|
در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد . او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى، پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد. بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .
هجرت به قـم, تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد . پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها, و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد . در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت. زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد. پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام : سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد. امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد. امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت . اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود. حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند . نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود : اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد . بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند . با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مىآمد . امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت . راز تاءثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد . سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود . حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست . امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .
قيام 15 خرداد
ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد . امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد . در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها, آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى, همه شكر كـنند ... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصـيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد ... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز, منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران, مـشهـد, شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد . نزديكترين نديم هميشگى شاه, تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند . امام خمينـى, پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد . با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42, قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان, با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند, اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى, امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم, شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد. امـام خمـينـى در هـمـيـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت, از آمـريكاست, ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون, ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد . سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران, مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت, هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود, تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت. عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران, تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد. اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.
تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق
روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم, كشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن, سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد. دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رويارو بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد . امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت . حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد . امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيكـهايى بـه ايران, ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند . امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد, عليرغـم دشواريهاى پديد آمـده, هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد, وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت . امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد . اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد . چهار سال تـدريس, تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق, لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند .
بازگشت امام خمينى به ايران پس از 14 سال تبعيـد
اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست. دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند .
رحلت امام خمينى(س) وصال يار، فراق ياران
امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند . شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است: انتظار فرج از نيمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد. ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود. در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند. مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اينـچنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــياء كـرده بــود , مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند . شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند . امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد , مشكلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه : عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست . روز چهاردهم 1368 , مجلس خبرگان رهـبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند . اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود , وداع كنند. هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز, بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود . پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است , در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود . فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود . بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد , مـيـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گذاردند . انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام , از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت . خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان , مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير .
+ نوشته شده در ساعت 2:21  توسط نوابیون
|
+ نوشته شده در ساعت 2:15  توسط نوابیون
|
خرمشهر، از اشغال تا آزادي
جنگ ايران و عراق يکي از طولانيترين و پرهزينهترين درگيريهاي نظامي در تاريخ معاصر(قرن بيستم) رويداد تلخي بود، با ابعاد و تاثيرات منطقهاي و گسترده جهاني؛ جنگي كه در بستر مجموعهاي از عوامل و زمينههاي متفاوت تاريخي و سياسي شكل گرفت. ارتش بعثي عراق با حمايت قدرتهاي جهاني به طور گسترده نواحي مرزي ايران را در تاريخ 31/6/1359 مورد تهاجم قرار داد يكي از مهمترين اهداف آنان تصرف خاك خوزستان من جمله بندر استراتژيك خرمشهر بود. دلاور مردان خرمشهري در آغاز جنگ تحميلي 35 روز با کمترين مهمات و پشتيباني قهرمانانه، زير باران گلولههاي خمپاره و توپ و تهاجم تانكهاي دشمن بعثي مردانه ايستادند. و يكي پس از ديگري شهد شهادت را چشيدند، عزيزاني كه خون سرخ و مطهرشان خرمشهر را خونين شهر ساخت. از آن پس بت شكنان زمانه بر در و ديوار شهر نوشتند: خونين شهر ما ميآييم. خرمشهر پس از 35 روز محاصره در روز 4 آبان ماه 1359 اشغال شد واشغال آن 20 ماه به طول انجاميد تا در روز 3 خرداد ماه 1361 در عمليات بزرگ بيت المقدس به ميهن عزيزمان بازگشت. در اين عمليات بيش از 14000 افسر و سرباز عراقي اسير و تجهيزات فراواني به غنيمت رزمندگان اسلام درآمد. افسوس كه اين شهر خرم و زيبا تقريبا با خاك يكسان شد و مناطقي از آن به طور كامل به تلي از خاك مبدل گشت.
مقاومت مردمي در خرمشهر با هجوم وحشيانه دشمن به خرمشهر و ادامه پيشروي به قصد اشغال اين شهر آرام آرام خرمشهر به صورت نظامي در ميآيد وهمه مردان و زنان دلاور اين شهر آماده يک مقاومت حماسي وسرنوشت ساز مي شوند. در روز2/7/59 حدود 200 نفر به شهادت رسيدند و عده زيادي مجروح شدند. نتيجه هجوم 3روز دشمن شهادت 480 غيرنظامي از زن و مرد و کودک جراحت بسياري از مردم و ويراني ساختمانها بود. بسياري از انبارها و تاسيسات طعمه حريق شده بودند. اغلب ادارات بدون تخليه امکانات و اسناد تعطيل شده بود. هرچند گاه يکي از آنها دستخوش حمله دشمن مي شود. برخي از ارکان ارگانها بيوقفه در تلاش براي انجام اقدامات ضروري و امداد رساني هستند. ترک شهر توسط خانوادهها وکساني که توان مقابله ندارند همچنان ادامه داشت. اما عده بسياري هم تصميم به دفاع گرفته و به نداي امام (س) لبيک گفتند. با نزديک شدن دشمن به دروازههاي شهر هرکس که امکاناتي در اختيار داشت به ميدان ميآورد تا گوشهاي از بار جهاد و مبارزه را بر عهده گيرد. آنها که سلاحي داشتند رودرروي دشمن قرار گرفتند و آن کس که دستش خالي بود در پي يافتن سلاحي يا برداشتن اسلحه به زمين افتادهاي يا درصدد پشتيباني جهاد گران بود. گروههاي امداد تشکيل شده و رسيدگي به مجروحين و آسيب ديدگان را به عهده کرفتند. نزديک شدن مهاجمين بعثي به شهر نشانگر عدم وجود سازماندهي براي دفاع از مرز و نبز آشکار شدن ضعف نيروهاي نظامي مدافع نقاط مرزي بود. ستاد عمليات خرمشهر (ستاد جنگ) نه فرمانده توانايي داشت که از امکانات موجود بهره لازم را ببرد و واحدهاي از هم گسيخته ارتش و زاندارمري را سازماندهي کند و از سرعت دشمن بکاهد و نيز نيروهاي مردمي را به کار گيرد و نه نيروي سازمان يافته ديگري در اختيار داشت که جانشين يگانهاي منهدم شده کند. لذا پس از 3 روز خرمشهر مورد تهديد اساسي قرار مي گيرد. ماموريت تصرف و پاکسازي خرمشهر به گردانهاي هشتم و نهم از تيپ 33 نيروي مخصوص واگذار شده بود. اين نيروها بر مبناي فرماندهي سپاه سوم مدافعان شهر را اندک و فاقد روحيه پنداشته وتصور ميکردند که ماموريت پاکسازي را حداکثر طي چند ساعت و با موفقيت به پايان خواهند رساند. گردان هشتم نيروي مخصوص در خط مقدم درگيري و به دنبال آن گردان نهم پس از چند روز درگيري در منطقه مرزي در تاريخ 7/7/59 پانصد متري پل نو رسيدند. اولين مقاومتهاي شديد رزمندگان اسلام در اين منطقه ضايعات و خسارات قابل توجهي به نيروهاي دشمن وارد ساخت. ايجاد موانع متعدد و به دنبال آن کندي در پيشروي موجب شد تا دشمن در خرمشهر را به گردان نهم محول کند. علاوه بر اين به منظور تصرف پل نو و تسهيل در پيشروي به سمت خرمشهر گردان تانک "الحسن" وابسته به تيپ 6 زرهي از لشکر 5 مکانيزه عراق به منطقه اعزام شد و به پيشروي به سمت پل نو و درگيري در حوالي "سوله ها" اقدام کرد. اما تلاش جديد دشمن نيز نتيجه مطلوب در پي نداشت. لشکر 3عراق براي عبور از رودخانه کارون در انتظار پيشروي تيپ 33 نيروي مخصوص و گردان تانک الحسن به سمت خرمشهر و تامين جناه چپ لشکر بود. عدم موفقيت تيپ 33 از يک سو و ضرورت پيشروي سريعتر به سمت خرمشهر از سوي ديگر وضعيت جديدي را براي دشمن به وجود آورد. دشمن پس از بررسي راهکارهاي مناسب بندر خرمشهر را بعنوان محور پيشروي در دستور کار قرار داد. جمع بندي نيروهاي مهاجم در اولين مرحله از تهاجم و مواجه شدنشان با مقاومت نيروهاي خودي در مرز خرمشهر و در حد فاصل مرز تا پل نو و نيز در پل نو نشان دهنده تغيير ذهنيت دشمن بود که در ابتداي دست يابي به شهر را سهل ميپنداشته و مقاومت را بسيار ناچيز و اندک برآورد کرده بودند. بدين ترتيب گردان هشتم حمله خود را بسوي بندر خرمشهر آغاز کرد. عدم حضور مدافعين خرمشهر در بندر موجب سهولت پيشروي نيروهاي دشمن در ابتداي حمله در اين محور گرديد. فرماندهي لشکر 3 که در اين زمان ضمن پيشروي در شمال سيل بند خرمشهر در انتظار گشودن دروازههاي شهر بود با دريافت گزارش پيشروي در بندر ضمن استقبال از وضعيت بوجود آمده دستور ادامه پيشروي در همين محور را صادر کرد. همچنين مقرر گرديد که درگيريهاي محدودي در جاده شلمچه به سمت خرمشهر انجام شود تا نيروهاي داخل بندر بتوانند به سهولت به حرکت خود ادامه دهند. مدافعين خرمشهر نيز بلافاصله پس از اطلاع از ابعاد و گسترش تحرکات جديد دشمن بخشي از نيروهاي خود را به داخل بندر اعزام و به حمله و مقاومت در برابر دشمن مبادرت کردند. در اين هنگام عملا درگيري با نيروهاي دشمن به تناسب محورهاي تهاجم در سه منطقه روي جاده شلمچه در شرق پل نو در داخل بندر خرمشهر و روي سيل بند خرمشهر متمرکز شده بود. رزمندگان اسلام در بندر خرمشهر با حمله به نيروهاي دشمن موجب عقب نشيني آنها تا پل نو شدند و در نتيجه اين يورش دليرانه رعب و وحشت شديدي بر دشمن مستولي شد. در اين وضعيت فرمانده نيروهاي دشمن در خرمشهر ضمن تقاضاي کمک از لشکر 3 ضمن قول مساعدت مبني بر اعزام نيروهاي کمکي بر لزوم حفظ موقعيت مذکور تاکيد نموده و دستور پيشروي به داخل شهر را به نيرويي مرکب از گردان تانک ابولحسن و گردان 3مکانيزه از تيپ 15 مکانيزه و گردان 1 از تيپ 49 ابلاغ کرد. نيروهاي تقويت شده دشمن موفق به ورود در مدخل شهر شدند. در همين زمان نيروي دشمن در داخل بندر نيز همچنان به تلاش براي پيشروي ادامه مي داد. ورود دشمن به دروازه خرمشهر سبب تغيير محورهاي مقاومت شد. طوري که بخشي از نيروها در کشتارگاه و بخشي ديگر در ساختمانهاي کوي طالقاني و بخشي نيز در راه آهن درگير شدند. نصور دشمن تا اين زمان اين بود که با ورود به دروازههاي شهر مقاومت مدافعان شهر در هم شکسته و شهر سقوط خواهد کرد ولي در کمال ناباوري خود را با مقاومت شگفت انگيز و قهرمانانهاي مواجه ديدند. روز دهم مهرماه 59 براي مدافعين خرمشهر علي رغم سختي و دشواري فراوان روز موفقي محسوب مي شد. در اين روز جنگ تن و تانک در آستانه خرمشهر در گرفت. درميدان راه آهن مدافعين شهر چون صاعقه بر تانکهاي دشمن فرود آمده و با پرتاب نارنجک وکوکتل مولوتف آنها را يکي پس از ديگري منهدم کردند و دشمن که با تقويت نيروهايش در نظر داشت که با يک خيز بلند شهر را تصرف نمايد عليرغم تصرف کشتارگاه و ورود به ميدان راه آهن مجددا متحمل شکست شد و اقدام به عقب نشيني کرد. شدت و سرعت رزمندگان اسلام کنترل نيروهاي شکست خورده و متوحش دشمن را از دست فرماندهان آنها خارج کرده بود. برخي از عناصر دشمن تا حوالي پل نو فرار کرده بودند. هرچند شهامت رزمندگان اسلام در تمام دوران مقاومت در خرمشهر ستودني و غيرقابل توصيف بود اما روز دهم مهرماه جلوه ديگري داشت. در اين روز شکستي تلخ و ناگوار به نيروهاي دشمن تحميل و در جمع رزمندگان جشن و سروري معنوي حاکم شد. در پي پيدايش وضعيت جديد دشمن ضمن تقويت نيرو و روحيه فرماندهان خود مصم گرديد که پيشروي را هر چند در قالبهاي کوتاه ادامه دهد لذا براساس طرح ريزي جديد در سپيده دم 13/7/59 تهاجم سنگيني را آغاز کرد و پس از تلاش فراوان تنها موفق به 50 متر پيشروي در داخل بندر شد و اين بار نيز تحمل ضايعات فراوان از يک سو و يورش رزمندگان اسلامبه قرارگاه تيپ 33از سوي ديگر دشمن را از پيشروي باز داشت. با اين وضعيت دشمن مجددا اقدام به تقويت نيروهاي خود کرد تعجيل لشکر3 براي اشغال خرمشهر و پيوستگي اين اقدام با عبور نيروهايش از رودخانه کارون و تصرف آبادان موجب شد تا فرماندهان لشکر در پايان روز 13مهر با تشکيل يک جلسه فوري بر ضرورت پيشروي سريع و اشغال شهر تاکيد نمايند. حمله نيروهاي عراق برابر طرحي جديد اغاز گرديد اما مقاومت مردم بار ديگر دشمن را متوقف کرد و عراقي ها به ميزان بسيار در اين مرحله براي ورود به داخل خرمشهر چند علت اساسي داشت: 1- عدم شناخت دقيق از اوضاع داخل شهر. 2-حضور رزمندگان اسلام در داخل شهر ومشکلات ناشي از مقاومت آنان و نيز هراس دشمن از جنگ شهري. 3- خالي شدن پشت سر يگانها، در صورت ورود به داخل شهر و امکان دور خوردن و محاصره نيروها در داخل شهر و نيز احتمال تفرقه يگانها از يکديگر. با توجه به اين مشکلات و وضعيت موجود، سر لشکر عبد الرحمان پيشنهاد کرد، نيروهايي از جيش الشعبي براي کنترل مناطق اشغالي در نظر گرفته شوند و تيپ 26 زرهي نيز تحت امر او قرار گيرد. بر همين اساس طراحي که شامل تهاجم از چند محور و سازماندهي جديد نيروها بود به تصويب رسيد. ويژگي اصلي اين مرحله از تهاجم، استفاده دشمن از آتش پشتيباني پر حجم، همزمان با آغاز حمله در 16/7/59 بود. اجراي آتش سنگين، خسارات فراواني را بر خرمشهر وارد کرد و ستونهاي عظيم دود حاصل از آتش سوزيهاي متعددف آسمان شهر را سياه نمود. طي اين مرحله، نيروهاي دشمن ضمن پيشروي داخل بندر، به مرکز شهر نيز نزديک شده و ساختمانهاي پيش ساخته را به تصرف درآوردند، اما جاده خرمشهر – اهواز همچنان در تصرف نيروهاي خودي قرار داشت. به دنبال پيشروي نيروهاي عراقي در ساختمانهاي پيش ساخته در شمال و در فاصله حدود يک کيلومتري پليس زاه خرمشهر، تدريجا مقاومت در خرمشهر ابعاد تازه تري به خود گرفت. در ابتداي امر کمتر از 10 نفر از مدافعين خرمشهر در ساختمانهاي پيش ساخته عليه دشمن مقاومت مي کردند ولي با آغاز پيشروي عراقيها در اين محور، نيروهاي تکاور ارتش و افراد بومي خرمشهر به همراه ساير نيروها روانه منطقه شدند. فشار سنگين دشمن در اين محور، موجب گرديد تا مدافعين خرمشهر، سرانجام اقدام به عقب نشيني کرده و در حوالي پليس راه خرمشهر استقرار يابند. دشمن بين روزهاي 14 تا 16 مهر، پس از تقويت و سازماندهي جديد توانست به داخل شهر نفوذ کند، ولي مسجد جامع شهر به صورت پايگاه مقاومت و سازماندهي نيروها، همچنان در اختيار رزمندگان اسلام بود. پل خرمشهر نيز به عنوان محل اتصال بخشهاي غربي و شرقي شهر، جهت تامين عقبه نيروهاي خودي، در تسلط مدافعين شهر قرار داشت. پيشروي دشمن با خيزهاي کوتاه، با وجود تحمل خسارت و ضايعات سنگين ادامه داشت و مدافعين شهر علي رغم تغيير مواضع همچنان مقاومت مي کردند. دشمن نيز به دليل عدم موفقيت قابل توجه و چشمگير نيروهايش در ساير محورهاي تهاجم در جبهه جنوب و از طرفي نياز حاکمان بغداد به دستاوردي که بتواند بر مبناي آن تهاجم به جمهوري اسلامي را توجيه نمايد، همچنان براي تصرف خرمشهر تعجيل داشت و اصرار مي ورزيد. به اين ترتيب رژيم عراق که قصد داشت سه روزه خوزستان را اشغال کند و به سرعت به اهداف خود برسد با گذشت چند روز از آغاز تهاجم و به کارگيري بخش اعظم ارتش عراق، نه تنها در اشغال استان خوزستان موفقيتي کسب نکرده، بلکه پشت دروازه هاي خرمشهر مجبور به توقف شدند. لذا با شکست طرح اوليه رژيم عراق (طرح پيروزي برق آسا) در جنگ عليه جمهوري اسلامي که با از جان گذشتگي رزمندگان و بسياري از مردم نقاط مرزي، به خصوص مردم خرمشهر که سد محکمي در مقابل هجوم گسترده ارتش عراق ايجاد کردند حاصل شد. رژيم عراق در هفتمين روز جنگ هماهنگ با پشتيبانان جهاني خود در شوراي امنيت سازمان ملل پيشنهاد آتش بس مي دهد. شوراي امنيت در تاريخ 6/7/59 اولين قطعنامه (قطعنامه 479) را در مورد جنگ عراق عليه ايران صادر کرد و ضمن آن خواستار توقف جنگ شد. در اين قطعنامه اشاره اي به متجاوز و لزوم عقب نشيني متجاوز به پشت مرزهاي بين المللي نشده بود. در هفتمين روز جنگ، صدام حسين، رئيس جمهور عراق پيشنهاد آتش بس فوري و آغاز مذاکره کرد. به اين ترتيب شکست طرح پيروزي برق آساي رژيم عراق اعلام شد و دشمن در صدد برآمد با پيشنهاد آتش بس، آمادگي لازم را براي ادامه جنگ گسب کند و يا صلح خفت باري را به جمهوري اسلامي تحميل نمايد.
خونين شهر در اشغال در روز 30/7/59 ، علاوه بر يگان هايي که به قواي مهاجم پيوسته بودند، تيپ 112 مرزي عراق وارد منطقه شده، تحت امر نيروهاي "محمره " قرار گرفت و موظف شد در مناطق اشغالي و متصرفه، پشت نيروهاي پيشرو مستقر شود . همچنين در روز 1/8/59 نيروهايي از جيش الشعبي و گارد مرزي به منطقه خرمشهر وارد شدند و به قواي دشمن پيوستند . طرح هجوم نهايي قواي عراقي به خونين شهر، از اولين دقايق بامداد 2/8/59 به اجرا در آمد . با آغاز هجوم سنگين و پيشروي عراقي ها، نيروهاي مدافع در خيابان آرش براي جلوگيري از پيشروي دشمن با تمام وجود ايستادگي مي کردند . بچه ها که تعداد آن ها حدود 40 نفر بود، در ادامه مقاومت، با وجود فشار سنگين دشمن از نظر مهمات در مضيقه قرار گرفتند و با بي سيم درخواست مهمات مي کنند، اما انتظار بي فايده بود . فشار فرماندهان عراقي به نيروهايشان در جهت پيشروي تشديد مي شود. در پي تشديد حملات ، بچه ها گام به گام عقب مي نشينند . گروهي ديگر از بچه ها پس از نبرد بي وقفه 48 ساعته و خستگي و کوفتگي شديد، اوايل شب براي استراحت به مقر باز مي گردند . ساعت 12 شب بي سيم به صدا درمي آيد و صداي جهان آرا به گوش مي رسد : " بچه ها بيايد که شهر دارد سقوط مي کند ." بچه ها شانزده نفري به سمت خيابان آرش حرکت مي کنند . هوا تاريک و اوضاع چنان آشفته بود که خودي از غير خودي قابل تشخيص نبود . بچه ها که از فرط خستگي توان ادامه کار را نداشتند، حدود ساعت 4 صبح به ساختمان فرمانداري برمي گردند . در ساختمان فرمانداري هنوز چشم بچه ها بسته نشده که با صداي تيراندازي مهاجمان ، بچه ها متوجه حضور دشمن در نزديکي خود شده و با آن ها درگير مي شوند . اما عراقي ها براي پيشروي سماجت مي کنند . بچه ها با تيرباري که روي ساختمان فرمانداري نصب شده به مقابله با مهاجمان ادامه مي دهند . طولي نمي کشد که تانک هاي دشمن از خيابان عشاير وارد شده و محل استقرار بچه ها را زير گلوله مستقيم مي گيرند . مهمترين هدف مهاجمين بستن پل است . نيروهاي محاصره شده در ميدان فرمانداري براي خروج از محاصره تلاش مي کنند . غلبه مهاجمان در محور خيابان عشاير، موجب مي شود براي شکستن مقاوت در خيابان آرش و ساختمان فرمانداري و فلکه فرمانداري، يگان زرهي دشمن از خيابان عشاير به سوي فلکه فرمانداري به حرکت در آيد و با به کار گيري مستقيم تانک ها و تيربارهاي آن ها، مقاومت نيروهاي اندک و بدون پشتيبان را درهم بشکند . سرانجام دشمن توانست پس از سي و سه روز نبرد پي در پي و اجراي طرحهاي متعدد و تلفات بسيار، خود را به ساختمان فرمانداري رسانده و بر خرمشهر مسلط شود . با استقرار نيروهاي دشمن در ساختمان فرمانداري و ساختمان هاي اطراف آن، مهاجمان کاملا بر پل تسلط يافته، رفت و آمد، انتقال مجروحان و رساندن مهمات به بچه ها غير ممکن مي شود . حتي عبور از کارون با بلم و قايق به سادگي ميسر نبود، زيرا کارون زير آتش خمپاره هاي دشمن قرار گرفته بود . دشمن با داشتن نفرات زياد و تجهيزات بسيار و برخورداري از پشتيباني کامل، جرات پيشروي به سوي پل را نداشت و در تلاش بود تا با تمرکز آتش روي پل و نقاط احتمالي حضور رزمندگان، باقيمانده نيروهاي خودي را به شهادت رسانده يا مجبور به ترک شهر کند . در پي استقرار نيروها دشمن در فرمانداري خرمشهر و تسلط بر پل از نظر آتش در بغداد خبر اشغال خرمشهر منتشر شده و خبرگزاري عراق بعد از ظهر، اين خبر را رسما مخابره مي کند . با وجود محاصره کامل، رزمندگان در اوايل شب موفق به بيرون راندن مهاجمان از فرمانداري و برطرف کردن چند ساعته تسلط دشمن از روي پل مي شوند . دشمن با ادامه حملات خود، در اواخر شب مجددا فرمانداري را به اشغال در آورده، در محورهاي ديگر براي کامل کردن اشغال شهر با تلاش خود را به مسجد جامع نزديک مي کند . دو سه گروه از بچه هاي شهر و نيرو هاي اعزامي به مقاومت ادامه مي دهند و عده اي از نيروهاي باقيمانده در شهر سعي مي کنند به شيوه هاي مختلف از شهر خارج شوند . در صبح روز سوم آبان 59 مسجد جامع تقريبا سقوط کرده بود و عراقي ها به 30 متري مسجد رسيده بودند . همه شهر تخليه شده بود و نيرو هاي مهاجم به طرف پل آمده بودند . ساعت سه و نيم بامداد چهارم آبان از اتاق جنگ خبر آوردند که دستور رسيده شهر را تخليه کنيد چون مي خواهند شهر را بمباران کنند . عه اي از بچه ها در مقابل اين تصميم مقاومت کرده و در شهر ماندند . باقيمانده نيروها با قايق از کارون عبور کردند خود را نجات دهند . ساعت 7 صبح عده ديگري از بچهها که به لب شط رسيده بودند، از کارون عبور کردند . بچه هاي ديگري در شهر پراکنده بودند که از جريان تخليه شهر خبر نداشتند. نيروهاي مهاجم در محور 40متري تا فلکه شهدا رسيده بودند . بچه ها در کوچه اي نزديک مسجد امام صادق (ع) موضع گرفتند و با نيروهاي عراقي درگير شدند . به جز اطراف پل و فرمانداري، ديگر خبري از درگيري نيست . دستور عقب نشيني صادر مي شود . خبر عقب نشيني براي مدافعان بسيار ناگوار بود . گروه ها و مدافعان ديگري در شهر بودند که از دستور عقب نشيني اطلاعي نداشتند که سرانجام با اتمام مهمات، حدود ساعت ده صبح روز چهارم آبان بخش اشغال شده خرمشهر را ترک نمودند . هنگام تخليه شهر توسط مدافعان، مهاجمان پل و اطراف پل رابه شدت زير انواع آتش خود مي گيرند . طوري که چند نفر هنگام عبور از پل، مجروح يا شهيد مي شوند . سرانجام در چهارم آبان 59، اشغال خرمشهر – که رزمندگانش با نزديک به دو ماه نبرد و تلاش شبانه روزي کوشيدند تا از تجاوز دشمن جلوگيري کنند – کامل شد . اما حماسه آفرينان خرمشهر مي رفتند تا با خلق حماسه اي ديگر، خونين شهر را از چنگال دشمن رهايي بخشند .
عمليات آزاد سازي خرمشهر مرحله اول نهم ارديبهشت ماه 1361، شب از نيمه شب گذشته بود. نيروها از ساعتها قبل در محورهاي مختلف، پس از استقرار در مواضع مناسب از آمادگي لازم براي درگير شدن با دشمن برخوردار بودند. شور و نشاط زايدالوصفي در قرارگاه كربلا حاكم بود. شهيد صدوقي و آيت الله مشكيني نيز در كنار فرماندهان سپاه و ارتش حضور داشتند. در حالي كه ساعت گذشت 15 دقيقه از نيمه شب را نشان ميداد، آياتي از سوره مبارك فتح تلاوت شد و سرانجام سي دقيقه بامداد فرمانده قرارگاه كربلا با قرائت رمز عمليات فرمان آغاز يورش به دشمن را صادر كرد. نيروها كه از ساعتها قبل در انتظار فرمان حمله به سر ميبردند، در تمام محورهاي عمليات به دشمن حملهور شدند و بدين ترتيب عمليات سرنوشتساز رزمندگان اسلام آغاز گرديد. هدايت عمليات به همراه طنين دعاي ملكوتي توسل، معنويت خاصي را بر قرارگاه مركزي حاكم كرده بود. شهيد صدوقي و آيت الله مشكيني به طور مرتب جداگانه پيامهايي را به وسيله بيسيم خطاب به رزمندگان اسلام ارسال كردند. اولين خبر درگيري از چهارمين محور قرارگاه فتح به قرارگاه كربلا رسيد. تيپ 25 كربلا در ساعت 55 دقيقه بامداد درگير شده بود. در پي آن به تدريج اخبار درگيري ساير يگانها با دشمن به قرارگاه مركزي ميرسيد. تقريبا 3 ساعت پس از آغار عمليات، كليه يگانها با دشمن درگير شده بودند. تا قبل از آغاز عمليات ميزان هوشياري دشمن مورد سوال و ابهام بود. تنها بيسيمهاي دشمن، در ساعت 21 فعاليت شديدي را آغاز كردند، ليكن شبكه ارتباط بيسيم دشمن همچنان عادي بود و دشمن هيچگونه آماده باش فوق العاده اعلام نكرد. شواهد و قرائن حاكي از غافلگيري دشمن به ويژه در محور قرارگاه فتح بود. با پيشروي نيروهاي قرارگاه فتح، دستيابي به جاده اهواز – خرمشهر به قدري سريع و غافلگيرانه صورت گرفت كه بسياري از خودروهاي دشمن با اعلام ايست و توقف رزمندگان اسلام، بلافاصله متوقف ميشدند. يگانهاي تابعه قرارگاه قدس در 5 محور مختلف (قدس 1،2،3،4و5) با دشمن درگير شدند. اما هوشياري دشمن در مورد تك رزمندگان و همچنين استحكاماتي كه دشمن ايجاد كرده بود، عملا منجر به كندي و عدم هماهنگي در پيشروي يگانهاي قرارگاه قدس شد. در اين بين تنها تيپ بيت المقدس(قدس ه) و تيپ 41 ثارالله (قدس ه) موفق به عبور از موانع دشمن و تصرف سرپل در جنوب رودخانه كرخه كور شدند. فقدان پوشش جناحين يگانهاي نامبرده به علت عدم پيشروي يگانهاي مامور در ساير محورها موجب گرديد تا فشار سنگين و پر حجمي از دشمن متوجه سرپل شود. يگانهاي قرارگاه فتح، ضمن درگيري با دشمن و انهدام قوايش در غرب كارون خود را به جاده اهواز – خرمشهر رساندند. تنها معضل قرارگاه فتح، عدم الحاق به قرارگاه نصر بود. تيپ 8 نجف اشرف در جناح چپ قرارگاه فتح، ميبايست با تيپ 2 ولي عصر (عج) در جناح راست قرارگاه نصر الحاق ميكرد. عدم الحاق بين اين دو قرارگاه موجب بروز نگراني جدي در جبهه خودي شده بود. يگانهاي قرارگاه نصر در ساعت مقرر با دشمن درگير شدند. تيپ 46 فجر(محور نصر 2) و تيپ 22 بدر (محور نصر 5) ميبايست از سمت شرق خرمشهر را محصره نموده و تيپ 27 محمد رسول الله (ص) همراه با تيپ 21 حمزه (محور نصر 2) در غرب خرمشهر، از سمت «نهر عرايض» محاصره را تكميل ميكرد تا در مرحله بعد تيپهاي 46 و 22 بتوانند وارد خرمشهر شوند. تاخير در حركت و پيشروي يگانهاي قرارگاه نصر و نيز وجود باتلاق در كنار جاده اهواز- خرمشهر ( در شمال شرقي سيل بند احداث شده توسط عراقيها ) و همچنين تمركز نيروهاي دشمن در منطقه شمال خرمشهر موجب گرديد كه اهداف قرارگاه نصر تامين نگردد و درگيري به روز كشيده شود. نيروهاي محور نصر 1 شامل تيپ 1 از لشكر 21 حمزه (س) به همراه تيپ 7 وليعصر (عج) تا ساعت 3 بعد از ظهر در برابر دشمن مقاومت كردند. ولي پس از آن ناچار تا حدودي عقب نشيني كردند. نيروهاي نصر 2 شامل تيپ 3 از لشكر 29 و تيپ 27 محمد رسول الله (ص) نيز علي رغم انهدام دشمن در 3 كيلومتري شرق جاده مستقر شدند. همچنين بين دو تيپ 22 و تيپ 46 فاصله وجود داشت و اين دو تيپ هنوز به اهدافشان نرسيده بودند. همچنين تيپهاي 46 و 27 نيز موفق به الحاق نشده بودند و فشار سنگيني از دشمن روي تيپ 27 وارد مي شد. عدم الحاق بين يگانها و فشار دشمن موجب گرديد كه كل منطقه متصرفه قرارگاه نصر در معرض تهديد قرار گيرد. در پايان روز اول، وضعيت كلي عمليات بدين ترتيب بود كه قرارگاههاي نصر و فتح، سرپلي به مساحت 800 كيلو متر مربع را در غرب كارون تصرف كرده بودند و نيروهاي قرارگاه قدس به غير از دو محور، در بقيه محورها موفق به عبور از رودخانه كرخه كور نشدند. با اين وصف، به علت اين كه يگانهاي خودي توانستند فراتر از محاسبات و برآوردهاي دشمن از نيروي انساني بسياري در پاي كار استفاده نمايند. در پي وارد كردن اولين ضربه تعادل دشمن بر هم خورد و پس از آن دشمن در اين عمليات نتوانست در برابر رزمندگان اسلام ابتكار عمل را به دست گيرد.
عمليات آزاد سازي خرمشهر مرحله دوم عمليات بيت المقدس اهداف عمده فرماندهان سپاه و ارتش در مرحله دوم عمليات عبارت بود از: انهدام قواي دشمن، بيرون راندن دشمن از مناطق اشغالي و متمايل شدن به طرف شلمچه براي محاصره كردن خرمشهر. براي محاصره وتصرف خرمشهر سه راهكار و جود داشت: راه كار اول: عمليات از شرق جاده اهواز ـ خرمشهر: براساس بررسي هاي به عمل آمده و تجارب مرحله اول عمليات استدلال شد كه به خاطر وجود استحكامات زياد دشمن و عدم توانايي كافي تيپ 22 بدر براي عبور از زمينهاي باتلاقي منطقه بايد راهكار مناسب تري انتخاب گردد. راه كار دوم: عمليات روي جاده اهواز ـ خرمشهر: آرايش دشمن به سمت شمال و تمركز در معبر وصولي خرمشهر و نيز هوشياري دشمن در مورد سمت تك مانع ازموفقيت دردستيابي به هدف ازاين طريق بود . راهكار سوم: تك از غرب جاده اهواز محاصره خرمشهر با دور زدن دشمن ازنزديك نهر عرايض و مسدود كردن عقبه دشمن پس از بررسي راه كارهاي مختلف درمورد محاصرهو تصرف خرمشهر در زمينه هدف عمليات در مرحله دوم دو نظر كلي وجود داشت : الف) پيشروي به سمت مرز و دسترسي بيشتري به عقبه دشمن ب) پيشروي به سمت خرمشهر از غرب جاده اهواز .خرمشهر پس از بحث و بررسي هاي زياد كه صورت گرفت سرانجام نظر اول مورد تصويب قرار گرفت زيرا علاوه بر پيش رو داشتن تجارب ناشي از توقف قرارگاه نصر در مرحله اول ، دشمن تمركز نيروي شديدي درمحدوده غرب جاده اهواز ـ خرمشهر و در منطقه شلمچه داشت. بنابراين، بدون انهدام دشمن در غرب جاده و تهديد بيشتر عقبه دشمن تلاش براي ورود به خرمشهر بي نتيجه بود بدين ترتيب، مقرر شد كه مرحله دوم عمليات با دو قرارگاه فتح ونصر انجام گيرد دراين مرحله قرار گاه قدس ماموريت داشت كه با عمليات ايذايي نيروهاي دشمن را درگير نگه دارد. كانال آب در5 كيلومتري زير جاده كرمدشت كه به صورت شرقي غربي ودرحدود كيلومتر 64 قرار داشت به عنوان خط حد قرارگاه فتح ونصر تعين شد ومقررگرديد كه قرارگاه نصر با تيپهاي 7 ولي عصر (عج ) 27 حضرت رسول (ص) و قرارگاه فتح باتيپهاي 8 نجف اشرف و 14 امام حسين (ع) عمليات را آغاز كنند . مرحله دوم عمليات بيت المقدس در ساعت 23:30 روز 16/2/1361 با هدف رسيدن به مرز بين المللي و محاصره خرمشهر آغاز شد نيروهاي قرارگاه فتح درهمان ساعات اوليه عمليات به جاده مرزي رسيدند وبا موفقيت توانستند در17 كيلومتر نوار مرزي استقرار يابند البته دراين جا هم مقاومت فوق تصور و متهورانه رزمندگان اسلام جلوي پاتكهاي ديوانه وار دشمن تاپايان روز 17/2/61 حضور مارا درمواضعه جديد تصويب كرد. نيروهاي قرارگاه نصر درجناح چپ عمليات به شدت تحت فشار دشمن قرار گرفتند درساعت 3 بامداد برخي از يگانها رسيدن به مرز بين المللي را اعلام كردند به هنگام پيشروي نيروها ابتدا به خاكريز بزرگي كه در حد فاصل جاده تا دژمرزي وجود داشت رسيده واعلام كردند كه به دژ مرزي رسيده اند، اما به آنها دستور داده شدكه پيشروي نمايند درجناح راست منطقه عمليات جاده اي قرارداشت كه از ايستگاه حسينيه تا پاسگاه زيد عراق امتدادمي يافت در طول شب عمليات نيز يك خاك ريز درحاشيه جنوبي اين جاده احداث شد وتيپهاي 25 كربلا و55 هوابرد درپشت آن آرايش گرفتند باروشن شدن هوادرگيري همچنان ادامه يافت. تاخير برخي از يگانها دررسيدن به مرز و تامين اهداف و نيز وجود رخنه دشمن باعث شد كه با روشن شدن هوا دشمن فشارهاي موضعي را دربرخي محورها به نيروهاي خودي وارد نمايد دراين ميان كانالي كه خط حد قرارگاههاي فتح ونصر تشكيل ميداد موضع مناسبي براي مقابله با پاتكهاي دشمن بود باشروع مرحله دوم عمليات نيروهاي دشمن درغرب جاده اهواز ـ خرمشهر كه از تامين عقبه خود احساس نگراني مي كردند اقدام به عقب نشيني مي نمودند. قواي عراقي درهنگام عقب نشيني به خاطر وجود دژ مرزي و خندقهاي متعدد دچار مشكل شده و تعدادي از تانكهايشان نيز به داخل خندق افتادند.
عمليات آزاد سازي خرمشهر مرحله سوم عمليات بيت المقدس با عقب نشيني دشمن و ايجاد شرايط جديد در روند عمليات براي ادامه عمليات و تداوم پيروزيها ميبايست تدابير جديدي اتخاذ مي گرديد. لذا بلافاصله جلسه فرماندهان در قرار گاه مركزي كربلا تشكيل شد تا شرايط و موقيعت جديد را مورد تجزيه وتحليل قرار داده و تصميمات جديدي اتخاذ نمايد. با توجه به تمركز تمام تلاشهاي دشمن براي جلوگيري از پيشروي نيروهاي خودي به سمت شلمچه در روز گذشته و دريافت خبرهاي واصله از فرار وعقب نشيني دشمن وخبر تخليه خرمشهر از نيروهاي دشمن تصميم گرفته شد كه دراجراي مرحله سوم عمليات تشريح شود. تحليل فرمانده سپاه پاسداران اين بود كه دشمن اين عقب نشيني را به قصد انجام تبليغات سياسي انجام داده است و بايد هر چه سريعتر مرحله سوم عمليات انجام شود. نيروهاي دشمن پس از عقب نشيني و فرار در شلمچه مستقر شدند تاعلاوه برحفظ عقبه نيروهاي مستقر در خرمشهر از معبر وصولي بصره نيز دفاع نمايند لذا ضمن تمركز شديد، آرايش جديد به خود گرفتند. مرحله سوم عمليات، با هدف آزاد سازي خرمشهر با دو قرارگاه فتح و نصر به شكل زير طرح ريزي و سازماندهي شد: قرارگاه فتح: به تيپهاي 14 امام حسين (ع) و 8 نجف اشرف ماموريت داده شد تا ضمن پاكسازي دشمن در داخل خاك عراق تا عمق 6 كيلومتري مرز بين المللي نيروهاي دشمن را منهدم نمايد. قرارگاه نصر: به تيپهاي 46 فجر و 22 بدر ماموريت داده شد كه از جاده خرمشهر تارودخانه عرايض را پاكسازي و نيروهاي دشمن را منهدم نماييند. تيپهاي 25 كربلا و 55 هوابرد از كنترل عملياتي قرارگاه فتح خارج شدند و تحت امر قرارگاه نصر قرار گرفتندتا به اتفاق هم جاده آسفالته خرمشهررا تامين نمايند. تيپهاي 27 محمد رسول الله (ص) 7ولي عصر (عج ) 31 عاشورا و لشكر 21 حمزه (س) ماموريت يافتند تاضمن پاكسازي غرب مرز بين المللي از سمت چپ قرار گاه فتح به سمت شلمچه در جنوب پيشروي نمايند. قرار گاه قدس هم ماموريت يافت كه به پيشروي خود ادامه داده وتاپشت مرز بين المللي ( كوشك ـ طلائيه ) دشمن را عقب براند مرحله سوم عمليات در حالي طرح ريزي شدكه رزمندگان اسلام پس از چند مرحله پيشروي و جنگ شبانه روزي با دشمن در خستگي مخرطي به سر ميبرند ولي اوضاع جديد و ضرورتهاي گوناگون ايجاد ميكرد كه مرحله سوم عمليات به سرعت طرح ريزي و اجرا شود. مرحله سوم عمليات در ساعت 22 مورخ 19/2/1361 آغاز شد رزمندگان اسلام در اين مرحله از عمليات بيت المقدس حركت براي آزادسازي خرمشهر را آغاز كردند برابر طرح عمليات يگانها در محورها يمختلف با دشمن در گير شدند ولي حضور پر حجم دشمن در منطقه شلمچه از يك سووخستگي شديد رزمندگان اسلام ازسوي ديگر مانع از پيشروي دراين منطقه بود مجدداٌ در تاريخ 20/2/1361 رزمندگان اسلام براي آزادي خرمشهر به دشمن حمله ور شدند اما نتايج مطلوب حاصل نشد. در عين حال نيروها پس از پيشروي در 3 كليومتري شلمچه استقرار يافتند . دشمن پس از مرحله سوم عمليات در تاريخ 24/21361 به پاسگاه شهابيت كه شب قبل از آن به تصرف نيروهاي خودي درآمد بود حمله كرد به نظر مي رسد كه دشمن قصد دارد مانع جايگري رزمندگان در منطقه شمالي و گسترش آنها به سمت جنوب شود در هر صورت بلافاصله درشب بعد رمندگان اسلام طي حمله به دشمن مجدداٌ پاسگاه شهابي را به تصرف خود درآوردند. عراق با پيروزيهاي كوچكي كه درتصرف پاسگاه شهابي به دست آوردند سعي كرد تبليغات پرحجمي انجام دهد. فيلمبرداري مفصل از اين عمليات كه بيشتر براي گرفتن امتياز از شوراي همكاري خليج به عمل آمد حاكي از احتياج شديد عراق به مستمسكي براي مانور تبليغاتي بود. اما اين ترفند نيز با هوشياري و قدرت رزمندگان به شكست مفتضحانه ديگري انجاميد.
عمليات آزاد سازي خرمشهر مرحله چهارم عمليات بيت المقدس در محاسبات و معادلات سياسي- نظامي دشمن: مقاومت مردمي در مقابله با تجاوز و روحيه شهادت طلبي بسيار ناچيز و بي اهميت قلمداد شده بود. ولي در عرصه نبرد حضور بي سابقه و گسترده مردم، افتخار بزرگي براي جمهوري اسلامي ايران به ثبت رسانيد. قبل از عمليات بيت المقدس، در غرب، عمليات تنگ حاجيان، چغالوند، مطلع الفجر و محمد رسول الله انجام گرفت. در نتيجه اين چند عمليات، لشكر 4 پياده كوهستاني، لشكر 7 پياده، لشكر 8 پياده و لشكر 6 زرهي عراق، خسارات فراوان و لطمات جدي متحمل شدند. در جبهه جنوب، عمليات (( الله اكبر ))، طريق القدس ، ثامن الائمه ( ع ) و فتح المبين موجب بيرون راندن عراقيها از بسياري از مناطق اشقالي گرديد. در جريان اين نبرد سنگين، لشكر 10 زرهي. لشكر 1 مكانيزه، لشكر 1 مكانيزه و لشكر 3 زرهي، مساوات فوق العاده اي متحمل شدند. بشكلي كه لشكر 1 مكانيزه منحل شد و لشكر 1 مكانيزه و لشكر 10 زرهي با تجهيزات كامل به دست رزمندگان اسلام افتاد. به اين ترتيب، تا قبل از عمليات بيت المقدس و آزاد سازي خرمشهر. بخش عمدهاي از توان نيروي زميني ارتش عراق كاسته شده بود. از طول يك سال و نيم نبرد سنگين با دشمن، علاوه بر روحيه الهي رزمندگان اسلام. قدرت و هماهنگي و نظم بين يگانهاي سياه و ارتش و بسيج و همچنين سرعت عمل در سازماندهي و نقل و انتقال به مناطق عملياتي، مهمترين عامل پيروزي بود. پيامد مهم اين امر سلب فرصت از دشمن براي بازسازي و تجديد قواي از دست رفته بود اما خرمشهر، مهمترين دست آورد قادسيه صدام. براي حزب بعث بود كه هنوز در اشغال ارتش عراق باقي مانده بود. خرمشهر از جنبه سياسي ادعاي حزب بعث مبني بر حق حاكميت بر اروند را به اثبات ميرساند و از جنبه نظامي، مبدإ خوبي براي تجاوزات و تحركات نظامي عراق بود و اكنون وقت آن رسيده بود كه ضربه نهايي را به دشمن وارد آورده و نقشه هاي شوم اونقش برآب شود. لذا بلافاصله پس از مرحله سوم عمليات و درپي تلاشهايي كه براي دست يابي به جاده شلمچه صورت گرفت فرصت لازم در اختيار يگانها گذارده شد تا به باز سازي و تجديد سازمان نيروهاي خود بپردازند. در اين حال، قرارگاه فجر همراه با تيپ هاي 33 المهدي ( عج ) و امام سجاد ( ع ) و تيپ 3 از لشكر 77 وارد منطقه شدند. تجارب بدست آمده حكايت از آن ميكرد كه سازمان رزم سپاه پاسدارن ميبايست به منظور گسترش ظرفيت و جذب و بكارگيري نيروهاي بسيجي گسترش يابد. همچنين لازمه عمق بخشيدن در عمليات، بر خورداري از پشتيباني آتش توپخانه و به كارگيري نيروي زرهي بود چرا كه تداوم پيش بيني چندين مرحله عمليات، صرفاً با اتكا به نيروي پياده عملي نبود و با مشكلات عديدهاي روبرو ميگرديد. همچنين آموزش كادر براي جايگزيني افرادي كه از فرماندهان و ديگر نيروهاي كادر كه به شهادت نائل شده بودند و نيز جبران ضعفهاي موجود در امر مهندسي، آتش، زرهي، بهداري، شناسايي و غيره. طي همين جلسات مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در بخش ديگري از اين نشستها، طرح مانور مرحله چهارم عمليات و تلاشهاي دشمن مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. در اين جلسات افراد غالباً بر اين نظر بودند كه مقاومت دشمن در خرمشهر اساساً به اين منظور صورت ميگيرد. كه بتواند زمان لازم را براي تخليه نيروهاي بدست آورد. ضمن اينكه مواضع دفاع در برابر بصره و جاده شلمچه بعنوان عقبه نيروهاي دشمن در خرمشهر در معبر اصولي بصره بخش ديگري از تلاشهاي دشمن را تشكيل ميداد بر اين اساس و با در نظر گرفتن ساير شرايط و عوامل مرحله چهارم عمليات بيت المقدس با هدف آزاد سازي خرمشهر با سه قرارگاه به شرح زير طراحي شد: 1- قرارگاه فتح با تيپ هاي 14 امام حسين ( ع ) و 8 نجف اشرف در جناه چپ منطقه عمليات مأمور تأمين و پاك سازي شرق و غرب جاده اهواز. خرمشهر، و ورود به خرمشهر و پاك سازي آن شد. 2- قرارگاه فجر با تيپ 3 از لشكر 77 خراسان و تيپ هاي امام سجاد ( ع ) و 33 المهدي(عج) در بخش مياني عمليات، مأمور تأمين و پدافند غرب نهر عرايض، جلوگيري از فرار نيروهاي دشمن از خرمشهر (( پل نو )) شد. 3- قرارگاه نصر با دو تيپ اقدام شده ارتش و سپاه تحت عنوان نصر 2 و 3 در جناح راست منطقه عمليات مأمور پاك سازي خاكريزهاي شمال جاده آسفالته خرمشهر – شلمچه و تأمين مرز تا جاده و در صورت موفقيت تأمين نهر فين. اروند رود و قطع كامل راه ورودي دشمن در شلمچه شد. مرحله چهارم عمليات، با هدف محاصره و آزادسازي خرمشهر در ساعت 22:25 دقيقه مورخ 1/3/1361 آغاز شد. يگانهاي قرار گاه فتح پس از درگيري با دشمن و پيش روي موفق شدند كه با روشن شدن هوا در پليس راه خرمشهر، دشمن را منهدم نمايند. همچنين نيروهاي قرارگاه فجر. با عمليات خود توانستند پل نو را تصرف نموره و به سمت شطالعرب پيش روي نمايند. نيروهاي قرارگاه نصر نيز در امتداد مرز پيشروي كردند و با پاكسازي و انهدام دشمن به سمت جنوب به حركت در آمدند. به اين ترتيب محاصره خرمشهر كامل شد. اما همچنين نيروهاي دشمن در داخل شهر مقاومت مي كردند. يكي از سند هاي بدست آمده از سنگرهاي دشمن در خرمشهر، بيانگر اهميت اين شهر براي دشمن و علت مقاومت آنان است. دراين سند آمده بود: ((دفاع از محمره (خرمشهر)نگهباني از پيروزي است. دفاع از محمره نابودي دشمن فارسي را تضمين مي كند.)) دستور اكيد فرمانده قواي عراقي براي مقاومت در خرمشهر و وعده هاي فرمانده نيروهاي دشمن در اين شهر ( سرهنگ احمد زيدان ) مبني بر ارسال كمك و پشتيباني و همچنين تشويق آنها به مقاومت - كه از طريق شنود راديويي شنيده مي شد- نقش زيادي در ايستادگي نيروهاي عراقي داشت. در اين وضعيت دشمن نيروهايش را از مثلث كارون – جاده خرمشهر فراخواني كرد تا پس از سازماندهي آنان اقدام به شكستن محاصره خرمشهر كند ولي ضعف روحيه قواي دشمن بيش از آن بود كه بتواند به پاتك و شكستن محاصره اقدام نمايد. روز 2/3/1361 ، حلقه محاصره خرمشهر تنگ تر شد و بخشي از نيروهاي دشمن به اسارت درآمدند. دشمن نااميد از شكستن محاصره مذبوحانه براي نجات نيروهايش تلاش مي كرد. در اين حال، احمد زيدان فرمانده مستقر در خرمشهر، روي مين رفت و كشته شد. برخي از نيروهاي دشمن با استفاده از هر وسيله ممكن و زير تيوپ چرخ ماشين و كلمن آب براي عبور از رودخانه اروند تلاش مي كردند. برخي از آنها در ميان آب غرق شده و به هلاكت رسيدند و برخي نيز همچنان در انتظار بودند طولي نكشيد كه رزمندگان اسلام از بلندگوها پخش شد و باقيمانده نيروهاي دشمن كه از هر گونه ارسال كمك و يا عبور رودخانه اروند نااميد شدند را دعوت به تسليم كردند. به دنبال آن از حدود ساعت 10 صبح 3/3/1361 از گوشه و كنار شهر عراقيها درحالي كه دستها به سر برده بودند و برخي هم قرآن و عكس امام خميني(س) را در دست داشتن و (( الموت لصدام )) مي گفتند فوج فوج خود را تسليم كردند. رزمندگان اسلام درتاريخ 3/3/1361، برخلاف تصور دشمن كه از دروازههاي شرقي و شمالي و جنوبي در كمين آنها بود از ساعت12روز 3/3/1361از دروازههاي غربي (ازهمان جايي كه دشمن وارد خرمشهرشده بود) واردشهرشدند و پاكسازي شهر را آغاز كردند و ضمن انهدام نيروهاي دشمن بسياري از آنان را به اسارت در آوردند. ساعت 12:45دقيقه هليكوپتر دشمن كه براي ياري باقيمانده نيروهاي عراقي برفرازشهر پرواز ميكرد هدف كلوله هاي رزمندگان قرارگرفت و سقوط كرد. باسرنگوني هليكوپتر عراقي باقيمانده نيروهاي دشمن كه عمدتا بعثي بودند خود را تسليم كردند. ساير يگانها نيزقبل از تاريكي شب وارد خرمشهر شدند و بدين ترتيب تا شامگاه سوم خرداد شهر به طور كامل از وجود اشغالگران پاكسازي شد. بدين ترتيب خرمشهر كه پس از24روز مقاومت در برابر دشمن سقوط كرده بود، بعد از 575 روز اشغال ظرف كمتر از 48 ساعت آزاد و به طور كامل از لوث وجود اشغالگران پاكسازي شد. در اولين اقدام پس از آزادسازي خرمشهر، رزمندگان نمازشكر را در مسجدجامع خرمشهر به جاي آوردند. اعلام خبرآزادسازي خرمشهر در ساعت 14 از صداي جمهوري اسلامي ايران مردم را-كه مدتها در آرزوي چنين لحظه اي بود - مسرور ساخت. شهرهاي كشور غرق درشادي سرور شدند. حضور مردم در خيابانها پخش شيريني و برقراري جشن و شادي به قدري وسيع بود كه تنها با شادي مردم در روز فرار شاه قابل مقايسه بود. در پايان آن روز امت شهيد پرور ايران با حضور در مساجد نماز شكر بجاي آورده و با فرارسيدن شب. به يمن پيروزي رزمندگان اسلام و غلبه حق بر باطل. بر پشت بامها نداي((الله اكبر))سر دادند.
پيام امام خميني به مناسبت آزادسازي خرمشهر بسم الله الرحمن الرحيم با تشكر از تلگرافاتي كه در فتح خرمشهر به اين جانب شده است. مبارك باد وهزاران بار مبارك باد بر شما عزيزان و نور چشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم كه با توفيق الهي و ضايعات كم و غنايم بي پايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيب ديدگان بدبخت كه با فريب و فشار صدام تكريتي، اين ابر جنايتكار دهر به تباهي كشيده شدند، سرافرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي هديه آورديد و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنين كار فداكاراني هستند كه ستاره درخشنده پيروزي هاي آنان بر تارك تاريخ تا نفخ صور نور افشاني خواهد كرد. هان اي فرزندان قرآن كريم و نيروهاي ارتشي، سپاهي، بسيجي، ژاندارمري، شهرباني و كميته ها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب و عزيز هشيار باشيد كه پيروزي هر چند عظيم و حيرت انگيز است، شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست، غافل نكند و غرور فتح، شما را به خود جلب نكند كه اين آفتي بزرگ و دامي خطر ناك است كه با وسوسه شيطان به سراغ آدم مي آيد و براي اولاد آدم تباهي ميآورد و من با آنكه به همه شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، از تذكري كه براي مومنان نفع دارد، بايد غفلت نكنم، چنانچه از نصيحت به حكومتها همجوار و منطقه دريغ ندارم و آنان ميدانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن ميگويند. من پيروي از آنان به شما اطمينان ميدهم كه اگر از اطاعت بي چون و چراي امريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشيماني نخواهيد ديد. قدرتهاي بزرگ پيش از آنكه از شما استفاده نمايند، از شما طرفداري نميكنند و شما ها را براي منافع خويش به هلاكت ميكشند. اينجانب در پيشگاه مقدس خداوند تكليف الهي خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يكتا بلند كرده و به قواي مسلح اسلام و فداكاران قرآن كريم و ميهن عزيز ايران دعا ميكنم و سلامت و پيروزي آنان را خواستار هستم. سلام و درود بي پايان بر فرماندهان قواي مسلح و بر رزمندگان فداكار و برملت دلير ايران عزيز و سرشار از شادي ها. روح الله موسوي خميني
+ نوشته شده در ساعت 2:10  توسط نوابیون
|
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد. 5 جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام) و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها سلام)، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) خجسته باد. حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند. نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد. در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد. هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند. امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
هوش و ذكاوت: صاحب كتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذكاوت آن بانوى بزرگوار چنین می نویسد: در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است. و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می كند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل می نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت كرده و می گوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..» دقت كنیم كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد. فصاحت و بلاغت: كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرَ مُعَلَّمَة وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَة» یعنى: «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است». در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم: «به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى. اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). آل عمران: 169 و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد. حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند. صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد. ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود. كرامات به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند. حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است. به عنوان مثال شبلنجى یكى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار می نويسد: «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در كتابش مشارق الانوار می گوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشكلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیده اى در مدح آن حضرت سرودم كه مطلع آن چنین بود: آلِ طاها لَكُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواكُمْ بِما لَكُمْ آلآء و خدا به بركت آن بانوى گرامى مشكل مرا حل كرد. شهادت آن حضرت: حضرت زينب سلام الله عليها، شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمري دفاع از طريق حقه ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسيده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد. مزار ملكوتى آن حضرت (دمشق/سوریه)، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشد.
+ نوشته شده در ساعت 1:48  توسط نوابیون
|
نگاهی به زندگی شهید مطهری
شهيد مطهري، نور تابندهاي بود كه انوار يكتا پرستي را بر جان مخاطبان خود تاباند و زنگار انحراف و التقاط را از دلها زدود. او تجسم معارف اسلامي، علوم و فنون عقلي و نقلي، اصلاحگر بزرگ جامعه اسلامي و مظهر كامل يك انديشمند برجسته كشور ايران و جهان اسلام بود. به حق او يكي از بزرگترين معماران بناي فكري نظام اسلامي به شمار ميآيد. بيترديد كتابها و گفتارهايي كه اين نظريه پرداز اسلامي به آنها پرداخته براي جامعه اسلامي، حياتي و چاره ساز است. در طول تاريخ زندگي بشر، چهرههاي درخشاني ظهور كردهاند كه هم چون مشعل فروزان، فرا راه زندگي مردمان را روشن و آنان را به سوي اهداف متعالي رهنمون ساختهاند. استاد شهيد مرتضي مطهري، فرزند راستين اسلام ناب محمدي صلي الله عليه والله و سلم است كه هم عزت خون شهيدان راه حق را پشتوانه شخصيت كم نظير خود دارد و هم كرامت انديشه و قلم علماي رباني را. بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني(س) او را حاصل عمر خود مي دانست و رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيتالله خامنهاي (مدظله العالي) نيز فرمود: آثار استاد مطهري مبناي فكري نظام جمهوري اسلامي است و به حق، شاگرد شايسته امام امت و از افراد نادر وكم نظير زمان ما و عصاره اي از انديشه هاي اسلامي مي باشند.
شرح مختصر زندگاني مولف شهيد استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان ميگشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي ميپردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال ميورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم ميشود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن, آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن, آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهده گرفتهاند. و در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل ميگردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز ميکند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل ميشود. استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن ميباشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است. وي همچنين درکنار امام بوده است به طوري که ميتوان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل ميشود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی ميگردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد ميشود. پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهدهدار رهبري اين هيئتها ميگردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير ميشود ولي از آنجا که قاضياي که پرونده اين گروه, تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام ميفرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، ایجاد انجمن اسلامي در مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ميپردازد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که ميتوان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک كرد. و در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميهاي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامههاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد ميکرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت. اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارایه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به «مجاهدين خلق ايران» پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران» را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند. و گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني(س) پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسایل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني (س) و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسایل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسوول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسووليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش
+ نوشته شده در ساعت 1:38  توسط نوابیون
|
|
نوای وبلاگ |
||||||||||