذی یلی ذلک منها ،وهو یقول : اللهم إنها أمتک ،وبنت رسولک ، وصفیک وخیرتک من خلقک ،اللهم لقنها حجتها ،و أعظم برهانها، وأعل درجتها ،واجمع بینها وبین أبیها محمد (صلی الله علیه واله) .فلما جن اللیل غسلها علی، ووضعها علی السریر،وقال للحسن : أدع لی أباذرفدعاه ،فحملا إلی المصلی ،فصلی علیها ثم صلی رکعتین ،ورفع یدیه إلی السماء فنادی: هذه بنت نبیک فاطمه ،أخرجتها من الظلمات إلی النور،فأضاءت الارض میلا فی میل !

امیرالمومنین (علیه السلام) ،فاطمه (علیهاسلام) راسه بار وپنج بارغسل دادند، درآخرغسل پنجم مقداری ازکافور استفاده کردند ومئزری بربدن آن حضرت پوشاندند وسپس فرمودند: خدایا ،فاطمه ازآن تو ودختر رسول توست ،صفی وبرگزیده خلق توست،حجتش را به او نشان ده ومقام او را عالی گردان وبین او و پدرش جمع کن ... وآن هنگام که شب شد، علی (علیه السلام) اوراغسل داد و برتختی خوابانید ورو به حسن کرد وگفت : اباذر رابیاور ،واو آمد .حضرت فاطمه (علیهاسلام) را به سوی محراب حمل کرد ودوباره دورکعت نماز به جا آورد ،سپس دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود : این دختر پیامبرت فاطمه است ،او را ازظلمات خارج وبه سوی نور هدایت فرما . درآن هنگام منطقه ای اززمین نورانی شد.
جمله آخر حضرت به چه معناست ؟ ملاحظه بفرمایید ،این جمله مجمل بیان شد ، ممکن نیست جز برای غیر خدااین جمله گفته شود ، می فرماید : خداوندا ! فاطمه (علیهاسلام) را از این دنیای تاریکی ها گرفتی وبه سوی نور ، نور آسمان ها وزمین فرستادی .
ملاحظه بفرمایید که خداوند متعال دعای امیرالمومنین را اجابت فرمود . مثل اینکه خداوند به حضرت فرمود : بله ، همان گونه که روح اورا ازنور پروردگارش خلق کردم او را به سوی نور فرستادم . وهنوز سخنان حضرت امیر(علیه السلام) تمام نشده بود که خداوند اورا تصدیق نمود ونقطه نوری ازبدن طاهر حضرت فاطمه (علیهاسلام) قسمتی اززمین رانورانی کرد.
این چه معنایی می دهد؟ به این معناست که « انا لله وإنا إلیه راجعون » برای همه است ، ولی فاطمه (علیهاسلام) به نور خدا پیوست ،نوری که ازآن خلق شده بود.
این مقام فاطمه است... روحش به نورخداوندی پیوست واینگونه آن جهان ازبدن طاهری که ازعالم ظلمانی به عالم روحانی شتافت استقبال نمود.
این فاطمه است که به آن مقام رسید. که « إن الرب لیغضب لغضب فاطمه ویرضی لرضاها » بهتراست که دراینجا به مناسبت اشاره ای کنیم به آنچه که بخاری درروایت صحیحه ای ازعایشه آورده است که او گفت:
فاطمه (علیهاسلام) دختررسول الله غضبناک شد و( یکی ازصحابه ) روی برگرداند ، بعد ازآن طولی نکشید که درگذشت .
وازدیگری روایت کرده است که :
حضرت فاطمه (علیهاسلام) به علی ( علیه السلام) وصیت کرده بود که او رامخفیانه دفن کند وآنها رااز محل دفن اوآگاه نسازد .
ازاین اعترافات می شود به نتیجه ای رسید که دومقدمه دارد. مقدمه اول همان است که اهل سنت می گویند که إن الله لیغضب لغضبها وهمچنین می گویند که فاطمه (علیهاسلام) ازآن صحابه غضبناک شد وازاو روی برگرداند ودرحالی که ازاو غضبناک بود درگذشت پس غضب خدا براو حلال گشت ومقدمه دوم این است که خداوند می فرماید :
ومن یحلل علیه غضبی فقد هوی .
وهرکس مستوجب خشم من گردید همانان خوار وهلاک خواهد شد.

+ نوشته شده در  ساعت 20:55  توسط نوابیون  | 

نگاهی به زندگی شهید آیت الله محمد صدوقی

 

 

آيت‌الله محمد صدوقي امام جمعه‌ شهر يزد بود و در تابستان سال 1361 به شهادت رسيد.

(صدوقي) در سال 1287 شمسي در يزد متولد شدم. پدرم آقا ميرزا ابوطالب يکي از روحانيون معروف اين شهر بود. در مسجد روضه‌ محمديه نماز مي‌خواند و امام جماعت بود. پدرم مرجع ديني بود و دست خط بسيار خوبي داشت. مردم به پدرم اعتماد زيادي داشتند. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم. از آن به بعد سرپرستي ما را پسر عمويم بر عهده گرفت و زندگي ما را اداره کرد. درس خواندن را از کودکي شروع کردم. تا 20 سالگي مقدمات علوم ديني را خواندم. بعد تصميم گرفتم براي ادامه‌ تحصيل به اصفهان بروم يعني در سال 1308. قبل از مسافرت. با دختر عمويم ازدواج کردم و زندگي مشترک ما از اهيم سال شروع شد. در مدرسه‌ چهارباغ اصفهان مستقر شدم. برف سنگيني در اصفهان باريد نتوانستم دوام بياورم و برگشتم يزد. براي ادامه‌ تحصيل اين بار راهي قم شدم همسرم را هم با خودم بردم. در سال 1309 رفتيم به شهر قم. 21 سال در آنجا بوديم. خوشبختانه خيلي زود با آيت‌الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي آشنا شدم. که بنيانگذار و مدير حوزه‌ علميه قم بود اين آشنايي باعث که مورد محبت آقاي حائري قرار گرفتم. علاقه‌ من به ايشان تا حدي بود که ديدن هر روزه‌ ايشان را واجب مي‌دانستم. من هم گرفتاري و مشکلات طلبه‌ها را به گوش ايشان مي‌رساندم. در اطراف قم منطقه‌اي است به نام عباس آباد که در آنجا زراعت مي‌کردم. به لطف خداوند، آنچنان حافظه‌ام قوي بود که اسم ده هزار طلبه‌اي که شريه مي‌گرفتند بي‌کم و کاست در ذهنم بود. آيت‌الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي در سال 1315 به رحمت حق پيوست. با مرگ بنيان گذار حوزه‌ علميه‌ قم اوضاع بر روحانيان و طلبه‌ها سخت شد. رضا خان پهلوي سختگيري‌هاي خود را شروع کرد. تلاش کرد لباس روحانيون را از آن بگيرد و مي‌گفت: پوشيدن لباس روحانيت ممنوع است.

عاقبت به فکر افتاديم که آيت‌الله سيد حسين بروجرودي را به قم بياوريم. من همان روزهاي اول با امام خميني در ورودم به قم آشنا شدم. ايشان در مسجد سلماسي نزديک محله‌ يخچال قاضي قم درس مي‌دادند. امام از اول به عنوان يک روحاني فوق‌العاده شناخته شده بودند.

در سال 1330 براي انجام کاري به يزد آمدم و در زادگاهم ماندم. در يزد شروع کردم به تدريس علوم ديني وتعمير مدرسه‌ها. وقتي آقاي صدوقي وارد يزد مي‌شود مردم اين شره و آبادي‌هاي اطراف به استقبال ايشان مي‌روند. جمعيت آن قدر زياد بوده که از 8 کيلومتر مانده به يزد، مردم پير و جوان و زن و مرد ايستاده‌ بودند. پسر آيت‌الله صدوقي که الان امام جمعه‌‌ يزد است گفته: «وقتي پدرم داشت بر تعميرات مسجد حظيره نظارت مي‌کرد به بنا مي‌گويد در اين گوشه‌ مسجد يک قبر براي من بکن. پدرم به بنا مي‌گويد من اين جا خواهم خوابيد براي هميشه. بعد از شهادت پدرم همان بنا آمد و پيکر پدرم را در قبر گذاشت.» در سال‌هاي 1329 و 1330 که اعضاي فداييان اسلام تحت تعقيب مأموران شهرباني بودند سيد محمد واحدي يکي از همين فداييان به خانه‌ي آيت‌الله صدوقي در قم پناه مي‌برد. و آ‌يت‌الله صدوقي او را در يک کمد ديواري پنهان کرد. واحدي چند شبانه روز داخل کمد بود و صبح‌هاي زود و شب‌ها دير وقت بيرون مي‌آمد. در سال 1341 وقتي شکل مبارزه علني شد و امام خميني رهبري آن را به دست گرفت آيت‌الله صدوقي مانند برخي ديگر از روحانيون وارد ميدان شد. در همين سال دولت محمد رضا پهلوي لايحه‌اي را با نام «انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي» به مجلس شوراي ملي داد تا تصويب کند. در سال 1341 دومين مخالفت آشکاري که امام خميني عليه حکومت پهلوي کرد در زمينه‌‌ انقلاب سفيد بود. امام خميني در سيزدهم خرداد ماه 1342 که عاشوراي حسيني بود سخنراني پرشوري کرد. امام تا آن روز عليه حکومت پهلوي اين قدر کوبنده حرف نزده بود. حکومت پهلوي در پانزدهم خرداد امام را دستگير و به تهران برد. مردم برخي از شهرها براي اعتراض به خيابانها ريختند از جمله تهران، قم و اطراف ورامين و گروهي از مردم به شهادت رسيدند. آقاي صدوقي و تعدادي از روحانيون مدتي در تهران ماندند و بعد با فشار ساواک به شهرهاي خود رفتند. دولت شاه در مهر ماه 1343 لايحه‌اي را به طور پنهاني براي تصويب به مجلس شوراي ملي فرستاد برطبق اين لايحه اگر آمريکايي‌ها در ايران خلاف قانون رفتار مي‌کردند و جرمي مرتکب مي‌شدند دستگاه قضايي ايران نبايد آن‌ها را محاکمه مي‌کرد. امام به خاطر همين سخنراني بسيار مهمي در قم انجام دادند و حکومت پهلوي امام را دستگير کرد. آيت‌الله صدوقي بسيار ناراحت شد و گريه کرد و به مؤذن‌ها گفت که در مسجدها اذان بگويند. ساواک بيشتر رفت و آمد آيت‌الله صدوقي را زير نظر داشت. حکومت شاه دي ماه 1356، تعدادي از مردم شهيد قم را که در حال تظاهرات بودند به گلوله بست و آن‌ها را شهيد يا مجروح کرد. در دهم فروردين ماه 1357، تعدادي از مردم شهر يزد به دست نيروهاي امنيتي شاه کشته شدند. در دهم فروردين 1357 تعدادي از مردم شهر يزد به دست نيروهاي امنيتي شاه شهيد شدند. آنان به دعوت آيت‌الله صدوقي جمع شدند در مسجد آقاي صدوقي 12 روز در پاريس بود و گفتگويهاي زيادي بين ايشان و امام صورت گرفت. بعد از برگشتن آيت‌الله صدوقي به ايران، اعتصابها و اعتراض‌ها بيش از بيش شد. در خانه‌ او به روي همه باز بود. با مردمک بسيار صميمي بود. کودکان و نوجوانان را بسيار دوست داشت. او علاقه مند بود که مردم در آسايش زندگي کنند. يکي از بزرگترين کارهاي صدوقي ساختن يک مرکز آموزشي بود در سال 1361 شهادتشان در محراب بود که از مردم گذشت و به خدا رسيد.

+ نوشته شده در  ساعت 20:54  توسط نوابیون  | 
سالروز بمباران شيميائي سردشت (1366 ش)

 صداي سرفه‌هاي پي در پي پدر در خانه مي پيچد، دخترك دلش مي لرزد، باز پدر كبود مي شود و دستهاي پر تاولش مي لرزند، مادر كمي آب مي آورد اما پدر دست او را پس زده و همچنان سرفه مي كند، دخترك به چشمهاي مهربان پدر لبخند مي زند اما چشم هاي پدر قرمزند، درد مجالي براي لبخند دخترك نمي گذارد، نفسهاي پدر به شماره مي افتد، مادر فرياد مي زند و پيكر نيمه جان پدر را به بيمارستان مي‌برد... شب از نيمه گذشته است كه مادر در گوش دخترك زمزمه مي كند " دل پدر به وسعت درياست، پدر دلير مردي است كه بهاي آزادي كشور را با جان خود پرداخت كرده است " دخترك در تاريكي شب به درد پدري مي انديشد كه بهاي مردانگي را با درد و تنهايي مي دهد. فردا روز مبارزه با سلاحهاي شيميايي و ميكروبي است، سلاحهايي كه ناجوانمردانه در جنگ ايران و عراق مرداني را تا هميشه زمينگير كرد و دردهايي را در سينه هايشان كاشت كه تا نسل هاي بعد نيز بايد تاوانش را بپردازند. طي جنگ 8 ساله ايران و عراق بيش از 110 هزار نفر گازهاي شيميايي را استنشاق كردند و هرآن احتمال بروز عوارض آن با شدت هاي مختلف وجود دارد ، بر اساس آمار ارايه شده از سوي بنباد شهيد و امور ايثارگران در حال حاضر 48 هزار و 420 نفر جانباز شيميايي در اين بنياد پرونده دارند و از خدمات آن بهره مند مي‌شوند ، اما به راستي اين مردان مرد چگونه روزگار سپري مي كنند؟ يك جانباز شيميايي با تاكيد بر اينكه رفتار مناسبي با جانبازان در بنياد جانبازان صورت نمي پذيرد ، مي گويد : جانبازان فقط يك مركز درماني به نام بيمارستان ساسان دارند كه تمام بخشهاي اين بيمارستان نيز براي جانبازان شيميايي نيست. وي كه نمي خواست نامش فاش شود ، مي افزايد : در بسياري از مواقع جانبازان شيميايي مجبورند درد را تحمل كنند تا تخت بيمارستان خالي شود. وي با تاكيد بر اينكه آمار متخصصاني كه بنياد اعلام كرده بسيار محدود است و پاسخگوي نياز جانبازان نيست ، مي گويد : بنياد بايد مراكز درماني و متخصصان بيشتري را به جانبازان شيميايي معرفي كند چرا كه هر متخصصي نمي تواند متوجه مشكلات جانبازان شيميايي شود.

 سالروز بمباران شيميائي سردشت (1366 ش)؛ روز مبارزه با سلاح هاي شيميايي و ميکروبي

 انسانها، با كمال تاسف در طول تاريخ از تكنولوژيهاي در دسترسشان براي كشتار، نابودي و مقاصد منفعت طلبانه بارها و بارها استفاده كرده اند. دقيقا نمي توان مرز زماني مشخصي براي جنگ هاي بيولوژيك يا كاربرد ميكروارگانيسم ها و ساير عوامل در جنگ تعيين كرد. آدمي از روزهاي اول زندگي بر روي كره خاكي همواره درصدد بوده كه به نحوي به همنوع خود غلبه و استيلا كند و براي اين منظور از كليه امكانات موجود در دسترس خود استفاده مي كرد. سرخپوستان آمريكا با سابقه تمدن 5000 ساله، همواره در جنگ، تيرهاي خود را آغشته به سم مي نمودند. در 300 سال قبل از ميلاد مسيح آلودگي چاه هاي آب دژها، قلعه ها و شهرها يكي از روش هاي موثر بــراي از پــاي در آوردن دشمن و سربازان و مردمان در بين يوناني ها بوده است. در جنگ هاي قرون وسطي با بــه كارگيري منجنيق ها براي پرتاب اجساد آلوده حيوانات و انسان ها به داخل دژهاي محاصره شده استفاده مي شد که اين عمل باعث ترس و بيماري در ميان مردم محاصره شده گرديد. سال 1763 ميلادي نقطه عطفي در تاريخچه جنگ هاي بيولوژيك مي باشد. چرا كه در اين سال يك تغيير مهم در كاربرد اين عوامل در جنگ ها به وقوع پيوست. به عبارت ديگر در اين سال ارتش آمريكا (اروپائي هاي مهاجر) از عامل بيماري آبله به عنوان يك سلاح براي قوم كشي سرخپوستان بومي آمريكا استفاده نمود. آنها با انتشار عامل بيماري آبله از طريق دادن پتوهاي آلوده به ويروس سبب كشتار وسيعي در بين بوميان گرديد.در سال 1915 ، در طي جنگ جهاني اول آلمان ها به كاربرد عامل بيماري وبا در ايتاليا و طاعون در پترزبورگ روسيه متهم شدند. انگليسي ها نيز ادعا نمودند كه آلمان ها در طول جنگ از بمب هاي حاوي طاعون استفاده نمودند و فرانسوي ها مدعي بودند كه آلمان ها عروسك ها و آب نبات هاي آلوده به عوامل ميكروبي را بر روي روماني ريخته اند.

 كنفرانس خلع سلاح ژنو

در سال 1925 در كنفرانس خلع سلاح ژنو، عهدنامه اي (پروتكل منع كاربرد سلاح هاي شيميايي و بيولوژيك) به تصويب 40 كشور جهان رسيد. مشكل عمده در ارتباط با ممنوعيت ذكر شده در پروتكل ژنو اين بود كه هيچ اشاره اي به ممنوعيت ساخت، توليد ، ذخيره سازي ، آزمايش ، نقل و انتقال و خريد و فروش اينگونه سلاح ها نشده بود. از اين جهت بود كه در كمتر از دو دهه بعد از تصويب اين قانون جهان شاهد كاربرد وسيعتر اينگونه سلاحها در جنگ جهاني دوم و پس از آن بود که نهايتا منجر به كنوانسيون 1972 ژنو، مبني بر ممانعت از توسعه، توليد و ذخيره سازي سلاح هاي باكتريولوژيك (بيولوژيك) و توكسيني و كاربرد آنها گرديد. كشورهاي شركت كننده در اين كنوانسيون متعهد شدند كه عوامل بيولوژيك جنگي خود را نابود كنند و يا همه آنها را براي مقاصد صلح جويانه تغيير كاربردي دهند.كه البته اين كنوانسيون در سالهاي آتي به دفعات حول محورهاي فوق و پروتکل الحاقي بازنگري و بررسي شد با اينحال توليد وبکارگيري سلاح هاي شيميايي و ميکربي در چند دهه ي اخير از سوي کساني که خود مدعي خلع اين سلاح ها هستند همچنان ادامه داشته و قربانيان اصلي اين سلاح مردم بي دفاع هستند.

بکارگيري سلاح هاي شيميايي عليه ايران

در طول 8سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران تمامي دنيا از کمک به عراق در اين جنگ به صورت مکرر دريغ نکردند. نقض حقوق بين الملل هم از سوي خود دولت عراق صورت مي گرفت که از سلاحهاي شيميايي و ميکربي در جنگ استفاده مي کرد و هم از سوي کساني که دولت عراق را با اين گونه سلاحهاي ممنوعه مجهز مي کردند. در تاريخ 7 و 8 تيرماه 1366، هواپيماهاي بمب افکن عراقي با بمب هاي شيميايي به چهار نقطه پر ازدحام و متراکم جمعيتي شهر سردشت حمله کردند و زن و کودک و خرد و کلان مردم بي گناه آن شهر و اطراف آن را آماج گازهاي کشنده و دهشتناک شيميايي قرار دادند. حملات شيميايي اين رژيم عليه سربازان ايراني در طول جنگ همواره ادامه يافت و اين امر در حالي بود که دولت عراق خود به تنهايي توان ساخت سلاح هاي ميکروبي و شيميايي را نداشت. دولت ايالات متحده امريکا در چراغ سبز دادن به کشورهاي اروپايي و ارسال فناوري اين گونه سلاحها به طور غيرمستقيم و مستقيم مرتبا حقوق بين الملل را در ممنوعيت توليد و تکثير و استفاده از سلاحهاي شيميايي و ميکربي نقض کرد. رسانه هاي غربي در بسياري موارد به دست داشتن در تجهيز عراق به سلاحهاي شيميايي، ميکربي و هسته اي اعتراف کرده اند. اميد است با اقدامات موثر در سطح ملي و بين المللي و تدوين و اجراي صحيح و بدون تبعيض قوانين و مقررات ذيربط بتوان قدم موثري در مقابله با توسعه، توليد و كاربرد سلاح هاي شيميايي و ميکروبي برداشت و از اين راه امنيت مردم را در سراسر دنيا در مقابل اين گونه سلاح هاي مخرب و كشتار جمعي تأمين نموده و زمينه لازم را براي استفاده صلح آميز از تجهيزات، عوامل بيولوژيك و اطلاعات و دانش فني مربوط در جهت اهداف بشر دوستانه فراهم نمود.

+ نوشته شده در  ساعت 20:53  توسط نوابیون  | 

مختصري از زندگي شهيد دکتر بهشتي

 

 

آية الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي در دوم آبان سال 1307 در محله لومبان اصفهان به دنيا آمد. شهيد بهشتي تحصيلات خود را تا پايان سال دوم دبيرستان در آن شهر گذراند. به خاطر علاقه شديدي كه به علوم اسلامي داشت به حوزه علميه اصفهان وارد شد. دروس علمي را تا اواخر سطوح عاليه در همان حوزه خواند و در سال 1325 راهي حوزه علميه قم گرديد. ايشان پس از طي يك سلسله آموزش ها و كسب فيض از محضر اساتيد و مراجع، به خصوص امام خميني (س) با عده اي از فضلاي حوزه، درس اصول و فقه آية الله داماد را كه مورد علاقه طلاب جوان بود بنيانگذاري كرد. همچنين به همراه دوستان ديگرچون آية الله شهيد مطهري و فقهاي ديگر در درس خارج امام خميني ( س) حاضر شدند.

شهيد بهشتي پس از اخذ ديپلم در سال 1330 دوره ليسانس دانشكده الهيات و معارف اسلامي و همچنين در سال 1338 دوره دكتراي اين دانشكده را به پايان رسانيد. وي از سال 1330 تدريس در دبيرستانهاي قم را آغاز كرد و در سال 1333 دبيرستان دين و دانش قم را تاسيس نمود. از جمله خدمات فرهنگي ارزنده شهيد بهشتي، مي توان ايجاد امكانات آموزش زبان و علوم روز را براي فضلاي حوزه علميه قم نام برد. درهمين رابطه كانون اسلامي دانش آموزان و فرهنگيان قم را پايه گذاري كرد. شهيد بهشتي در سال 1342 مدرسه علميه حقاني را تاسيس كرد و به كمك جمعي از فضلاي حوزه علميه اقدام به تشكيل گروه تحقيقاتي پيرامون حكومت در اسلام نمود. در همان اوقات توسط سازمان امنيت " ساواك" از قم به تهران انتقال يافت و در سال 1343 در تهيه برنامه جديد تعليمات ديني مدارس شركت كرد و يك سال بعد يعني در سال 1344 به آلمان عزيمت كرد. در آنجا علاوه بر يك سلسله آموزشها و حركتها كه به طور طبيعي ناشي از اصالت فكري و عمق مغز ايدئولوژيك وي بود به بنيانگذاري گروه فارسي زبان در انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا اقدام كرد.

شهيد بهشتي در سال 1349 به تهران بازگشت و جلسات تفسير قرآن ايجاد كرد . در همين رابطه با همكاري شهيد دكتر باهنر و ديگران در آموزش و پرورش مشغول تهيه كتاب تعليمات ديني مدارس شدند. در آذرماه 1357، ضمن تلاش گسترده اي جهت ايجاد روحانيت مبارز تهران به اتفاق شهيدان استاد مطهري و دكتر مفتح و آيات عظام مهدوي كني و امامي كاشاني كوشيد وجمعي ديگراز علماي مبارز درسراسر ايران به عنوان يك هسته اساسي از آن حمايت كرده و به آن پيوستند. طي سالهاي 1329 تا 1332 در دفاع از حكومت ملي دكتر مصدق به همراه روحانيت مبارز از چهره هاي فعال و كارسازي بود كه در به راه انداختن تظاهرات ضد رژيم در اصفهان نقش مهمي داشت.

بهشتي تنها، مرد علم و بيان و قلم نبود بلكه در ميدان مبارزه نيز مردانه جنگيد. به ويژه ازآغاز قيام امام خميني (س) در سال 1341، به همكاري با جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي برخاست و به عضويت شوراي روحانيت آن انتخاب گرديد.

او در برگزاري راه پيمايي هاي عظيم چهارم شوال و تاسوعا و عاشوراي 57 نقشي مؤثر داشت. سخنرانيهاي پرشور شهيد مخصوصاً در روز 16 شهريور در مسجد صاحب الزمان " عج" تحرك فراواني به مردم داد. هنگامي; كه امام (س) در پاريس بودند، براي تبادل نظر با امام (س) به آنجا رفت و سپس به فرمان امام(س) به عضويت شوراي انقلاب اسلامي ايران برگزيده شد. نقش موثر و رهبري كننده ايشان در آن زمان كاملاً محسوس بود. شهيد بهشتي هنگام شهادت علاوه بر رهبري حزب جمهوري اسلامي و عضويت شوراي انقلاب، رئيس ديوان عالي كشور نيز بود.

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:52  توسط نوابیون  | 

زندگی نامه دکتر مصطفی چمران

 

 

سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شير بيشة نبرد و عارف شب‏هاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است.

سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نمي‏توان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي‏شود توصيف نمود و سنجيد.

اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران.

تـولد:

دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.

تحصيـلات:

وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت.

وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا –بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.

فعـاليت‏هاي اجتماعي:

از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت‏الله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي‏كرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت‏ترين مبارزه‏ها و مسئوليت‏هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك‏ترين مأموريت‏ها را در سخت‏‏ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.

در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(س) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود.

به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي‏گرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين مي‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي‏توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي‏كند كه مات هنوز نمي‏دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه مي‏دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.

در لبنـان:

بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي‏كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان مي‏شود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند.

او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند و علي‏گونه در معركه‏هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي‏رود و در طوفان‏هاي سهمناك سرنوشت، حسين‏وار به استقبال شهادت مي‏تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستم‏گران روزگار، صهيونيزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرايان «فالانژ»، به اهتزاز درمي‏آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابان‏هاي داغ و بر دامنة كوه‏هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد.

در كردستـان:

در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلندي‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزديك‏تر مي‏شد. باران گلوله مي‏باريد و مي‏رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقي‏مانده را نجات دهد و شهر مصيبت‏زده را از سقوط حتمي برهاند.

آنگاه فرمان انقلابي امام‏خميني(س) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،‌قدرت رهبري و برنامه‏ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عالي‏ترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرماني‏ها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.

وزارت دفـاع:

دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي‏نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امام‏خميني(س)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.

 

در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامه‏هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاك‏سازي ارتش و پياده كردن برنامه‏هاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت  استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند.

مجلـس:

دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،‌ حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايش‏هاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي‏گويد: «خدايا، مردم آنقدر به من  محبت كرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.»

وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.

در خوزستـان:

گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم‏كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين،‌ پيروزي‏ها و شكست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ايثارگري‏هاي آنان بودند، به گوشه‏اي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند.

ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ‏هاي نامنظم يكي از اين برنامه‏ها بود كه به كمك آن، جاده‏هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يك‏ماه، آب كارون را به طرف تانك‏هاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقب‏نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.

يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرت‏ها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين‏بار نيروهايي بين دويست تا يك‏هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت‏ها مقاومت كنند.

محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين‏بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك‏هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.

دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آيت‏الله خامنه‏اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين‏بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه‏‏آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوه‏اي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد  به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي‏شتافت كه در محاصرة تانك‏هاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة‌ محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي‏رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك‏ها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏اي به نقطه‏اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي‏رفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانك‏ها به سوي او تيراندازي مي‏كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي‏داد. در همين اثناء، هم‏رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك‏تنه به نبرد حسين‏گونه خود ادامه مي‏داد و به سوي دشمن حمله مي‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر كي‏شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي‏كشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر مي‏شد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي‏بخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهام‏بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است.

با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي مي‏داد.

خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي‏محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‏هاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله‏كبر را مطرح كرد.

آغاز حركت مجدد:

به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ‏هاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشه‏هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي‏نگريست و مرتب طرح‏هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه‏هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي‏داد. كم‏كم زخم‏هاي پاي او التيام مي‏يافت و او ديگر نمي‏توانست سكون را تحمل  كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.

 

به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم دي‏ماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بي‏سابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود مي‏پيچيد و از ناراحتي مي‏خروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود.

ديدار امام امت:

بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه مي‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از يكايك جبهه‏هاي نبرد در اهواز ديدن كرد.

پس از زخمي شدن، ‌اولين‏بار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي‏داد، او و همة رزمندگان را دعا مي‏كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي‏داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه‏ها وجود داشت دائماً رنج مي‏برد و تلاش مي‏كرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامه‏هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركت‏ها را توسط رزمندگان شجاع و جان‏بركف ستاد نيز عملي مي‏ساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه‏هاي الله‏اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي‏ويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة‌ هماهنگ و برق‏آسا، ارتفاعات الله‏اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله‏اكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي‏كرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپه‏هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هاله‏اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي‏نگريستند.

پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگ‏هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.

فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بني‏صدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزي‏هاي ديگر به حساب آمد.

در سي‏ام خردادماه سال شصت، يعني يك‏ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، در جلسة فوق‏العاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت‏الله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.

اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم‏انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

به سوي قربانگاه:

در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته‏اي از دوستان صميمي او مي‏گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏نگريستند. از در و ديوار، ‌از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي‏وزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه‏اي بزرگ و زلزله‏اي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

همة‌ اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي‏كردند و با نگاه‏هاي اندوه‏بار تا آنجا كه چشم مي‏ديد و گوش مي‏شنيد، او و همراهانش را دنبال مي‏كردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنياوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت. سال‏ها ياران و تربيت‏شدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش‏هاي سخت محك مي‏زد و مي‏آزمود، او را هر چه بيشتر مي‏گداخت و روحش را صيقل مي‏داد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي‏دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(س) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عين‏حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخن‏ها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.

در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند.

امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك‏آلود،‌ پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.»

بلي، اين‏چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين‏چنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسين‏گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:52  توسط نوابیون  | 

عملیات نصر4 با رمز مبارک " یا امام جعفر صادق‌علیه‌السلام"

 

عملیات نصر4 در تاریخ 31/3/66، ساعت 2 بامداد با رمز مبارک " یا امام جعفر صادق‌علیه‌السلام" و با اهداف آزادسازی شهر ماووت عراق و ارتفاعات منطقه مسکونی آغاز می‌شود.

پس از عملیات کربلای 10، شهر ماووت عراق در تیررس رزمندگان اسلام قرار می‌گیرد و در عملیات نصر 4 آزادسازی آن طرح‌ریزی می‌شود.

رزمندگان اسلام، پس از شناسایی منطقه توسط نیروهای اطلاعات عملیات، مجهز به سلاح سبک و نیمه سنگین، حرکت خود را از خطوط عملیات کربلای 10 و محورهای اطراف آن به سمت هدف آغاز می‌کنند و پس از راهپیمایی طولانی و با حفظ اصل غافلگیری، به محورهای عملیاتی شهر ماووت نزدیک می‌شوند.

عملیات با یورش بی‌امان نیروی زمینی سپاه پاسداران به مواضع بعثیان آغاز و با شلیک گلوله منور از دو سمت، منطقه مثل روز روشن می‌شود. دشمن زخم خورده با شلیک انواع گلوله سعی می‌کند که مانع نفوذ رزمندگان به خطوط پدافندی خود شود.

لشکرهای نیروی زمینی سپاه پس از نفوذ به عمق 25 کیلومتری خاک عراق، هجوم خود را از محورهای مختلف به نیروهای عراق آغاز می‌کنند و پس از نبردی سنگین موفق می‌شوند ارتفاع ژاژیله، اسپیدر دره و کلیه راههای مواصلاتی منتهی به شهر ماووت را به کنترل خود درآورده و مسدود کنند.

در این عملیات، تیپ 443 از لشکر 27 عراق هدف سنگین‌ترین حمله قرار می‌گیرد و به همراه بیش از نیمی از امکانات تیپ 603 پیاده منهدم می‌شود. لشکریان سپاه برای تصرف شهر ماووت، جنگ را شدت می‌بخشند. یگان تخریب نیز همراه و همگام با خط شکنان برای خنثی ساختن میادین مین به پیش می‌تازد. قوای اسلام با توجه به کوهستانی بودن منطقه و با به کارگیری تاکتیک‌های ویژه جنگ کوهستانی و هماهنگی عالی، همه موانع را از سر راه بر می‌دارند که در این میان 27 دستگاه تانک و نفربر عراق منهدم و 5 دستگاه نیز به غنیمت گرفته می‌شود.

آتشباری سپاه اسلام که تا قبل از شروع عملیات خاموش بودند، با آغاز درگیری، مواضع دشمن را به شدت زیر آتش می‌گیرند و خسارت سنگینی به آنها وارد می‌کنند.

فرماندهان ارتش عراق برای جلوگیری از پیشروی ظفرمندان اسلام و هم‌چنین تقویت روحیه نیروهای خود، نیروی هوایی را وارد معرکه می‌کنند. آتشبارهای ضدهوایی ایران به مقابله با جنگنده‌های دشمن می‌پردازند.

پاسداران و بسیجیان با تثبیت مواضع متصرفه خود و به غنیمت گرفتن مهمات دشمن، مقدمات آزادی شهر ماووت را فراهم می‌کنند و این شهر در یک قدمی آزادی قرار می‌گیرد.

یگان مهندسی – رزمی با تمام امکانات تلاش می‌کند تا جاده‌هایی را برای عبور خودروها به منظور تدارک رزمندگان هموار کند.

+ نوشته شده در  ساعت 20:50  توسط نوابیون  |